برگردان به زبان ساده
شد محمد الپ الغ خوارزمشاه
در قتال سبزوار پر پناه
هوش مصنوعی: محمد الپ غ را در جنگ سبزوار به عنوان پناهی برای خود انتخاب کرد.
تنگشان آورد لشکرهای او
اسپهش افتاد در قتل عدو
هوش مصنوعی: لشکر او باعث شد که آنها تحت فشار قرار بگیرند و سپاهش در موقعیت مناسبی برای نابودی دشمن قرار گرفت.
سجده آوردند پیشش کالامان
حلقهمان در گوش کن وا بخش جان
هوش مصنوعی: در حضور او، به احترام و خضوع سجده کردند و ما با زینتهایمان، حلتی زیبا در گوش کردیم. ای کاش جانم را ببخشایی.
هر خراج و صلتی که بایدت
آن ز ما هر موسمی افزایدت
هوش مصنوعی: هر نوع مالیاتی و هزینهای که برای تو لازم است، از طرف ما در هر زمانی به تو افزوده میشود.
جان ما آن توست ای شیرخو
پیش ما چندی امانت باش گو
هوش مصنوعی: ای شیرخو، جان ما متعلق به توست. مدت کوتاهی نزد ما بمان و امانتدار باش.
گفت نرهانید از من جان خویش
تا نیاریدم ابوبکری به پیش
هوش مصنوعی: گفت که از من پنهان کنید جان خود را تا اینکه ابوبکر را به جلو نیاورید.
تا مرا بوبکر نام از شهرتان
هدیه نارید ای رمیده امتان
هوش مصنوعی: ای مردم شهر، تا زمانی که نام من بوبکر را به من هدیه ندهید، من از شما جدا شدهام.
بدرومتان همچو کشت ای قوم دون
نه خراج استانم و نه هم فسون
هوش مصنوعی: ای قوم نادان، شما مانند دانههای زراعی میمانید که در زمین میروید. من نه مالیات شما را میخواهم و نه به جادو و سحر نیاز دارم.
بس جوال زر کشیدندش به راه
کز چنین شهری ابوبکری مخواه
هوش مصنوعی: به دنبال طلا و ثروت از این شهر رفتند، زیرا در چنین جایی نمیتوان از کسی مانند ابوبکر انتظار داشت.
کی بود بوبکر اندر سبزوار
یا کلوخ خشک اندر جویبار
هوش مصنوعی: کیست که بگوید بوبکر در سبزوار بوده یا اینکه سنگ خشک در کنار جویبار؟
رو بتابید از زر و گفت ای مغان
تا نیاریدم ابوبکر ارمغان
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به یک جمع از مغان (زرتشتیان یا اهل باطل) اشاره میکند، و از آنها میخواهد که اگر قرار است هدیهای برای ابوبکر (یکی از شخصیتهای مهم اسلام) بیاورند، باید از طلا و زر (ثروت و زیبایی) استفاده کنند. به نوعی این پیام را منتقل میکند که باید چیزی با ارزش و با شکوه به او تقدیم کنند.
هیچ سودی نیست کودک نیستم
تا به زر و سیم حیران بیستم
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای ندارد، چون من کودک نیستم که بخواهم به طلا و نقره حسرت بکشم و از آنها شگفتزده شوم.
تا نیاری سجده نرهی ای زبون
گر بپیمایی تو مسجد را به کون
هوش مصنوعی: تا زمانی که سجده نکنید، از زبان خود نرنجید، زیرا اگر با کبر و غرور به مسجد بروید، به حقیقت نمیرسید.
منهیان انگیختند از چپ و راست
که اندرین ویرانه بوبکری کجاست
هوش مصنوعی: در اینجا افرادی از دو طرف به جنب و جوش درآمدند و سؤالی را مطرح کردند، اینکه در این ویرانه و خرابه، جایی برای یک زندگی تازه کجاست.
بعد سه روز و سه شب که اشتافتند
یک ابوبکری نزاری یافتند
هوش مصنوعی: پس از گذشت سه روز و سه شب که در جستوجو بودند، بالاخره یک ابوبکر نذاری پیدا کردند.
