برگردان به زبان ساده
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
وقتست جان پاک را تا میر میدانی کنم
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک زندان است و من نمیتوانم ادامه دهم که خودم را در آن حبس کنم. زمان آن رسیده است که روح پاکم را آزاد کنم و به سوی مرگ و حقیقتی عمیقتر بروم.
بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی
اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم
هوش مصنوعی: از آلودگی خارج شدم و با نیروی پاکی، اذکار و یاد خدا را بعد از این بر اساس تقدس و پاکی انجام میدهم.
نیزه به دستم داد شه تا نیزهبازیها کنم
تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!
هوش مصنوعی: پادشاه به من نیزهای داد تا بتوانم در میدان مسابقه بازی کنم، اما تا چه زمانی باید به دست هر آدم عادی کاری کنم که مخصوص خودم نیست؟
آن پادشاه لم یزل دادهست ملک بیخلل
باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم
هوش مصنوعی: آن پادشاه جاودانی، سلطنتی بینقص داده است. اگر به یاد خدمتکاری او باشم، این کار برایم بدتر از کفر خواهد بود.
چون این بنا برکنده شد آن گریههامان خنده شد
چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم
هوش مصنوعی: وقتی این ساختار و بنا خراب شد، اشکهای ما به خنده تبدیل شد. حالا که به این ساختار توجه کردم، تصمیم دارم که دروازهبان خوبی باشم.
ای دل، مرا در نیمشب دادی ز دانایی خبر
اکنون به تو در خلوتم تا آنچ میدانی کنم
هوش مصنوعی: ای دل، در نیمههای شب به من نیکی کردی و مرا از دانایی باخبر ساختی. اکنون در خلوت خودم میخواهم به تو بگویم آنچه را که میدانی.
در چاه تخمی کاشتن بیعقل را باشد روا
این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم
هوش مصنوعی: کاشت دانه در چاه کار بیخردی است، اما من اینجا به یاری خرد کل میرسم و زمین بیابانی را آباد میکنم.
دشوارها رفت از نظر، هر سد شد زیر و زبر
بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم
هوش مصنوعی: مشکلات و موانع از ذهنم دور شدهاند و الان همه چیز را به راحتی میتوانم حل کنم. احساس میکنم که همچون گیاهی که به راحتی رشد میکند، میتوانم در مسیر پیشرفت قدم بردارم.
در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد؟!
در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم؟!
هوش مصنوعی: در حضور فرد کامل، دل چگونه میتواند به سمت عدد و شمارش برود؟ در سفرهی سلطان ابد، چگونه میتوانم جز در کنار سرخوانی (یعنی مهمان ویژه) باشم؟
تا چند گویم؟! بس کنم، کم یاد پیش و پس کنم
اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم؟!
هوش مصنوعی: چند باید بگویم که دیگر بس است، یاد کردن از گذشته و آینده را رها کنم و در حضور شاه جان بایستم. تا کی باید به خواندن خط بپردازم؟