برگردان به زبان ساده
ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
خورشید او را ذرهام این رقص از او آموختم
هوش مصنوعی: ای آسمان، به خاطر آن ماه زیبا، من چرخش این دنیا را یاد گرفتم. از آن خورشید، نورش را گرفتم و رقصیدن را از او آموختم.
ای مه نقاب روی او ای آب جان در جوی او
بر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم
هوش مصنوعی: ای ماه، که چهرهات پنهان است، ای آب حیات در جوی او، من از آن آب جو آموختم که چگونه به سوی تو بیایم.
گلشن همیگوید مرا کاین نافه چون دزدیدهای
من شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم
هوش مصنوعی: گلستان به من میگوید که چرا این نافه را دزدیدهای؟ من چون شیر هستم و یاد گرفتم چطور از آهوی عشق فرار کنم.
از باغ و از عرجون او وز طره میگون او
اینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم
هوش مصنوعی: از باغ و نخلستان او و از شانههای پریشانش، اینک فن بازی با طناب را مانند کدو آموختهام.
از نقشهای این جهان هم چشم بستم هم دهان
تا نقش بندی عجب بیرنگ و بو آموختم
هوش مصنوعی: من از دیدن و گفتن تمام نشانههای این جهان چشم پوشی کردم، تا بتوانم هنر بیرنگ و بوی نقشپردازی شگفتانگیزی را یاد بگیرم.
دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد او
من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم
هوش مصنوعی: دیدم که او با دست گشاده، بخشش و آفرینش خود را نشان میدهد. من با دادن جانم در هر لحظه، از بخشندگی او درس گرفتم.
در خواب بیسو می روی در کوی بیکو می روی
شش سو مرو وز سو مگو چون غیر سو آموختم
هوش مصنوعی: در خواب، بیهدف به جایی بینشانه میروی. به هر طرف که میخواهی نرو و در مورد مسیر صحبت نکن، زیرا من چیز دیگری را آموختهام.