برگردان به زبان ساده
مکر زن پایان ندارد رفت شب
قاضی زیرک سوی زن بهر دب
هوش مصنوعی: نیرنگ و ترفند زنان هیچگاه تمام نمیشود. شب، قاضی باهوش به سوی زن میرود تا به بررسی وضعیت بپردازد.
زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد
گفت ما مستیم بی این آبخورد
هوش مصنوعی: زنی دو شمع روشن و نقل مجالس برپا کرد و گفت ما بدون این نوشیدنیها به شادمانی و مستی ادامه میدهیم.
اندر آن دم جوحی آمد در بزد
جست قاضی مهربی تا در خزد
هوش مصنوعی: در آن لحظه، جوحی (یک نوع سگی که به شکار میرود) به درون آمد و با سرعت از قاضی مهربان عبور کرد تا به درگاه برسد.
غیر صندوقی ندید او خلوتی
رفت در صندوق از خوف آن فتی
هوش مصنوعی: او هیچ خلوتی را جز در علاقه به صندوقی نداشت و از ترس آن جوان، به درون صندوق رفت.
اندر آمد جوحی و گفت ای حریف
ای وبالم در ربیع و در خریف
هوش مصنوعی: جوحی وارد شد و گفت: ای دوست، در بهار و پاییز، حال و روز من چنین و چنان است.
من چه دارم که فدایت نیست آن
که ز من فریاد داری هر زمان
هوش مصنوعی: من چه چیزی دارم که ارزش قربانی شدن برای تو را داشته باشد؟ آن کسی که هر لحظه از من کمک میخواهد، چرا باید به من وابسته باشد؟
بر لب خشکم گشادستی زبان
گاه مفلس خوانیم گه قلتبان
هوش مصنوعی: در دل خشکی من که چیزی نیست، زبانم گاهی به سخن میآید و در این بین به یاد مفلسان میافتم، گاهی هم کمحرفی میکنم.
این دو علت گر بود ای جان مرا
آن یکی از تست و دیگر از خدا
هوش مصنوعی: این دو دلیل اگر وجود دارد، یکی به خاطر تو و دیگری به خاطر خداست.
من چه دارم غیر آن صندوق کان
هست مایهٔ تهمت و پایهٔ گمان
هوش مصنوعی: من چه چیزی دارم جز آن صندوقی که باعث تهمت و سوءظن به من شده است.
خلق پندارند زر دارم درون
داد واگیرند از من زین ظنون
هوش مصنوعی: مردم تصور میکنند که من درونم پر از طلاست و به همین خاطر از من به اشتباه به دنبال آن هستند.
صورت صندوق بس زیباست لیک
از عروض و سیم و زر خالیست نیک
هوش مصنوعی: ظاهر صندوق بسیار زیباست، اما از طلا و نقره و زرق و برق خالی است.
چون تن زراق خوب و با وقار
اندر آن سله نیابی غیر مار
هوش مصنوعی: وقتی جسمی زیبا و با وقار در آن مکان باشد، نمیتوانی چیز دیگری غیر از مار را پیدا کنی.
من برم صندوق را فردا به کو
پس بسوزم در میان چارسو
هوش مصنوعی: من فردا صندوق را به کو میبرم تا در وسط چارسو بسوزانم.
تا ببیند مؤمن و گبر و جهود
که درین صندوق جز لعنت نبود
هوش مصنوعی: مؤمن، کافر و یهودی همه میخواهند ببینند که در این صندوق چیزی جز نفرین و لعنت نیست.
گفت زن هی در گذر ای مرد ازین
خورد سوگند او که نکنم جز چنین
هوش مصنوعی: زنی از مردی میخواهد که از این موضوع عبور کند و او قسم میخورد که جز این رفتار نخواهد داشت.
از پگه حمال آورد او چو باد
زود آن صندوق بر پشتش نهاد
هوش مصنوعی: او به سرعت و مانند باد، صندوقی را که بر دوش داشت، به آسانی حمل کرد.
