برگردان به زبان ساده
آمدم من بیدل و جان ای پسر
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر
هوش مصنوعی: من بدون دل و جان به سوی تو آمدم، ای جوان، رنگ من را ببین و خط نگاشتهام را بخوان.
نی غلط من نامدم تو آمدی
در وجود بنده پنهان ای پسر
هوش مصنوعی: من نیامدهام، بلکه تو در وجود من بهطور نهان حضور داری، ای فرزند.
همچو زر یک لحظه در آتش بخند
تا ببینی بخت خندان ای پسر
هوش مصنوعی: مانند طلا که در آتش میخندد و تغییر میکند، تو نیز برای یک لحظه بخند تا بخت و خوششانسی خود را ببینی.
در خرابات دلم اندیشههاست
در هم افتاده چو مستان ای پسر
هوش مصنوعی: در دل خراب من، افکار و اندیشهها به هم ریخته و آشفتهاند، مانند حالتی که مستان دارند.
پای دار و شور مستان گوش دار
در شکست و جست دربان ای پسر
هوش مصنوعی: به مراقبت و دقت به صدای پای نگهبانان و شور و حال عاشقان گوش فرا بده، ای پسر، زیرا در شکستها و تلاشها باید هوشیار باشی.
آمدم و آوردمت آیینهای
روی بین و رو مگردان ای پسر
هوش مصنوعی: من نزد تو آمدم و تو را به آیینهای آوردم که چهرهات را در آن ببینی. حالا روی خودت را برنگردان، ای پسر.
کفر من آیینه ایمان توست
بنگر اندر کفر ایمان ای پسر
هوش مصنوعی: ای پسر، کفر من در واقع نشاندهنده ایمان توست؛ به این موضوع توجه کن که در کفر من، ایمان تو نهفته است.
میزنم من نعرهها در خامشی
آمدم خاموش گویان ای پسر
هوش مصنوعی: در سکوت به عنوان کسی که خاموش است، من فریاد میزنم و به پسران میگویم.