برگردان به زبان ساده
بباید عشق را ای دوست دردک
دل پردرد و رخساران زردک
هوش مصنوعی: باید عشق را، ای دوست، به دلهای پر از درد و چهرههای زرد و نزار، درک کنیم.
که بیدرد دل و بیسوز سینه
بود دعوی مشتاقیت سردک
هوش مصنوعی: اگر دلی داغ و سوزان نداشته باشی، ادعای علاقه و شوق تو بیمفهوم و سرد خواهد بود.
جهان عشق بس بیحد جهانست
تو داری دیدگان نیک خردک
هوش مصنوعی: دنیا پر از عشق است و این عشق هیچگاه تمام نمیشود. تو این ظرفیت را داری که با دیدگاههای خوب و عمیق خود، آن را مشاهده کنی.
چه داند روستایی مخزن شاه
کماج و دوغ داند جان کردک
هوش مصنوعی: روستایی که در فضای ساده و بیشیلهپیله زندگی میکند، نمیداند که در دربار شاه، چه خزانههایی از نعمتها و خوشیها وجود دارد. او تنها به چیزهایی که در دسترسش است، مانند کماج و دوغ، آگاه است.
بجز بانگ دفت نبود نصیبی
چو هستی چون خصی در روز گردک
هوش مصنوعی: جز صدای دفتری (نوازنده) چیزی نصیب نمیشود، چون وجود انسان در روز گردباد، شبیه به موجودی بیخاصیت است.
اگر خواهی که مرد کار گردی
ز کار و بار خود شو زود فردک
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در کارها موفق شوی، باید به زودی به امور خود رسیدگی کنی.
چو چیزی یافتی خود را تو مفروش
به پیش هر دکان مانند قردک
هوش مصنوعی: اگر چیزی به دست آوردی، خودت را به راحتی در معرض فروش قرار نده، مثل یک کالای کمارزش که در هر دکان فروخته میشود.
که دعوی مردیت بیجان مردان
بدان آرد که گویندت که مردک
هوش مصنوعی: کسی که در ادعای masculinity خود بسیار سخن میگوید، به آرامی و با نازکی رفتار میکند و دیگران به او میگویند که در واقع مرد نیست.
اگر ناگاه مردی پیش افتد
به خون خود دری کاری نبردک
هوش مصنوعی: اگر ناگهان مردی در حالتی پیش بیفتد که زخمی شده و به خون خود آغشته باشد، نباید کاری از او انتظار داشته باشیم.
تو دیده بستهای در زهد میباش
به تسبیح و به ذکر چند وردک
هوش مصنوعی: تو خود را در زهد و پرهیزگاریت محصور کردهای، در حالی که با ذکر و تسبیح خود را مشغول کردهای.
مکن شیخی دروغی بر مریدان
ار آن ناز و کرشمه ای فسردک
هوش مصنوعی: شیخ عزیز، مبادا به مریدان خود دروغ بگویی یا فریبی به کار ببری، چرا که نعمت و زیباییهایی که داری، به زودی زائل خواهد شد.
شه شطرنجی ار تو کژ ببازی
به شمس الدین تبریزی تو نردک
هوش مصنوعی: اگر در بازی شطرنج اشتباه کنی، شمس الدین تبریزی بر تو خرده میگیرد.