برگردان به زبان ساده
با مریدان آن فقیر محتشم
بایزید آمد که نک یزدان منم
هوش مصنوعی: بیشتر مریدان آن عارف بزرگ، بایزید، به او نزدیک شدند و گفتند که من همانند خداوند یزدان هستم.
گفت مستانه عیان آن ذوفنون
لا اِلهَ اِلّا اَنَا ها فَاعْبُدُون
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از شوق و شیفتگی است که به وضوح بیان شده و به معرفت و حقیقتی عمیق اشاره دارد. بیانگر این است که حقیقتی الهی وجود دارد واین حقیقت اعلام میکند که تنها اوست که شایسته پرستش است. به طور کلی، این بیت دعوت به عبادت و شناسایی خالق میکند.
چون گذشت آن حال گفتندش صباح
تو چنین گفتی و این نبوَد صلاح
هوش مصنوعی: وقتی آن زمان به پایان رسید، به او گفتند: صبح که تو اینگونه سخن گفتی، اکنون دیگر این کار درست نیست.
گفت این بار ار کنم من مشغله
کاردها بر من زنید آن دم هله
هوش مصنوعی: گفت اگر این بار کارهای دیگر انجام دهم، شما بر من فشار بیاورید و مرا تحت فشار قرار دهید.
حق منزّه از تن و من با تنم
چون چنین گویم، بباید کُشتنم
هوش مصنوعی: حق از هر نوع قید و بند جسمانی آزاد و پاک است، اما من که به جسم خود وابستهام و چنین سخنانی میگویم، باید به سزای این حرفها برسم و punished بشوم.
چون وصیّت کرد آن آزادمرد
هر مریدی کاردی آماده کرد
هوش مصنوعی: زمانی که آن مرد آزاد نظر خود را بیان کرد، هر یک از پیروانش چاقویی تیز و آماده برای انجام کار داشتند.
مست گشت او باز از آن سغراق زفت
آن وصیّتهاش از خاطر برفت
هوش مصنوعی: او دوباره مست شد و به خاطرش نماند که آن وصیتها چه بودند.
نقل آمد عقل او آواره شد
صبح آمد شمع او بیچاره شد
هوش مصنوعی: عقل او به دور و بر میچرخید و پریشان شده بود، اما با طلوع صبح، شمع وجود او هم دچار ناامیدی و ناتوانی شد.
عقل چون شحنهست چون سلطان رسید
شحنهٔ بیچاره در کنجی خزید
هوش مصنوعی: عقل مانند نگهبان است و زمانی که سلطان (دل و احساسات) وارد میشود، آن نگهبان بیچاره در گوشهای پنهان میشود.
عقل سایهٔ حق بود حق آفتاب
سایه را با آفتاب او چه تاب
هوش مصنوعی: عقل مانند سایهای است که از حقیقت نشأت میگیرد، همانطور که سایه از نور خورشید میآید. حال اگر سایه را با خود نور مقایسه کنیم، درمییابیم که سایه نمیتواند به تنهایی وجودی مستقل و تابشِ خود را داشته باشد.
چون پری غالب شود بر آدمی
گم شود از مرد وصف مردمی
هوش مصنوعی: وقتی که روح و جان آدمی بر او غلبه کند، ویژگیهای انسانی و رفتارهای نیکو از او پنهان میشود.
هر چه گوید، آن پری گفته بوَد
زین سری زان آن سری گفته بوَد
هوش مصنوعی: هر چه آن پری بگوید، از یک منبع الهام گرفته شده است و از منبع دیگری نیز چیزهایی برای گفتن دارد.
چون پری را این دم و قانون بوَد
کردگارِ آن پری خود چون بوَد؟
هوش مصنوعی: وقتی این پری با این حالت و این قوانین وجود دارد، آفرینندهاش چگونه خواهد بود؟
اوی او رفته، پری خود او شده
تُرک بیالهام، تازیگو شده
هوش مصنوعی: او رفته و پریچهرهاش شده، به گونهای که شبیه یک ترک بیالهام و با لحن تازی صحبت میکند.
چون به خود آید، نداند یک لغت
چون پری را هست این ذات و صفت
هوش مصنوعی: وقتی انسانی به خود میآید، نمیداند که یک واژه چه معنایی دارد؛ درست مانند پری که ویژگیها و ذات خاص خود را دارد.
پس خداوند پریّ و آدمی
از پری کی باشدش آخر کمی؟
هوش مصنوعی: خداوندی که مخلوقاتی مثل پری و انسان را آفریده، چگونه ممکن است خود از کمبود یا نقصی رنج ببرد؟
شیرگیر ار خون نرّه شیر خَورد
تو بگویی او نکرد، آن باده کرد
هوش مصنوعی: اگر شیر به خاطر نوشیدن خون نر شیر به شکار نرود، تو نمیگویی که او هیچ کاری نکرده، بلکه او فقط در حال نوشیدن شرابی است.