اندر آن صندوق قاضی از نکال
بانگ میزد کای حمال و ای حمال
هوش مصنوعی: در آن صندوق، قاضی آواز میزد و میگفت: ای باربر، ای باربر!
کرد آن حمال راست و چپ نظر
کز چه سو در میرسد بانگ و خبر
هوش مصنوعی: آن باربر در حالتی مستقیم و کج به اطراف نگاه میکند تا ببیند صدا و اخبار از کدام سمت میآید.
هاتفست این داعی من ای عجب
یا پریام میکند پنهان طلب
هوش مصنوعی: صدای این نیایشگر، عجیب است. آیا این یک پری است که به طور پنهانی مرا فرا میخواند؟
چون پیاپی گشت آن آواز و بیش
گفت هاتف نیست باز آمد به خویش
هوش مصنوعی: با تکرار آن صدا و افزایش گفتار، متوجه شدم که دیگر آن ندا به خودبازنگشته است.
عاقبت دانست کان بانگ و فغان
بد ز صندوق و کسی در وی نهان
هوش مصنوعی: در نهایت مشخص شد که فریاد و سر و صدایی که از صندوق به گوش میرسید، ناشی از وجود کسی در داخل آن بود.
عاشقی کو در غم معشوق رفت
گرچه بیرونست در صندوق رفت
هوش مصنوعی: عاشقی که به خاطر معشوقش غمگین شده و از دنیا رفته است، هرچند که جسمش دیگر در کنار ما نیست، اما روح و یادش همیشه در دلها باقی است.
عمر در صندوق برد از اندهان
جز که صندوقی نبیند از جهان
هوش مصنوعی: زندگی در بستهای حبس شده است و از آنچه در دنیا میگذرد، تنها یک جعبه میبیند.
آن سری که نیست فوق آسمان
از هوس او را در آن صندوق دان
هوش مصنوعی: این سر که بالاتر از آسمانهاست، در حقیقت به خاطر آرزوها و تمایلات انسانها در آن صندوق نهفته است.
چون ز صندوق بدن بیرون رود
او ز گوری سوی گوری میشود
هوش مصنوعی: وقتی انسان از جسمی که دارد خارج میشود، مانند این است که از یک قبر به قبر دیگر میرود.
این سخن پایان ندارد قاضیش
گفت ای حمال و ای صندوقکش
هوش مصنوعی: این گفتگو هیچگاه به پایان نمیرسد. قاضی گفت: ای باربر و ای حملکننده صندوق.
از من آگه کن درون محکمه
نایبم را زودتر با این همه
هوش مصنوعی: من را در جریان قرار بده تا در دادگاه زودتر نایبم را ببینم.
تا خرد این را به زر زین بیخرد
همچنین بسته به خانهٔ ما برد
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که بعضی افراد بیخرد، مانند طلا، در ارزش و اهمیت خود به محلی خاص تعلق دارند و به منزلت و جایگاه خود میبالند، حتی اگر در واقعیت دانشی ندارند.
ای خدا بگمار قومی روحمند
تا ز صندوق بدنمان وا خرند
هوش مصنوعی: ای خدا، افرادی را برگزین که با دانش و حکمت باشند تا روح من را از قید و بند جسم آزاد کنند.
خلق را از بند صندوق فسون
کی خرد جز انبیا و مرسلون
هوش مصنوعی: آیا غیر از پیامبران و فرستادگان، کسی میتواند مردم را از گرفتارهای جادو و فریب نجات دهد؟
از هزاران یک کسی خوشمنظرست
که بداند کو به صندوق اندرست
هوش مصنوعی: از میان افرادی که وجود دارند، تنها یک نفر است که میداند در وجودش چه چیز ارزشمندی قرار دارد.