ره گذر بود و بمانده از مرض
در یکی گوشهٔ خرابه پر حرض
هوش مصنوعی: در گوشهای از خرابه، راهگذری دیده میشود که به خاطر بیماریاش در آنجا ماندگار شده است. او در حال انتظار و اشتیاق به سر میبرد.
خفته بود او در یکی کنجی خراب
چون بدیدندش بگفتندش شتاب
هوش مصنوعی: او در یکی گوشه ویران خوابیده بود. وقتی او را دیدند، به او گفتند که عجله کن و بیدار شود.
خیز که سلطان ترا طالب شدست
کز تو خواهد شهر ما از قتل رست
هوش مصنوعی: برخیز که پادشاه به دنبال تو آمده است؛ او از تو میخواهد که شهر ما را از کشتار و قتل نجات دهی.
گفت اگر پایم بدی یا مقدمی
خود به راه خود به مقصد رفتمی
هوش مصنوعی: اگر دستم را میچسبیدی یا قدمی به جلو برمیداشتی، خودم به سمت هدفم میرفتم.
اندرین دشمنکده کی ماندمی
سوی شهر دوستان میراندمی
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از دشواری و دشمنی، چرا باید در این مکان بمانم؟ من باید به سمت شهر دوستانم بروم و از این شرایط رهایی یابم.
تختهٔ مردهکشان بفراشتند
وان ابوبکر مرا برداشتند
هوش مصنوعی: تختهای که برای اعدام مردگان به کار میرفت، بالا برده شد و آن ابوبکر مرا به دوش گرفت.
سوی خوارمشاه حمالان کشان
میکشیدندش که تا بیند نشان
هوش مصنوعی: به سمت خوارمشاه، باربران او را میآوردند تا او نشانهای را ببیند.
سبزوارست این جهان و مرد حق
اندرین جا ضایعست و ممتحق
هوش مصنوعی: این دنیا مانند سبزوار است، جایی که انسانهای راستین و با حقیقت در آن مورد بیاحترامی قرار میگیرند و وجودشان نادیده گرفته میشود.
هست خوارمشاه یزدان جلیل
دل همی خواهد ازین قوم رذیل
هوش مصنوعی: خوارمشاه یزدان بزرگ است و دل او از این جامعه پست و رذل خسته و دلزده است.
گفت لا ینظر الی تصویرکم
فابتغوا ذا القلب فیتدبیر کم
هوش مصنوعی: نگوید که به چهره شما نمینگرم، بلکه به دلی که در تدبیر شماست توجه کنید.
من ز صاحبدل کنم در تو نظر
نه به نقش سجده و ایثار زر
هوش مصنوعی: من به دل پاک و مهر و محبت تو نگاه میکنم، نه به ظواهر و علامتهای دنیا و زرق و برق آن.
تو دل خود را چو دل پنداشتی
جست و جوی اهل دل بگذاشتی
هوش مصنوعی: اگر دل خود را به دل دیگران شبیه کردی و به دنبال افرادی که به اعماق دل پی بردهاند نرفتی، در واقع مسیر درستی را انتخاب نکردهای.
دل که گر هفصد چو این هفت آسمان
اندرو آید شود یاوه و نهان
هوش مصنوعی: اگر دل بتواند هفتاد بار بیشتر از هفت آسمان را در خود جای دهد، باز هم بیهوده و پنهان میشود.
این چنین دل ریزهها را دل مگو
سبزوار اندر ابوبکری بجو
هوش مصنوعی: این نصیحت را میکند که درباره موضوعات ناچیز و بیاهمیت صحبت نکنید و به جای آن به موضوعات باارزش و مهم بپردازید. به یاد داشته باشید که در زندگی بررسی و جستجوی عمیقتری در مسائل کلان و اساسی ضروری است.
صاحب دل آینهٔ ششرو شود
حق ازو در شش جهت ناظر بود
هوش مصنوعی: کسی که دل پاک و روشنی دارد، مانند آینهای میشود که در شش سمت خود نور حق را منعکس میکند. در واقع، این فرد به گونهای است که در هر سوی دنیایش توجه و نظارت الهی را احساس میکند.
