برگردان به زبان ساده
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام
ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام
هوش مصنوعی: ای محبوب من، در صبح گاه بادهای که به من بخشیدی از دست خودت رها کن و مرا با ناز و لطافت بگذر. راستش را بگو که آیا بادهام را به من دادهای؟
گرچه برفتی از برم آن بنرفت از سرم
بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتادهام
هوش مصنوعی: هرچند که تو از کنارم رفتی و من این موضوع را فراموش نکردهام، اما بیا و ببین که هنوز در راهی که تو رفتهای ایستادهام و به تو فکر میکنم.
چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد
دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشادهام
هوش مصنوعی: من از چشمهای بدی که زیبایی تو را تحتالشعاع قرار دادهاند، خودم را دور کردهام و حالا به جای آنها، به زیباییهای دیگری نگاه میکنم.
چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست
نامه عهد دوست را بر سر دل نهادهام
هوش مصنوعی: وقتی دلم باز شود، تنها با امید به پیمان دوست است. نامهای که نشان از این پیمان دارد را بر روی دل خود گذاشتهام.
زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس
من ز خودم زیادتم زانک دو بار زادهام
زادن اولم که مادی بود گذشت و اکنون زاده عشق هستم، من از خودم فراتر رفته ام چرا که دو بار زاده شده ام.
چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد
همچو روان عاشقان صاف و لطیف و سادهام
هوش مصنوعی: عشق من از سرزمین کافران مرا به خود کشیده است، همانند روح عاشقانی که خالص، لطیف و بیپرده هستند.
من به شهی رسیدهام زلف خوشش کشیدهام
خانه شه گرفتهام گرچه چنین پیادهام
هوش مصنوعی: من به معشوقی رسیدهام و از زیبایی موهایش لذت میبرم. در خانه او حضور دارم، هرچند که شرایط من سخت و ساده است.
از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببین
مات شدم ز عشق تو لیک از او زیادهام
هوش مصنوعی: از تبریز شمس دین، لطفاً باز گرد و مرا ببین. به خاطر عشق تو حیران و مات شدهام، اما احساس میکنم از این حالت بیشتر هم دارم.