برگردان به زبان ساده
پس بیامد زود روبه سوی خر
گفت خر از چون تو یاری الحذر
هوش مصنوعی: سپس به سرعت به سمت خر رفت و گفت: "ای خر، از تو چنین دوستی بپرheز."
ناجوامردا چه کردم من ترا
که به پیش اژدها بردی مرا
هوش مصنوعی: ای ناجوانمردان، من چه گناهی مرتکب شدم که مرا به دست اژدها سپردید؟
موجب کین تو با جانم چه بود
غیر خبث جوهر تو ای عنود
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث دشمنی تو با من شد غیر از زشتی درونت، ای سرسخت؟
همچو کزدم کو گزد پای فتی
نارسیده از وی او را زحمتی
هوش مصنوعی: اگر همچون زنبور عسل به کسی آسیب برسانی، او از تو هیچ دردی نخواهد کشید؛ زیرا تو هنوز به مرحلهای نرسیدهای که بتوانی به او زحمت و عذابی برسانی.
یا چو دیوی کو عدوی جان ماست
نارسیده زحمتش از ما و کاست
هوش مصنوعی: شاید او مانند دیوی باشد که دشمن جان ماست و ما از زحمت او هنوز آسیب ندیدهایم و چیزی از ما کم نشده است.
بلک طبعا خصم جان آدمیست
از هلاک آدمی در خرمیست
هوش مصنوعی: در واقع، دشمن حقیقی جان انسان، خوشبختی اوست که از آسیب دیدن او ناشی میشود.
از پی هر آدمی او نسکلد
خو و طبع زشت خود او کی هلد
هوش مصنوعی: هر کسی در پی خود ویژگیها و خصلتهای زشتش را به همراه دارد و نمیتواند آنها را پنهان کند.
زانک خبث ذات او بیموجبی
هست سوی ظلم و عدوان جاذبی
هوش مصنوعی: زیرا طبیعت فاسد او بدون هیچ دلیل و توجیهی به سمت ظلم و ستم کشیده میشود.
هر زمان خواند ترا تا خرگهی
که در اندازد ترا اندر چهی
هوش مصنوعی: هر بار که صدایت را میشنوم، مثل این است که تو را به یک مکان مهم و ویژه دعوت میکنم.
که فلان جا حوض آبست و عیون
تا در اندازد به حوضت سرنگون
هوش مصنوعی: در جایی حوض آبی وجود دارد و چشمهها به آن میریزند، آب از حوض به پایین سرازیر میشود.
آدمی را با همه وحی و نظر
اندر افکند آن لعین در شور و شر
هوش مصنوعی: انسان را با وجود تمام پیامها و تفکرات عمیقش، آن شیطان فریبنده در آشفتگی و بینظمی فرو میبرد.
بیگناهی بیگزند سابقی
که رسد او را ز آدم ناحقی
هوش مصنوعی: اگر کسی بیگناه باشد و از گذشتهاش آسیبی به او نرسد، در واقع او در خطر نخواهد بود.
گفت روبه آن طلسم سحر بود
که ترا در چشم آن شیری نمود
هوش مصنوعی: گفت: روباه به آن جادوگر سحرآمیز بود که تو را در چشم آن شیر نشان داد.
ورنه من از تو به تن مسکینترم
که شب و روز اندر آنجا میچرم
هوش مصنوعی: اگر نمیبودی، من از تو بینواترم، چون همیشه در غم و اندوه زندگی میکنم.
گرنه زان گونه طلسمی ساختی
هر شکمخواری بدانجا تاختی
هوش مصنوعی: اگر چنین جادویی بسازی، هر کسی که به شکمخواری و طمعکاری شهرت دارد، به آنجا هجوم خواهد آورد.
یک جهان بینوا پر پیل و ارج
بیطلسمی کی بماندی سبز مرج
هوش مصنوعی: در یک دنیای بیپناه و درختان بلند و ارزشمند، آیا بدون جادو و افسون، گیاهان و سبزهها باقی میمانند؟
من ترا خود خواستم گفتن به درس
که چنان هولی اگر بینی مترس
هوش مصنوعی: من تو را خواستم تا درسی به تو بدهم؛ اگر چنین هول و وحشتی را ببینی، نترس.
لیک رفت از یاد علم آموزیت
که بدم مستغرق دلسوزیت
هوش مصنوعی: اما یادگیری تو از یاد رفت، زیرا که من در حال غرق شدن در دلسوزیت بودم.
دیدمت در جوع کلب و بینوا
میشتابیدم که آیی تا دوا
هوش مصنوعی: من تو را در حالی دیدم که گرسنه و بیپناه بودی و برای کمک به تو عجله میکردم.
ورنه با تو گفتمی شرح طلسم
که آن خیالی مینماید نیست جسم
هوش مصنوعی: اگر نمیخواستم با تو دربارهٔ طلسم و معانیاش صحبت کنم، به تو میگفتم که آنچه میبینی تنها یک خیال است و وجود واقعی ندارد.