برگردان به زبان ساده
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
هوش مصنوعی: به دوست و عشق تو پیوستم و در غم تو شریک شدم. وقتی که به تو رسیدم، از تمام چیزهای دیگر، حتی از خودم، بریدم و بیزار شدم.
گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو»
گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»
هوش مصنوعی: چرخ فلک به من گفت که از گردش تو ناتوانم. من هم به او گفتم که این نقطهای که تو در آن هستی، باعث شد من به یک پرگار تبدیل شوم.
غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دل
از روش قبهٔ دل گنبد دوّار شدم
هوش مصنوعی: صدای شلوغی و هیاهویی را هر روز و شب از درون دل میشنوم، و این صدا مرا همچون گنبدی در حال چرخش در آورده است.
تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمت
از هوس زخمهٔ تو کم ز یکی تار شدم
هوش مصنوعی: وقتی که به ناگاه در چنگ غم تو افتادم، مانند صدایی شدم که به خاطر هوس نوازشت، از یک تار کم شدم.
دزدد غم گردن خود از حذر سیلی من
زانک من از بیشهٔ جان حیدر کرّار شدم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعری به این نکته اشاره دارد که باید از مشکلات و اندوه دوری کرد و به نوعی از آنها فاصله گرفت. او به وجود خود و قدرتی که دارد، اشاره میکند و میگوید که به واسطهی روح و جان قهرمانانهاش، از هر چیزی که خطرناک است، عبور کرده و در پی راهی است که او را از غم دور کند.
تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منم
تا که بدیدم کلهش بیدل و دستار شدم
هوش مصنوعی: زمانی که شرابش را دیدم، در میان جمع آدمهای بیسروپا قرار گرفتم. وقتی هم که سرش را با بیاعتنایی مشاهده کردم، بیدلی و ناپیشانی شدم.
تا که قلندر دل من داد می مُذهِل من
رقصکنان، دلقکشان جانب خمّار شدم
هوش مصنوعی: وقتی که دل دیوانهام شراب نوشید و حالت مدهوشی به من داد، به آهنگ رقص و با لباسهای رنگارنگ به سمت نشئگی و سرخوشی رفتم.
گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج»
هیچ مگو کز فرجست اینک گرفتار شدم
هوش مصنوعی: خواجه فرج به من گفت که صبر به من کمک میکند از سختیها و مشکلات رها شوم. اما حالا که به این گرفتاری دچار شدم، هیچ چیزی از فرج نمیگویم.
چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدم
یار بنالید بسی تا که در این غار شدم
هوش مصنوعی: مدتی طولانی به دور خود چرخیدم و در این میان، دوست و محبوب من نیز بارها نالید و غمگین شد تا اینکه به این تاریکی و تنهایی رسیدم.
نیمشبی همره مه روی نهادم سوی ره
در هوس خوبی او جانب گلزار شدم
هوش مصنوعی: نیمه شب با دلی پر از عشق، به سمت راهی حرکت کردم که به زیبایی معشوقم میانجامید و به دلم آرزوی رسیدن به گلزار و باغهای سرسبز او را داشتم.
گاه چو سوسن پی گل شاعر و مدّاح شدم
گاه چو بلبل به سحر سخرهٔ تکرار شدم
هوش مصنوعی: هر گاه مانند سوسن به دنبال گل میرفتم و شاعر و مداح میشدم، و گاهی هم مانند بلبل در صبحگاه، به تکرار آوازها میپرداختم.
زوبع اندیشه شدم، صد فن و صد پیشه شدم
کار تو را دید دلم، عاقبت از کار شدم
هوش مصنوعی: در اثر تفکر و تأمل به حالتی خاص رسیدهام و به نوعی خودم را دگرگون ساختهام. وقتی کار تو را مشاهده کردم، در نهایت دلم تحت تأثیر قرار گرفت و تغییراتی در من به وجود آمد.