هر که اندر شش جهت دارد مقر
نکندش بیواسطهٔ او حق نظر
هوش مصنوعی: هر کسی که در شش جهت (شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پایین) جایگاه خاصی دارد، نمیتواند بدون واسطه او (خداوند) به حقیقت و شناخت درست دست یابد.
گر کند رد از برای او کند
ور قبول آرد همو باشد سند
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر او رد کند، اگر هم او را بپذیرد، همان شخص میشود اسناد و مدارک.
بیازو ندهد کسی را حق نوال
شمهای گفتم من از صاحبوصال
هوش مصنوعی: بدون داشتن خاصیت عشق، کسی حقی از نوال (نعمت) نمیدهد. من تنها از صاحبوصال (عاشق واقعی) یک نکتهای را گفتم.
موهبت را بر کف دستش نهد
وز کفش آن را به مرحومان دهد
هوش مصنوعی: خداوند نعمت را بر دست او قرار میدهد و او آن را به نیازمندان میبخشد.
با کفش دریای کل را اتصال
هست بیچون و چگونه و بر کمال
هوش مصنوعی: با یک جفت کفش میتوان به عمق اقیانوس رسید و این ارتباط بینقص و بدون هیچ شکی است و به کمال میانجامد.
اتصالی که نگنجد در کلام
گفتنش تکلیف باشد والسلام
هوش مصنوعی: اگر چیزی را نتوان به راحتی بیان کرد، گفتن آن به نوعی وظیفه است و به همین سادگی پایان مییابد.
صد جوال زر بیاری ای غنی
حق بگوید دل بیار ای منحنی
هوش مصنوعی: ای ثروتمند، اگر صد کیسه طلا هم بیاوری، حق این است که دل خود را بیاوری، ای کسی که خمیده هستی.
گر ز تو راضیست دل من راضیم
ور ز تو معرض بود اعراضیم
هوش مصنوعی: اگر دل من از تو راضی باشد، من هم راضی هستم، اما اگر دل تو از من بیزار باشد، من هم دوری میکنم.
ننگرم در تو در آن دل بنگرم
تحفه او را آر ای جان بر درم
هوش مصنوعی: به جای اینکه به چهره تو نگاه کنم، به دل تو نگاه میکنم. ای جان، تو هدیهای برای من هستی که به در من آمدهای.
با تو او چونست هستم من چنان
زیر پای مادران باشد جنان
هوش مصنوعی: من به خاطر تو مانند کسی هستم که زیر پای مادران در بهشت قرار دارد.
مادر و بابا و اصل خلق اوست
ای خنک آنکس که داند دل ز پوست
هوش مصنوعی: مادر و پدر و منشاء تمام مخلوقات، این را بدانید که خوشا به حال کسی که باطن و حقیقت را از ظاهر بشناسد.
تو بگویی نک دل آوردم به تو
گویدت پرست ازین دلها قتو
هوش مصنوعی: تو میگویی که دل من برای توست، اما دل من به چیز دیگری وابسته است.
آن دلی آور که قطب عالم اوست
جان جان جان جان آدم اوست
هوش مصنوعی: دل بسیار ارزشمندی را بیاور که مرکز جهان است و روح او دلی است که جان آدمی را به خود اختصاص داده است.
از برای آن دل پر نور و بر
هست آن سلطان دلها منتظر
هوش مصنوعی: به خاطر آن دل روشن و تابناک، که سلطان دلها به او چشمانتظار است.
تو بگردی روزها در سبزوار
آنچنان دل را نیابی ز اعتبار
هوش مصنوعی: اگر در سبزوار به گشت و گذار بپردازی، هرگز نخواهی توانست دلی با اعتبار و ارزش پیدا کنی.
پس دل پژمردهٔ پوسیدهجان
بر سر تخته نهی آن سو کشان
هوش مصنوعی: دل ناامید و پژمردهات را بر روی تختهای بگذار و به سوی آن طرف بکش.
که دل آوردم ترا ای شهریار
به ازین دل نبود اندر سبزوار
هوش مصنوعی: من دلی آوردهام به درگاه تو ای پادشاه، و هیچ دلی بهتر از این دل در سبزوار وجود ندارد.
گویدت این گورخانهست ای جری
که دل مرده بدینجا آوری
هوش مصنوعی: این جا محلی است که مردگان در آن قرار دارند، ای جری، تو که دل مرده را به این جا میآوری.
