برگردان به زبان ساده
باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم
وین چرخِ مردمْخوار را چنگال و دندان بشکنم
هوش مصنوعی: من دوباره برگشتهام مانند عید نوروز، تا زنجیرهای زندانی که در آن به سر میبرم را بشکنم و همچنین این قلمرو ظالم و بیرحم را تحت کنترل و فشار خود درآورم.
هفتاخترِ بیآب را، کین خاکیان را میخورند
هم آب بر آتش زنم، هم بادهاشان بشکنم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که در مواجهه با مشکلات و سختیها، میتواند با تلاش و اقدام مناسب، وضعیت را تغییر دهد. او از قدرت و توانایی خود برای مقابله با موانع و تلاش برای بهبود شرایط سخن میگوید. در واقع میخواهد بگوید که نهتنها میتواند بر دشواریها غلبه کند، بلکه از روشهای مختلف برای مدیریت اوضاع بهره میبرد.
از شاهِ بیآغازْ من، پرّان شدم چون باز من
تا جغدِ طوطیخوار را در دِیرِ ویران بشکنم
هوش مصنوعی: از شاهی که هیچ شروعی ندارد، مانند پرندهای آزاد شدم تا جغدی که طوطی را میخورد را در معبد ویران نابود کنم.
زآغاز عهدی کردهام کاین جان فدایِ شه کنم
بشکسته بادا پشتِ جان گر عهد و پیمان بشکنم
هوش مصنوعی: من از ابتدا با خود عهد کردهام که جانم را فدای پادشاه کنم و اگر این پیمان را بشکنم، پشت جانم شکسته باد.
امروز همچون آصفم، شمشیر و فرمان در کفم
تا گردنِ گردنکشان در پیشِ سلطان بشکنم
هوش مصنوعی: امروز مانند آصف (وزیر سلیمان) هستم، با شمشیر و فرمان در دستم تا گردن سرکشان را در برابر سلطان بشکنم.
روزی دو، باغِ طاغیان گر سبز بینی، غم مخور
چون اصلهای بیخشان از راهِ پنهان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر روزی در باغ ظالمها سبزه و سرسبزی دیدی، نگران نباش؛ چون من به زودی ریشههای پنهان آنها را میشکنم.
من نشکنم جز جور را یا ظالمِ بدغور را
گر ذرّهای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم
من نمیشکنم جز ظلم و ستم را، یا ظالمی را که نیکرخ نیست. حتی اگر ذرهای از او خیر و برکتی به من رسیده باشد، بر آیین مسلمانی نیستم و بر آیین زرتشتی هستم اگر وی را نابود کنم.
هر جا یکیگویی بُوَد، چوگانِ وحدت وی برد
گویی که میدان نسپرد، در زخمِ چوگان بشکنم
هوش مصنوعی: هر جا که کسی را بگویی، او مانند نشانهای از وحدت است. اگر او در میدان نبرد حاضر نشود، با زخمهای چوگان ضربهای به او وارد میکنم.
گشتم مقیمِ بزم او، چون لطفْ دیدم عزمِ او
گشتم حقیرِ راه او، تا ساقِ شیطان بشکنم
هوش مصنوعی: من در مجالس او مستقر شدم، چرا که وقتی محبت او را دیدم، تصمیم گرفتم که در مسیر او قرار بگیرم. به قدری در برابر او کوچک شدم که آمادهام تا موانع را از سر راهم بردارم.
چون در کفِ سلطان شدم، یک حبّه بودم کان شدم
گر در ترازویم نهی، میدان که میزان بشکنم
زمانی که در دست سلطان قرار گرفتم، مانند یک ذره بودم که به معدن تبدیل شدم. اگر مرا در ترازوی خود بگذاری، میدانی که ترازوی تو را میشکنم.
چون من خراب و مست را در خانهٔ خود ره دهی
پس تو ندانی این قدَر کاین بشکنم، آن بشکنم؟
هوش مصنوعی: اگر تو مرا که در حال خراب و مستی هستم به خانهات راه بدهی، پس نمیدانی که اینجا چه اندازه میتوانم فضا را به هم بریزم و خراب کنم؟
گر پاسبان گوید که «هی!»، بر وی بریزم جامِ می
دربان اگر دستم کشد، من دستِ دربان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر نگهبان بگوید که «هی!»، من جام می را به سمت او میریزم. اگر او دستش را به سمت من دراز کند، من دست او را میشکنم.
چرخ ار نگردد گِرْدِ دل، از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردونِ گردان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر چرخ روزگار به دلم بچرخد، آن را از ریشه و پایهاش میکنم و اگر روزگار پست و آسیبزننده باشد، آن را میشکنم.
خوانِ کرم گستردهای، مهمانِ خویشم بردهای
گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم؟
هوش مصنوعی: میزبان، سفرهای پربار و پرنعمت پهن کردهای، پس چرا من را فراموش کردهای و به من توجه نمیکنی؟ اگر من هم در کنار سفرهات جایی داشته باشم و تکهای از نان را میشکستم، آیا این کار بدی است؟
نی نی، منم سَرْخوان تو، سرخیلِ مهمانان ِتو
جامی دو بر مهمان کنم، تا شرمِ مهمان بشکنم
هوش مصنوعی: من، بانی جمع تو هستم و پیشوای مهمانان تو. برای اینکه حرمت مهمان را حفظ کنم، دو جام به مهمان تقدیم میکنم.
ای که میانِ جانِ من تلقینِ شعرم میکنی
گر تن زنم خامش کنم، ترسم که فرمان بشکنم
هوش مصنوعی: ای کسی که در دل من شعر را به یاد میآوری، اگر زبانم را ببندم، میترسم که حرفی نادرست بزنم.
از شمسِ تبریزی اگر باده رسد، مستم کند،
من لااُبالیوار خود اُستُونِ کیوان بشکنم
هوش مصنوعی: وقتی از شمس تبریزی، شراب بیاید، مست و شیدا میشوم و بدون هیچ توجهی، حتی میتوانم عظمت آسمان را بشکنم.