برگردان به زبان ساده
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
هوش مصنوعی: این بار کاملاً در عشق غرق شدهام و از راحتی و آسایش خود بیرون آمدهام.
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
هوش مصنوعی: دل را از خود دور کردهام و به وسیلهی چیز دیگری زندگی میکنم. عقل، دل و اندیشهام را به طور کامل نابود کردهام.
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
ای مردم، ای مردم! از من انتظار نداشته باشید که آدمی عادی باشم؛ زیرا آنچه من در دل به آن فکر کردم، دیوانه هم به آن فکر نمیکند.
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریدهام
هوش مصنوعی: دیوانهای که در پی ستارهها بود، به خاطر هیجانات من از خود بیخود شده است. من با سرنوشت خود آمیختهام و در عدم و نیستی غوطهور شدهام.
امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهام
هوش مصنوعی: امروز به طور ناگهانی، عقل من از من دور شد و تصمیم گرفت مرا بترساند، گویی که فکر میکند من چیزی نمیفهمم.
من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او
من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیدهام
هوش مصنوعی: من که خودم از او نمیترسم، چون به خاطر او شکلی را به خودم گرفتم. من کجا میتوانم گیج و سرگردان باشم، ولی قاصدی هستم که به شدت گیج و گیج شدهام.
از کاسهٔ استارگان وز خوان گردون فارغم
بهر گدارویان بسی من کاسهها لیسیدهام
هوش مصنوعی: من از کاسهٔ خوشبختی و سفرهٔ آسمانی خود فارغام و برای آنانی که گذر میکنند، بهقدری از خوشیها استفاده کردهام که دیگر چیزی برایم نمانده است.
من از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام
هوش مصنوعی: من به خاطر مصلحت و دلیلی در دنیا زندانی شدهام، اما نمیدانم این زندان از کجا آمده و چرا من باید در این وضعیت باشم، در حالی که هیچ چیزی را به ناحق از کسی نداشتهام.
در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون
دامان خون آلود را در خاک می مالیدهام
هوش مصنوعی: در قفس تن خود غوطهورم در خون و اشک چشم، هر بار دامان خونآلود خود را به زمین میمالم.
مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون
یک بار زاید آدمی من بارها زاییدهام
هوش مصنوعی: مانند یک کودک که در شکم مادرش رشد میکند، من نیز از خون و تجربیات آدمیان پرورش مییابم و بارها از احساسات و افکار جدید زادهام.
چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کهم دیدهای من صدصفت گردیدهام
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر به من نگاه کنی و سعی کنی مرا بشناسی، ممکن است نتوانی. زیرا من به واسطهی تجربیات و احساسات فراوانی که داشتهام، به انسان پیچیدهای تبدیل شدهام.
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیدهها منزلگهی بگزیدهام
به من از چشم خودم بنگر، زیرا من خانهای خارج از دیده ها و ظواهر انتخاب کردهام.
تو مست مست سرخوشی من مست بیسر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بیدهان خندیدهام
هوش مصنوعی: تو در حال شادی و سرخوشی من نیز در عالَم بیخودی خود خوشحالم. تو عاشق و شاداب هستی و من گویی بدون زبان، از خوشحالی لبخند میزنم.
من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن
بیدام و بیگیرندهای اندر قفس خیزیدهام
هوش مصنوعی: من مرغی هستم که از چمن با اشتیاق خودم برخاستهام، بدون هیچ دام و گرفتهای، در قفسی به سمت بالا پرواز کردهام.
زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان
بهر رضای یوسفان در چاه آرامیدهام
هوش مصنوعی: من برای رضایت یوسفها در چاهی آرام گرفتهام، زیرا بودن در قفس با دوستان برایم خوشتر از بودن در باغ و بوستان است.
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام
هوش مصنوعی: در مورد درد و زخم او ناز نکن و ادعای بیتابی نداشته باش. من چندین جان عزیزم را به خاطر این مصیبت فدای او کردهام.
چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی
بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیدهام
هوش مصنوعی: همانطور که کرم پیله در میان سختیها و مشکلها در پارچههای گرانبها مانند اطلس و خز رشد میکند، من هم مانند کرم پیله در قبا و لباس کهنه و پوسیدهام، میخواهم بگویم که حتی در شرایط نامناسب و دشوار نیز میتوان به زندگی ادامه داد و رشد کرد.
پوسیدهای در گور تن رو پیش اسرافیل من
کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیدهام
هوش مصنوعی: در مقام مرگ، از وجود فانیام دور شدهام و حالا در مقابل اسرافیل هستم که برای من در صور میدمد. در واقع، من از زمین و جسمم جدا شدهام.
نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن
مانند طاووسی نکو من دیبهها پوشیدهام
هوش مصنوعی: چشم را از خودت بردار و مانند طاووسی زیبا به جلو نگاه کن، زیرا من لباسهای زینتی و زیبا بر تن دارم.
پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده
زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیدهام
هوش مصنوعی: به نزد پزشکش برو و از او دارویی برایم بگیر، زیرا من در این درد و رنج، زهرهای زیادی را تجربه کردهام.
تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی
زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیدهام
هوش مصنوعی: تو مانند حلوایی هستی که جانم را شیرین میکند و من نیز به خاطر اینکه از نیشکر بالیدهام، شیرینی را تجربه کردهام.
عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد
من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیدهام
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند بهاندازهی لذت چشیدن حلوای جان از لب تو شیرین و دلچسب باشد، حتی اگر صدها حلوای دیگر نیز به من بدهند.
خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن
بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییدهام
هوش مصنوعی: سکوت کن تا لذتی که در کلام وجود دارد، از دهان تو بیرون نیفتد و اگر انسانها به حرف تو گوش دهند، متوجه میشوند که من این طعم را قبلاً چشیدهام.
هر غورهای نالان شده کای شمس تبریزی بیا
کز خامی و بیلذتی در خویشتن چغزیدهام
هوش مصنوعی: هر میوهای به فریاد آمده و میگوید: ای شمس تبریزی، بیا و مرا نجات بده؛ زیرا من از خامی و بیلذتی درون خود در عذابم.