رو بیاور آن دلی کو شاهخوست
که امان سبزوار کون ازوست
هوش مصنوعی: دل شجاع و نیرومندی را به یاد بیاور که همانند یک پادشاه است و از آنجا است که امنیت و آرامش برای سبزوار به وجود آمده است.
گویی آن دل زین جهان پنهان بود
زانک ظلمت با ضیا ضدان بود
هوش مصنوعی: گویی دل او از این دنیا پنهان بود، چونکه تاریکی و روشنی در برابر یکدیگر قرار داشتند.
دشمنی آن دل از روز الست
سبزوار طبع را میراثی است
هوش مصنوعی: دشمنی آن دل از روز نخستین، به نام سبزوار، ذاتی است که به آن ارث رسیده است.
زانک او بازست و دنیا شهر زاغ
دیدن ناجنس بر ناجنس داغ
هوش مصنوعی: زیرا او بازمیگردد و دنیا مانند شهری پر از زاغهاست که ناپاکی را بر ناپاکی نشان میدهد.
ور کند نرمی نفاقی میکند
ز استمالت ارتفاقی میکند
هوش مصنوعی: اگر کسی به نرمی و تملق رفتار کند، در واقع به خاطر منافع شخصی خود، به دورویی و فریبکاری رو میآورد.
میکند آری نه از بهر نیاز
تا که ناصح کم کند نصح دراز
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه شخصی به دیگران کمک میکند نه به خاطر سود شخصی یا نیاز خود، بلکه به این دلیل که نصیحتهای طولانی را از یک نصیحتگر کاهش دهد. به عبارت دیگر، این فرد به دیگران یاری میرساند تا از مشاورههای خستهکننده و طولانی جلوگیری شود.
زانک این زاغ خس مردارجو
صد هزاران مکر دارد تو به تو
هوش مصنوعی: این زاغ که به دنبال مردار است، حیل و ترفندهای بسیاری دارد و تو را به خودت مشغول میکند.
گر پذیرند آن نفاقش را رهید
شد نفاقش عین صدق مستفید
هوش مصنوعی: اگر نفاق او را قبول کنند، نفاقش به حقیقتی از صدق تبدیل میشود و از آن بهرهمند میشود.
زانک آن صاحب دل با کر و فر
هست در بازار ما معیوبخر
هوش مصنوعی: چرا که آن دلباخته واقعی در بازار ما مانند کالای معیوب است.
صاحب دل جو اگر بیجان نهای
جنس دل شو گر ضد سلطان نهای
هوش مصنوعی: اگر دلباختهای، به دنبال عشق و محبت برو و اگر جان نداری، سعی کن وجودت را به وجودی ارزشمند تبدیل کنی. حتی اگر در برابر قدرتها و سلطنتها قرار داری، نباید از خواستهها و آرزوهایت دست بکشی.
آنک زرق او خوش آید مر ترا
آن ولی تست نه خاص خدا
هوش مصنوعی: این که زیبایی او برای تو خوشایند است، اما بدان که او تنها مختص خداست و متعلق به هیچکس دیگری نیست.
هر که او بر خو و بر طبع تو زیست
پیش طبع تو ولی است و نبیست
هوش مصنوعی: هر کس که با رفتار و ویژگیهای تو سازگار باشد، در واقع با طبع و ویژگیهای تو هماهنگ است و به نوعی پیامآور آن طبع محسوب میشود.
رو هوا بگذار تا بویت شود
وان مشام خوش عبرجویت شود
هوش مصنوعی: بگذار عطر تو در فضا پخش شود تا بوی خوشی از وجود تو به مشام برسد.
از هوارانی دماغت فاسدست
مشک و عنبر پیش مغزت کاسدست
هوش مصنوعی: بوی دلپذیر مشک و عنبر در مغز تو به خاطر آواز و نواهایی که میشنوی، تحت تأثیر قرار گرفته و کمرنگ شده است.
حد ندارد این سخن و آهوی ما
میگریزد اندر آخر جابجا
هوش مصنوعی: این صحبت هیچ محدودیتی ندارد و مانند آهو، ما را در آخر کار به سمت دیگری میبرد و از دستمان میگریزد.