ور سخن پردازد از زر کهن
تو بگویی باده گفتهست آن سخن
هوش مصنوعی: اگر کسی از طلا و زر قدیمی حرف بزند، تو هم میتوانی بگویی که آن سخن مانند بادهای است که تجلی از خودش برجا میگذارد.
بادهای را میبود این شر و شور
نور حق را نیست آن فرهنگ و زور
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مشغول نوشیدن شراب هستم، اما این حال و هوای شورو شوق ناشی از نور حقیقت نیست و آن علم و قدرت لازم را در اختیار ندارد.
که ترا از تو به کل خالی کند
تو شوی پست او سخن عالی کند
هوش مصنوعی: آن کس که بتواند تو را از خودت خالی کند، تو را به مقام پستی میکشاند و او سخنانی نیکو و شایسته میگوید.
گرچه قرآن از لب پیغمبرست
هر که گوید حق نگفت، او کافرست
هوش مصنوعی: هرچند قرآن از زبان پیامبر صادر شده است، اما اگر کسی بگوید که حق را نگفته، آن شخص کافر است.
چون همای بیخودی پرواز کرد
آن سخن را بایزید آغاز کرد
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای به حالتی از خودبیخودگی پرواز کرد، بایزید آن گفتار را آغاز نمود.
عقل را سیل تحیّر در ربود
زان قویتر گفت که اوّل گفته بود
هوش مصنوعی: سیل حیرت عقل را به خود برد و آن کسی که در ابتدا سخن گفته بود، قویتر از او به حساب آمد.
نیست اندر جبّهام الّا خدا
چند جویی بر زمین و بر سما
هوش مصنوعی: در لباس من جز خدا چیزی نیست، هر جا که بروی بر روی زمین و در آسمان فقط او را میبینی.
آن مریدان جمله دیوانه شدند
کاردها در جسم پاکش میزدند
هوش مصنوعی: مریدان به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و دچار جنون شده بودند و به جسم پاکش حمله کردند.
هر یکی چون ملحدانِ گرده کوه
کارد میزد پیر خود را بیستوه
هوش مصنوعی: هر کس مانند کسانی که به خدا اعتقاد ندارند، در کنار کوه به تهاجم میپرداخت و بیدریغ به پیر خود حمله میکرد.
هر که اندر شیخ تیغی میخلید
بازگونه از تن خود میدرید
هوش مصنوعی: هر کس که به زعم خود در کار شیخ قدری قوت و قدرت پیدا کند، در واقع به خود آسیب میزند و از خود میکاهد.
یک اثر نه بر تن آن ذوفنون
وان مریدان خسته و غرقاب خون
هوش مصنوعی: این شعر به تصویری از حال و روز افراد میپردازد که تحت تأثیر یک واقعه یا حادثه بزرگ قرار گرفتهاند. این افراد، با وجود زخمها و صدماتی که بر بدنشان وارد شده، همچنان در حال مبارزه و ایستادگی هستند. این احساس از خستگی و غم و اندوه ناشی از خونریزی و دردهای ناشی از جنگ و مصائب زندگی آنها را در بر گرفته است. تصویر به وضوح از فشاری که بر روی این افراد وجود دارد و همچنین تمایل آنها به ادامه مبارزه، سخن میگوید.
هر که او سویی گلویش زخم برد
حلق خود ببریده دید و زار مُرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از جراحتی در گلویش رنج میبرد، خود را در حالتی میبیند که به شدت distressed و غمگین است و گویی که جانش در حال رفتن است.
وآنک او را زخم اندر سینه زد
سینهاش بشکافت و شد مردهٔ ابد
هوش مصنوعی: او را زخم عمیقتری در سینهاش وارد کرد، بهطوری که سینهاش شکافته شد و از آن زمان به مردهای ابدی تبدیل گشت.
وآنک آگه بود از آن صاحبقران
دل ندادش که زند زخمِ گران
هوش مصنوعی: او که به خوبی از حال صاحب قرآن آگاه بود، دلش را به او نداد و اجازه نداد که زخم عمیقی به او وارد کند.
نیمدانش دست او را بسته کرد
جان ببرد الّا که خود را خسته کرد
هوش مصنوعی: نیمدانش او را به تنگی انداخت و از زندگیاش گرفت، مگر اینکه خودش را به زحمت انداخت.
روز گشت و آن مریدان کاسته
نوحهها از خانهشان برخاسته
هوش مصنوعی: روزها گذشت و آن پیروان دیگر از خانههایشان دست از ناله و نوحه کشیدند.
پیش او آمد هزاران مرد و زن
کای دو عالَم درج در یک پیرهن
هوش مصنوعی: مردان و زنان زیادی به حضور او آمدند و گفتند که تو دو جهان را در یک پیراهن به نمایش گذاشتهای.
