برگردان به زبان ساده
جان بسی کندی و اندر پردهای
زانک مردن اصل بد ناوردهای
هوش مصنوعی: زندگی به سختی میگذرد و به خاطر مشکلات و چالشها، در پنهانی به سر میبریم؛ زیرا مرگ یک حقیقت است که هنوز به آن آگاه نیستیم و با آن روبرو نشدهایم.
تا نمیری نیست جان کندن تمام
بیکمال نردبان نایی به بام
هوش مصنوعی: تا زمانی که نروی و از دنیا جدا نشوی، جان کندن و زحمت کشیدن برای رسیدن به کمال بیفایده است. هیچکس نمیتواند به اوج و موفقیت واقعی دست یابد.
چون ز صد پایه دو پایه کم بود
بام را کوشنده نامحرم بود
هوش مصنوعی: وقتی از صد پایه، فقط دو پایه باقیمانده باشد، دیگر کسی نمیتواند به بام نزدیک شود.
چون رسن یک گز ز صد گز کم بود
آب اندر دلو از چه کی رود
هوش مصنوعی: وقتی که طناب یک گز کوتاهتر از صد گز باشد، آب نمیتواند به راحتی در دلو برود.
غرق این کشتی نیابی ای امیر
تا بننهی اندرو من الاخیر
هوش مصنوعی: ای امیر، اگر در این کشتی غرق شوی، دیگر نمیتوانی از آن خارج شوی و در نهایت به سرنوشت ناخوشایند دچار میشوی.
من آخر اصل دان کو طارقست
کشتی وسواس و غی را غارقست
هوش مصنوعی: من در نهایت اصل و ریشه کسی هستم که همچون ستارهای درخشان در دل تاریکیها میدرخشد؛ کشتی توهمات و وسوسهها را به طور کامل غرق میکند.
آفتاب گنبد ازرق شود
کشتی هش چونک مستغرق شود
هوش مصنوعی: وقتی آفتاب در آسمان آبی نمایان میشود، کشتی هش به خاطر غرق شدنش ناپدید میشود.
چون نمردی گشت جان کندن دراز
مات شو در صبح ای شمع طراز
هوش مصنوعی: وقتی که نمردهای، جدا شدن از زندگی سخت و طولانی میشود. در صبح بیدار باش و به روشنایی خود ادامه بده، ای شمع با ویژگیهای خاص.
تا نگشتند اختران ما نهان
دانک پنهانست خورشید جهان
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستارههای ما پنهان شدند، بدان که خورشید جهان نیز در خفا قرار دارد.
گرز بر خود زن منی در هم شکن
زانک پنبهٔ گوش آمد چشم تن
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که تحت تأثیر مشکلات و موانع قرار بگیری. با همهی قدرت و ارادهات به سمت جلو برو، چون باید از حواس و درک خود در برابر ناملایمات دفاع کنی.
گرز بر خود میزنی خود ای دنی
عکس تست اندر فعالم این منی
هوش مصنوعی: اگر بر خود ضربه میزنی، بدان که این وضعیت در واقع بازتابی از دنیای توست، زیرا تو در واقع همان چیزی هستی که خودت را به آن مشغول کردهای.
عکس خود در صورت من دیدهای
در قتال خویش بر جوشیدهای
هوش مصنوعی: در چهره من تصویر خودت را مشاهده کردهای و در درگیریهای درونیت به هیجان آمدهای.
همچو آن شیری که در چه شد فرو
عکس خود را خصم خود پنداشت او
هوش مصنوعی: مانند آن شیری که در آب دیدهی خود تصویرش را میبیند و دشمن خود فرض میکند.
نفی ضد هست باشد بیشکی
تا ز ضد ضد را بدانی اندکی
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی تفاوتها و دوگانگیها را بشناسی، باید در ابتدا به طور قاطع هر چیز مخالف را نفی کنی. فقط در این صورت میتوانی از وجود ضدها آگاه شوی و درک بهتری پیدا کنی.
این زمان جز نفی ضد اعلام نیست
اندرین نشات دمی بیدام نیست
هوش مصنوعی: در این زمان، تنها چیزی که به وضوح مطرح است، نفی و رد کردن ضد است و در این دنیا هیچ لحظهای بدون محدودیت و قید نیست.
بیحجابت باید آن ای ذو لباب
مرگ را بگزین و بر دران حجاب
هوش مصنوعی: ای کسی که جذابیت و زیباییات قابل توجه است، باید متوجه شوی که در این دنیا، مرگ را انتخاب کنی و با حجاب و پوشش دنیوی وداع کنی.
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگ تبدیلی که در نوری روی
هوش مصنوعی: نه آن مردنی که انسان در گور تجربه میکند، بلکه مرگی که به زندگی و نور تبدیل میشود.
مرد بالغ گشت آن بچگی بمرد
رومیی شد صبغت زنگی سترد
هوش مصنوعی: مردی به بلوغ رسید و دوران کودکیاش به پایان رسید. مانند رومیها شد و رنگ تیرهی گذشته را از خود دور کرد.
