برگردان به زبان ساده
مصطفی را هجر چون بفراختی
خویش را از کوه میانداختی
هوش مصنوعی: وقتی که از مصطفی دور میشوی، انگار خود را از بلندیها به پایین میاندازی.
تا بگفتی جبرئیلش هین مکن
که ترا بس دولتست از امر کن
هوش مصنوعی: تا زمانی که جبرئیل به او گفت که خود را از این کار بازدار، این را به او گوشزد کرد که از فرمان خداوند به او چیزی کم نیست و بهرههای زیادی از آن میبرد.
مصطفی ساکن شدی ز انداختن
باز هجران آوریدی تاختن
هوش مصنوعی: ای مصطفی، تو از دوری و جدایی آرام گرفتهای و بهجای رنج کشیدن از این جدایی، به زندگی و شادی بازگشتهای.
باز خود را سرنگون از کوه او
میفکندی از غم و اندوه او
هوش مصنوعی: او خود را غمزده و نالان از بلندی کوه به پایین میافکند.
باز خود پیدا شدی آن جبرئیل
که مکن این ای تو شاه بیبدیل
هوش مصنوعی: ای آن جبرئیل که همواره پنهان بودی، دوباره خود را نمایان کردی. ای شاه بینظیر، از این کار دست بردار.
همچنین میبود تا کشف حجاب
تا بیابید آن گهر را او ز جیب
هوش مصنوعی: این وضعیت ادامه مییابد تا زمانی که پردهبرداری شود و شما آن گوهر را از جیب او پیدا کنید.
بهر هر محنت چو خود را میکشند
اصل محنتهاست این چونش کشند
هوش مصنوعی: هر بار که انسان برای مشکلی تلاش و زحمت میکشد، در واقع خود این زحمت و تلاش، اصل و ریشهی مشکلات است.
از فدایی مردمان را حیرتیست
هر یکی از ما فدای سیرتیست
هوش مصنوعی: هر یک از ما به خاطر ویژگیها و صفات خود، محبوب و مورد احترام دیگران هستیم و این مسأله باعث شگفتی و حیرت مردم میشود. ما باید به نوعی برای همدیگر ارزش قائل شده و احترام بگذاریم.
ای خنک آنک فدا کردست تن
بهر آن کارزد فدای آن شدن
هوش مصنوعی: کسی که برای رسیدن به هدفی بزرگ و والاتر، جان و وجودش را فدای آن کرده، بسیار ستودنی است و ارزشمند است.
هر یکی چونک فدایی فنیست
کاندر آن ره صرف عمر و کشتنیست
هوش مصنوعی: هر یک از این افراد، مانند فداییان، به خاطر هدفی خاص و ارزشمند، عمر خود را صرف میکنند و جانشان را فدای آن میکنند.
کشتنی اندر غروبی یا شروق
که نه شایق ماند آنگه نه مشوق
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری از غروب یا طلوع خورشید اشاره شده است که در آن، هیچ کس تمایل یا انگیزهای برای ادامه ندارد. به عبارت دیگر، در این زمان خاص، نه شوقی برای رسیدن به چیزی وجود دارد و نه کسی وجود دارد که دیگران را به فعالیت و کوشش ترغیب کند. این لحظه، نشاندهنده نوعی سکوت و توقف در زندگی است.
باری این مقبل فدای این فنست
کاندرو صد زندگی در کشتنست
هوش مصنوعی: به هر حال، این عاشق محبوبش را فدای هنر و مهارتش میکند، چرا که در این زندگی هزار بار هم که بمیرند، ارزش دارد.
عاشق و معشوق و عشقش بر دوام
در دو عالم بهرمند و نیکنام
هوش مصنوعی: عاشق و محبوب و عشق آنها همیشه در دو جهان خوشبخت و با آبرو خواهند بود.
یا کرامی ارحموا اهل الهوی
شانهم ورد التوی بعد التوی
هوش مصنوعی: ای کریمان، به حال دوستان عاشق رحم کنید، که بعد از سختیها به آرامش رسیدهاند.
عفو کن ای میر بر سختی او
در نگر در درد و بدبختی او
هوش مصنوعی: ببخشایید ای آقای من، به سختیهای او توجه کن و به درد و رنج او نگاه کن.
تا ز جرمت هم خدا عفوی کند
زلتت را مغفرت در آکند
هوش مصنوعی: اگر به خاطر گناهانت خداوند از تو بگذرد، بخشش و رحمتش تو را فراخواهد گرفت.
تو ز غفلت بس سبو بشکستهای
در امید عفو دل در بستهای
هوش مصنوعی: تو به خاطر غفلت، به امید عفو، دل خود را در بستهای.
عفو کن تا عفو یابی در جزا
میشکافد مو قدر اندر سزا
هوش مصنوعی: اگر ببخشی، تو نیز مشمول بخشش خواهی شد و در نتیجه، پاداشی که به تو داده میشود، بر اساس اعمالت خواهد بود.