برگردان به زبان ساده
زآتش عاشق ازین رو ای صفی
میشود دوزخ ضعیف و منطقی
هوش مصنوعی: شعلههای عشق، از این جهت که تو ای صفی، باعث میشود جهنم ضعیف و بیمنطق شود.
گویدش بگذر سبک ای محتشم
ورنه ز آتشهای تو مرد آتشم
هوش مصنوعی: میگوید: ای صاحب وقار، از اینجا عبور کن و بیخیال باش، وگرنه آتشهای تو برای من که آتشنشان هستم، خطرساز خواهد بود.
کفر که کبریت دوزخ اوست و بس
بین که میپخساند او را این نفس
هوش مصنوعی: کفر مانند آتش جهنم است و فقط این نفس ماست که آن را شعلهور میکند.
زود کبریت بدین سودا سپار
تا نه دوزخ بر تو تازد نه شرار
هوش مصنوعی: زودتر این آتش و هیجان را به این کار بسپار تا نه عذاب دوزخ بر تو بیفتد و نه شعلهای از آن به تو برسد.
گویدش جنت گذر کن همچو باد
ورنه گردد هر چه من دارم کساد
هوش مصنوعی: او به او میگوید که مانند باد از بهشت بگذرید، وگرنه هر آنچه که من دارم، بیارزش خواهد شد.
که تو صاحبخرمنی من خوشهچین
من بتیام تو ولایتهای چین
هوش مصنوعی: تو صاحب مزرعهای و من همان کسی هستم که خوشهها را درو میکند. من بتی هستم که تو در سرزمینهای خودت حکمرانی میکنی.
هست لرزان زو جحیم و هم جنان
نه مر این را نه مر آن را زو امان
هوش مصنوعی: آتش جهنم و بهشت هر دو در انتظار او هستند، اما هیچیک از آنها امنیتی برای او فراهم نمیکنند.
رفت عمرش چاره را فرصت نیافت
صبر بس سوزان بدت وجان بر نتافت
هوش مصنوعی: عمر او گذشت و نتوانست راه حلی پیدا کند. صبر او بسیار دردناک بود و نتوانست جان خود را بر این درد تحمل کند.
مدتی دندانکنان این میکشید
نارسیده عمر او آخر رسید
هوش مصنوعی: مدتی به دل دلخوری و بیصبرى مشغول بود، اما در نهایت عمرش به پایان رسید بدون اینکه به خواستهاش برسد.
صورت معشوق زو شد در نهفت
رفت و شد با معنی معشوق جفت
هوش مصنوعی: صورت معشوق پنهان شد و به معنای عشق چسبید.
گفت لبسش گر ز شعر و ششترست
اعتناق بیحجابش خوشترست
هوش مصنوعی: اگر لباسش از شعر و هنر باشد، بهتر است بدون حجابش را ببینیم.
من شدم عریان ز تن او از خیال
میخرامم در نهایات الوصال
هوش مصنوعی: من از جسم او جدا شدم و اکنون در خیال او به آرامی حرکت میکنم و به اوج پیوند و ارتباط میرسم.
این مباحث تا بدینجا گفتنیست
هرچه آید زین سپس بنهفتنیست
هوش مصنوعی: این مباحث تا اینجا قابل بیان است و هر چیزی که بعد از این بیاید باید پنهان بماند.
ور بگویی ور بکوشی صد هزار
هست بیگار و نگردد آشکار
هوش مصنوعی: اگر بگویی یا تلاش کنی، از صد هزار چیز وجود دارد که بیفایده است و در نهایت معلوم نخواهد شد.
تا به دریا سیر اسپ و زین بود
بعد ازینت مرکب چوبین بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که اسپ و زین وجود دارد، میتوان به دریا رفت، اما بعد از این، وسیلهی حمل و نقل چوبی خواهد بود.
مرکب چوبین به خشکی ابترست
خاص آن دریاییان را رهبرست
هوش مصنوعی: کشتی چوبی به تنهایی و روی خشکی ناتوان است، اما برای دریانوردان، آن وسیلهای است که به آنها راهنمایی میکند.
این خموشی مرکب چوبین بود
بحریان را خامشی تلقین بود
هوش مصنوعی: این سکوت مانند یک قایق چوبی است که به آرامی در میان آبها حرکت میکند و این سکوت به دیگران نیز القا میشود.
هر خموشی که ملولت میکند
نعرههای عشق آن سو میزند
هوش مصنوعی: هر سکوتی که تو را آزار میدهد، در واقع صدای عشق در جایی دیگر به گوش میرسد.
تو همیگویی عجب خامش چراست
او همیگوید عجب گوشش کجاست
هوش مصنوعی: تو میگویی چرا او خاموش است و او هم میگوید چرا تو به حرفهای او گوش نمیدهی.
من ز نعره کر شدم او بیخبر
تیزگوشان زین سمر هستند کر
هوش مصنوعی: من به خاطر فریادها و صدای بلند اطرافم بیخبر و ناآگاه ماندهام، در حالی که دیگران با هوشیاری از این وضعیت آگاهند و متوجه آن میشوند.
آن یکی در خواب نعره میزند
صد هزاران بحث و تلقین میکند
هوش مصنوعی: یک نفر در خوابش فریاد میزند و در دلش خیل زیادی از مسائل و آموزهها را به چالش میکشد.
این نشسته پهلوی او بیخبر
خفته خود آنست و کر زان شور و شر
هوش مصنوعی: این کسی که در کنار او نشسته و بیخبر خوابیده، همان کسی است که از آن شور و غوغا بیخبر است.
وان کسی کش مرکب چوبین شکست
غرقه شد در آب او خود ماهیست
هوش مصنوعی: شخصی که در اثر شکست مرکب چوبینش غرق شد، خود به نوعی مانند ماهی است که در آب زندگی میکند.
نه خموشست و نه گویا نادریست
حال او را در عبارت نام نیست
هوش مصنوعی: حالت او نه ساکت است و نه واضح، و در توصیف او هیچ نامی وجود ندارد.
نیست زین دو هر دو هست آن بوالعجب
شرح این گفتن برونست از ادب
هوش مصنوعی: هیچکدام از این دو وجود ندارد، بلکه آنچه شگفتانگیز است، بیان این نکته خارج از قاعدههای ادب است.
این مثال آمد رکیک و بیورود
لیک در محسوس ازین بهتر نبود
هوش مصنوعی: این مثال به شکل ساده و مستقیم بیان شد، اما در دنیای واقعی نمیتوان از مثالهای ملموس بهتر از این پیدا کرد.