خاک زر شد هیات خاکی نماند
غم فرج شد خار غمناکی نماند
هوش مصنوعی: خاک به طلا تبدیل شد و دیگر از حالت خاکی خود خارج شده است، دیگر غم و اندوهی وجود ندارد و در واقع نشانههای حزن و ناامیدی نیز از بین رفته است.
مصطفی زین گفت کای اسرارجو
مرده را خواهی که بینی زنده تو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی اسرار را دریابی، باید به حقیقتی عمیقتر نگریسته و از ظواهر فراتر بروی. تنها در این صورت میتوانی وجودی را که به نظر مرده میآید، زنده ببینی و حقیقت او را درک کنی.
میرود چون زندگان بر خاکدان
مرده و جانش شده بر آسمان
هوش مصنوعی: او همانند افراد زنده به سوی زمین مردگان میرود و روحش به آسمان پرواز کرده است.
جانش را این دم به بالا مسکنیست
گر بمیرد روح او را نقل نیست
هوش مصنوعی: در این لحظه، او دل خوشی ندارد و اگر بمیرد، روحش نمیتواند به جایی منتقل شود.
زانک پیش از مرگ او کردست نقل
این بمردن فهم آید نه به عقل
هوش مصنوعی: زیرا پیش از این که او بمیرد، داستان مرگ او نقل شده است؛ پس فهم این مرگ به عقل نمیرسد.
نقل باشد نه چو نقل جان عام
همچو نقلی از مقامی تا مقام
هوش مصنوعی: نقل باید باشد، نه مثل نقل جان، بلکه همچون نقلی که از یک جایگاه به جایگاه دیگر منتقل میشود.
هرکه خواهد که ببیند بر زمین
مردهای را میرود ظاهر چنین
هوش مصنوعی: هرکس بخواهد بر روی زمین، مردهای را ببیند، باید چنین در منظرش پدیدار شود.
مر ابوبکر تقی را گو ببین
شد ز صدیقی امیرالمحشرین
هوش مصنوعی: به مرابن ابوبکر تقی بگو که سرآمد متقیان است و در روز قیامت، امامت انسانهای با ایمان را بر عهده دارد.
اندرین نشات نگر صدیق را
تا به حشر افزون کنی تصدیق را
هوش مصنوعی: در این دنیا به فرد صدیق و راستگو نگاه کن، تا در روز قیامت بر ارزش و اعتبار او افزوده شود.
پس محمد صد قیامت بود نقد
زانک حل شد در فنای حل و عقد
هوش مصنوعی: محمد (ص) منبع اصلی رحمت و نعمت است، زیرا او به مفهوم واقعی خود در حل و فصل مشکلات و معضلات بشری دست یافته است.
زادهٔ ثانیست احمد در جهان
صد قیامت بود او اندر عیان
هوش مصنوعی: احمد در جهان بهگونهای است که ظهور او مانند صد قیامت است و تجلیاش به وضوح درک میشود.
زو قیامت را همیپرسیدهاند
ای قیامت تا قیامت راه چند
هوش مصنوعی: از قیامت سوال کردهاند که تا وقوع آن چه مدت باقی مانده است.
با زبان حال میگفتی بسی
که ز محشر حشر را پرسد کسی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو به وضوح احساسات و افکار خود را بیان میکردی، به طوری که اگر کسی از قیامت سوالی میکرد، تو میتوانستی به خوبی پاسخ دهی.
بهر این گفت آن رسول خوشپیام
رمز موتوا قبل موت یا کرام
هوش مصنوعی: برای این موضوع، پیامی از یک فرستاده با کلام زیبا وجود دارد که به اهمیتی اشاره میکند: پیش از آنکه از دنیا بروید، خود را آماده کنید و به درک عمیقتری از زندگی دست یابید.
همچنانکه مردهام من قبل موت
زان طرف آوردهام این صیت و صوت
هوش مصنوعی: من پیش از اینکه بمیرم، حالتی از مردگی را تجربه کردهام و از آن طرف، این نام و آوازه را به دنیای خود آوردهام.
پس قیامت شو قیامت را ببین
دیدن هر چیز را شرطست این
هوش مصنوعی: پس وقتی روز قیامت فرا برسد، آن را تماشا کن، زیرا دیدن هر چیز نیازمند شرایط خاصی است.
تا نگردی او ندانیاش تمام
خواه آن انوار باشد یا ظلام
هوش مصنوعی: تا زمانی که به تجربیات واقعی نپردازی، نمیتوانی آنچه را که وجود دارد بهخوبی درک کنی، چه آن چیز نور باشد و روشن، چه تاریکی و ظلمت.
عقل گردی عقل را دانی کمال
عشق گردی عشق را دانی ذبال
هوش مصنوعی: اگر به مقام عقل برسید، درک کامل عشق را نیز خواهید یافت و اگر عشق را بشناسید، به کمال عقل نیز نائل میشوید.