این تن تو گر تن مردم بدی
چون تن مردم ز خنجر گم شدی
هوش مصنوعی: اگر بدنی همچون بدن انسانها داری، پس چرا مانند آنها از خطر پیش نمیروی و خود را از چنگال مشکلات نجات نمیدهی؟
با خودی با بیخودی دوچار زد
با خود اندر دیدهٔ خود خار زد
هوش مصنوعی: انسان در مواجهه با خود و دنیای درونش، دچار تناقض و کشمکش میشود. در واقع، وقتی به عمق وجودش نگاه میکند، با دردها و ناخوشایندیها روبهرو میگردد.
ای زده بر بیخودان تو ذوالفقار
بر تن خود میزنی آن هوش دار
هوش مصنوعی: تو در برخورد با افرادی که خود را بیخود نشان میدهند، مانند آن هستی که با شمشیر بر تن کسی تأثیر میگذاری و باید مراقب باشی که در این کار دقت کنی.
زانک بیخود فانی است و آمنست
تا ابد در آمنی او ساکنست
هوش مصنوعی: چون بیخود شده و نابود گشته، همیشه در آرامش و امنی به سر میبرد.
نقش او فانی و او شد آینه
غیر نقش روی غیر آن جای نه
هوش مصنوعی: نقش و شکل او موقتی و گذرا است و او به مانند آینهای است که تصویر دیگری را منعکس میکند، بنابراین جایگاه او در این دنیا تنها یک نمای ظاهری است و حقیقت دیگری در فراتر از آن وجود دارد.
گر کنی تف سوی روی خود کنی
ور زنی بر آینه، بر خود زنی
هوش مصنوعی: اگر بر چهرهات تف کنی، در واقع بر خودت تف کردهای و اگر بر آینه بزنی، در واقع به خودت آسیب زدهای.
ور ببینی روی زشت آن هم توی
ور ببینی عیسی و مریم توی
هوش مصنوعی: اگر تو صورت زشت کسی را ببینی، میتوانی عیسی و مریم را ببینی و در آن دنیا هم زیبایی آنها را مشاهده کنی.
او نه اینست و نه آن او ساده است
نقش تو در پیش تو بنهاده است
هوش مصنوعی: او نه این است و نه آن، بلکه سادهتر از اینهاست. تصویر تو در مقابل تو قرار داده شده است.
چون رسید اینجا سخن لب در ببست
چون رسید اینجا قلم درهم شکست
هوش مصنوعی: زمانی که به این جا رسید، دیگر لبها نطق را خاموش کردند و هنگامی که به اینجا رسید، قلم نیز دیگر نتوانست بنویسد و فروریخت.
لب ببند ار چه فصاحت دست داد
دم مزن والله اعلم بالرّشاد
هوش مصنوعی: اگر زبانت را بسته نگهداری، حتی اگر در سخن گفتن مهارت داشته باشی، حرف نزن. چون خدا بهتر از همه میداند که چه چیزی درست است.
برکنار بامی ای مست مدام
پست بنشین یا فرود آ والسّلام
هوش مصنوعی: در گوشهای از بام نشستهای و از خود بیخود هستی؛ یا پایین بیا و آرام بگیر.
هر زمانی که شدی تو کامران
آن دم خوش را کنار بام دان
هوش مصنوعی: هر وقت که به موفقیتی دست پیدا کردی، لحظه خوشی را در کنار یادآوری آن موفقیت حفظ کن.
بر زمان خوش هراسان باش تو
همچو گنجش خفیه کن نه فاش تو
هوش مصنوعی: از زمانه بپرهیز و همچون گنجشکی که در پنهان زندگی میکند، خود را به نمایش نگذار.
تا نیاید بر ولا ناگه بلا
ترس ترسان رو در آن مکمن هلا
هوش مصنوعی: تا زمانی که بلایی ناگهان به ما نرسیده، نترس و در آن مکان نترسید.
ترس جان در وقت شادی از زوال
زان کنار بام غیبست ارتحال
هوش مصنوعی: در زمان شادی، انسان نگران از دست دادن آن لحظه است، زیرا از آن بالا، نشانههای وفات و جدایی به چشم میخورد.
گر نمیبینی کنار بام راز
روح میبیند که هستش اهتزاز
هوش مصنوعی: اگر تو نمیتوانی رازهای درونی را ببینی، روحی که به روشنی میتواند بیابد، در حال حرکت و بالازدن است.
هر نکالی ناگهان کان آمدست
بر کنار کنگرهٔ شادی بدست
هوش مصنوعی: هر نیکی و خوبی که بروز میکند، در واقع یادآور شادی و خوشی است که در زندگی وجود دارد.
جز کنار بام خود نبوَد سقوط
اعتبار از قوم نوح و قوم لوط
هوش مصنوعی: فقط در صورت دور شدن از مرزهای خود، اعتبار و حیثیت از گروههای نوح و لوط کاهش پیدا نمیکند.