او جهان را دیده باشد پیش از آن
تا بدان ضد این ضدش گردد عیان
هوش مصنوعی: او باید جهانی را مشاهده کرده باشد پیش از این که بداند حقیقت چه چیزی است و چه تضادی در آن وجود دارد.
زین سبب که علم ضالهٔ مؤمنست
عارف ضالهٔ خودست و موقنست
هوش مصنوعی: به همین دلیل، دانشی که برای مؤمن مفید نیست، موجب میشود که عارف به گمراهی خود پی ببرد و در باورهایش مطمئن باشد.
آنک هرگز روز نیکو خود ندید
او درین ادبار کی خواهد طپید
هوش مصنوعی: او هرگز روز خوبی را نداشته و در این بدبختی، دیگر چه زمانی میتواند خوشحالی را تجربه کند؟
یا به طفلی در اسیری اوفتاد
یا خود از اول ز مادر بنده زاد
هوش مصنوعی: یا اینکه به یک کودک در حال اسیری برخورد کرد، یا اینکه خود از ابتدا به عنوان بنده متولد شده است.
ذوق آزادی ندیده جان او
هست صندوق صور میدان او
هوش مصنوعی: ذوق آزادی در وجود او وجود ندارد و جان او مانند صندوقی است که فقط تصاویری از میدان زندگی را در خود جای داده است.
دایما محبوس عقلش در صور
از قفس اندر قفس دارد گذر
هوش مصنوعی: عقل او همیشه در حال حبس و محدودیت است و در حالی که در قفسها و محدودیتهای مختلفی گرفتار است، هنوز توانایی عبور از آنها را دارد.
منفذش نه از قفس سوی علا
در قفسها میرود از جا به جا
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره میشود که فردی که در قفسی قرار دارد، به جای این که به سوی بالاترین مقام و حالت ممکن برود، سرگردان و ناامید در قفسها و مکانهای محدود حرکت میکند. به عبارتی، او نتوانسته است به اوج و حقیقتی که در جستجوی آن است دست پیدا کند و همچنان در محدودیتها و مشکلات باقی مانده است.
در نبی ان استطعتم فانفذوا
این سخن با جن و انس آمد ز هو
هوش مصنوعی: اگر میتوانید، در این کار وارد شوید. این پیام به جن و انسانها از عالم پروردگار فرستاده شده است.
گفت منفذ نیست از گردونتان
جز به سلطان و به وحی آسمان
هوش مصنوعی: هیچ راهی به آسمان و حاکمیت الهی وجود ندارد جز از طریق سلطان و وحی.
گر ز صندوقی به صندوقی رود
او سمایی نیست صندوقی بود
هوش مصنوعی: اگر چیزی از یک صندوق به صندوق دیگر منتقل شود، هیچ چیز جدیدی به وجود نخواهد آمد، زیرا در نهایت همان صندوقها باقی میمانند.
فرجه صندوق نو نو منکرست
در نیابد کو به صندوق اندرست
هوش مصنوعی: فرصتهای جدید و تازه ممکن است نادرست یا کوچک به نظر بیایند، اما کسی که در صندوق قرار دارد، توانایی درک آنها را دارد.
گر نشد غره بدین صندوقها
همچو قاضی جوید اطلاق و رها
هوش مصنوعی: اگر به این صندوقها فریب نخوری، مانند قاضی آزادی و رهایی را جستجو کن.
آنک داند این نشانش آن شناس
کو نباشد بیفغان و بیهراس
هوش مصنوعی: آن کسی که نشانهاش را میداند، باید دارای شناس و آگاهی باشد و در عین حال از هیچ چیزی نترسد و بیصدای ناله نباشد.
همچو قاضی باشد او در ارتعاد
کی برآید یک دمی از جانش شاد
هوش مصنوعی: او مانند قاضی است که همواره در فکری عمیق به سر میبرد و هرگز لحظهای از روحش خوشحال نیست.