گفتمی برهان این دعوی مبین
گر بدی ادراک اندر خورد این
هوش مصنوعی: من گفتم که دلیل این ادعا را روشن کن، اگر درک تو توانسته باشد این را درک کند.
هست انجیر این طرف بسیار و خوار
گر رسد مرغی قنق انجیرخوار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که در این سمت انجیرهای زیادی وجود دارد و اگر پرندهای به اینجا بیاید، احساس رضایت و خوشحالی میکند و از خوردن انجیرها لذت میبرد.
در همه عالم اگر مرد و زنند
دم به دم در نزع و اندر مردنند
هوش مصنوعی: در تمام جهان، هر لحظه مردان و زنان در حال تلاش و مبارزه هستند و در حالتی از مرگ و زندگی قرار دارند.
آن سخنشان را وصیتها شمر
که پدر گوید در آن دم با پسر
هوش مصنوعی: سخنان آنها را مانند وصیت بدان، زیرا پدر در آن لحظه به پسرش چیزی میگوید.
تا بروید عبرت و رحمت بدین
تا ببرد بیخ بغض و رشک و کین
هوش مصنوعی: تا اینکه عبرت و رحمت بوجود بیاید، باید کینه، حسد و بغض ریشهکن شوند.
تو بدان نیت نگر در اقربا
تا ز نزع او نسوزد دل ترا
هوش مصنوعی: فرمان میدهد که به نیت و انگیزههای نزدیکان خود توجه کنی تا مبادا به خاطر درد و رنج آنها دل تو داغدار و سوخته شود.
کل آت آت آن را نقد دان
دوست را در نزع و اندر فقد دان
هوش مصنوعی: تمام چیزهایی که به دست میآورید را به عنوان حقیقی و ارزشمند در نظر بگیرید، و در زمان اختلاف و جدایی، دوست را به عنوان سرمایهای گرانبها بشناسید.
ور غرضها زین نظر گردد حجیب
این غرضها را برون افکن ز جیب
هوش مصنوعی: اگر هدفها از این منظر نامشخص باشد، این اهداف را از پنهانگاه خود خارج کن.
ور نیاری خشک بر عجزی مَایست
دانکه با عاجز گزیده معجزیست
هوش مصنوعی: اگر ناتوانی توانایی را نداشته باشد، بدان که در کنار ناتوانی، شگفتی وجود دارد.
عجز زنجیریست زنجیرت نهاد
چشم در زنجیرنه باید گشاد
هوش مصنوعی: ناتوانی مانند زنجیری است که به پای انسان بسته شده و نباید اجازه داد که نگاه و توجه به آن، انسان را محدود کند. باید به فکر رهایی از آن بود و نباید زنجیر را آزاد گذاشت.
پس تضرع کن که ای هادی زیست
باز بودم بسته گشتم این ز چیست
هوش مصنوعی: پس با دل شکست و خاضعانه دعا کن، ای راهنمای زندگی. من که روزی آزاد و رها بودم، حالا در سختی و محدودیت قرار گرفتهام. این وضعیت از چیست؟
سختتر افشردهام در شر قدم
که لفی خسرم ز قهرت دم به دم
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در زندگی تجربه میکنم، به قدری زیاد است که هر لحظه احساس میکنم در حال غرق شدن هستم و نمیتوانم از خشم تو رهایی یابم.
از نصیحتهای تو کر بودهام
بتشکن دعوی و بتگر بودهام
هوش مصنوعی: من از نصیحتهای تو بیتوجه بودهام و به دنبال شکستن بتها و اعتقادات نادرست بودهام.
یاد صنعت فرضتر یا یاد مرگ
مرگ مانند خزان تو اصل برگ
هوش مصنوعی: یاد گرفتن از هنر و صنعت اهمیت بیشتری دارد نسبت به یادآوری مرگ، زیرا مرگ را میتوان شبیه به خزان دانست که ریشه و اصل زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد.
سالها این مرگ طبلک میزند
گوش تو بیگاه جنبش میکند
هوش مصنوعی: سالهاست که مرگ به آرامی در گوش تو صدا میزند و تو وقتی که انتظارش را نداری، ناگهان به خودت میآیی.
گوید اندر نزع از جان آه مرگ
این زمان کردت ز خود آگاه مرگ
هوش مصنوعی: در لحظهی جدال، صدای جان میگوید که ای مرگ، اکنون من با خبر از تو هستم.
این گلوی مرگ از نعره گرفت
طبل او بشکافت از ضرب شگفت
هوش مصنوعی: این جمله به وضعیتی اشاره دارد که مرگ یا نابودی با صدای بلند و نعرهای شدید خود، به شکستی در طبل زندگی یا وجود انسان انجامیده است. گویی صدای ناله و درد، موجب ایجاد ترک و آسیب در چیزی بزرگ و مهم میشود. این بیان نمادی از شدت و احساس عمیق ناشی از مواجهه با مرگ و پایان است.
در دقایق خویش را در بافتی
رمز مردن این زمان در یافتی
هوش مصنوعی: در لحظات خود توانستی به راز مرگ در این زمان پی ببری.