برگردان به زبان ساده
ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم
تو کعبهای، هر جا روم قصد مقامت میکنم
هوش مصنوعی: تو درون منی و من تو را در دل خود پنهان دارم. به خاطر تو همیشه به سمت تو و یادگارت میروم، چون تو برای من مانند کعبهای هستی که باید به آن توجه کنم.
هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری
شب خانه روشن میشود چون یادِ نامت میکنم
هوش مصنوعی: هر کجا که باشی، از دور ناظر ما هستی. شب که میشود، با یاد نام تو، خانه روشن میشود.
گَه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم
گَه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت میکنم
هوش مصنوعی: گاهی همچون باز، به دست تو پرواز میکنم و گاهی چون کبوتر، به سوی بام تو پرواز میکنم.
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنی؟!
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت میکنم
هوش مصنوعی: اگر تو غایب هستی، پس چرا دل من را میآزاری؟ و اگر حاضر هستی، پس چرا در خودم به خاطر تو ناراحتی میکشم؟
دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت میکنم
هوش مصنوعی: هرچند دوری جسمی ما را از هم جدا کرده، اما در اعماق قلبم، تو همیشه حضور داری. از آن جایی که تو را در دل خود نگه داشتهام، مانند ماه که نورش را در شب پنهان میکند، پیغامهایت را به تو میفرستم.
ای آفتاب، از دورْ تو بر ما فرستی نورْ تو
ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت میکنم
هوش مصنوعی: ای خورشید، نور تو از دور به ما میرسد. ای منبع زندگی کسانی که در تنهاییاند، من جانم را فدای تو میکنم.
من آینهٔ دل را ز تو اینجا صقالی میدهم
من گوش خود را دفتر لطف کلامت میکنم
هوش مصنوعی: من دل خود را از عشق تو صیقل میزنم و به گوش خود گوش میدهم تا از سخنان خوب و محبتآمیزت بهرهمند شوم.
در گوش تو، در هوش تو، وَندر دل پرجوش تو
اینها چه باشد؟! تو منی وین وصف عامت میکنم
هوش مصنوعی: در گوش تو و در تواناییات و در دل پرشور و شوقت، اینها چه چیزی است؟ تو خودی و من این توصیف را دربارهات مینویسم.
ای دل، نه اندر ماجرا میگفت آن دلبر تو را
«هر چند از تو کم شود از خود تمامت میکنم؟!»
هوش مصنوعی: ای دل، آن محبوب تو هر طور که در مورد تو سخن بگوید، من خودم را کاملاً به تو اختصاص میدهم، حتی اگر از وجود تو کم شود.
ای چاره در من چارهگر، حیران شو و نظّارهگر
بنگر کز این جمله صُوَر این دم کدامت میکنم
هوش مصنوعی: ای درمانگر، در من که در حیرت هستم، به نظاره بنشین و ببین که از این همه صورتها و جلوهها، کدام یک را برای تو میآفریند.
گَه راست مانند الف، گَه کژ چو حرف مختلف
یک لحظه پخته میشوی، یک لحظه خامت میکنم
هوش مصنوعی: گاهی به درستی مثل الف هستی و گاهی به کجی مانند حروف مختلف. در یک آن تو را آماده و پخته میکنم و در آن واحد ممکن است ناپخته و خامت کنم.
گر سالها ره میروی چون مهرهای در دست من
چیزی که رامش میکنی زان چیز رامت میکنم
هوش مصنوعی: اگر سالها در مسیر میروی، مانند مهرهای در دستان من هستی؛ چیزی که تو را آرام میکند، من نیز با آن تو را تسلط میبخشم و رام میکنم.
ای شه حُسامالدّین حسن، میگوی با جانان که: «من
جان را غلاف معرفت بهرِ حُسامت میکنم»
هوش مصنوعی: ای شاه حسامالدین حسن، به محبوب بگو که من برای شناخت و معرفت تو جانم را فدای تو میکنم.