برگردان به زبان ساده
همچو مجنوناند و چون ناقهش یقین
میکشد آن پیش و این واپس به کین
هوش مصنوعی: مانند مجنون هستند و همچون شتر، یکی جلو میرود و دیگری عقب میکشد به خاطر کینهای که دارند.
میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان
هوش مصنوعی: عشق مجنون به لیلی او را به سوی او میکشاند، مانند شتری که به دنبال بچهاش میدود.
یک دم ار مجنون ز خود غافل بدی
ناقه گردیدی و واپس آمدی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای مجنون از خود بیخبر شوی، به مانند شتر سرگردانی میگردی و بازمیگردی.
عشق و سودا چونک پر بودش بُدَن
مینبودش چاره از بیخَود شدن
هوش مصنوعی: زمانی که وجود آدمی از عشق و شوق پر شده باشد، نمیتواند چارهای جز از خود بیخود شدن داشته باشد.
آنک او باشد مراقب، عقل بود
عقل را، سودای لیلی در ربود
هوش مصنوعی: آن شخصی که مراقب است، در واقع همان عقل است؛ که عقل نیز تحت تاثیر عشق لیلی قرار گرفته و به نوعی مجذوب آن شده است.
لیک ناقه بس مراقب بود و چست
چون بدیدی او مهار خویش سست
هوش مصنوعی: اما شتر همچنان مراقب و چابک بود، وقتی دید که مهارش سست شده است.
فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ
رو سپس کردی به کره بیدرنگ
هوش مصنوعی: متوجه شدی که او غافل شد و سپس بدون درنگ به کار دیگری پرداخت.
چون به خود باز آمدی دیدی ز جا
کو سپس رفتست بس فرسنگها
هوش مصنوعی: زمانی که به خود بیاوری و به حال خود فکر کنی، متوجه میشوی که چقدر از آنچه که بودهای فاصله گرفتهای.
در سه روزه ره بدین احوالها
ماند مجنون در تردد سالها
هوش مصنوعی: مجنون به مدت طولانی در حال گشت و گذار و درگیری با احساساتش بوده، اما در واقع تنها در سه روز چنین حالتی برایش پیش آمده است.
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم
هوش مصنوعی: گفت ای شتر، حالا که هر دوی ما عاشق هستیم، پس با هم چه فرقی داریم که به هم نالایق باشیم؟
نیستت بر وفق من مهر و مهار
کرد باید از تو صحبت اختیار
هوش مصنوعی: تو محبت و کنترل من را نداری، پس باید از تو بهشیوهای آزادانه و با اختیار صحبت کنم.
این دو همره یکدگر را راهزن
گمره آن جان کو فرو ناید ز تن
هوش مصنوعی: دو همراهی که همیشه با هم هستند، در مسیر زندگی خود با چالشها و موانع روبهرو میشوند. آن روحی که از بدن جدا میشود، از این مشکلات رها نمیگردد.
جان ز هجر عرش اندر فاقهای
تن ز عشق خاربن چون ناقهای
هوش مصنوعی: جان من از هجران به شدت در رنج و کمبود است و بدنم از عشق بیپایان به گونهای سرگردان و مانند شتر بیپناه شده است.
جان گشاید سوی بالا بالها
در زده تن در زمین چنگالها
هوش مصنوعی: روح انسان به سوی آسمان پرواز میکند، در حالی که جسم او در زمین گیر کرده و دستخوش بند و زنجیرهای دنیوی است.
تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن
پس ز لیلی دور ماند جان من
هوش مصنوعی: زمانی که تو در کنار من هستی، ای کسی که برای وطن خود جان دادهای، دیگر چیزی برای من مهم نیست و دوری از لیلی (نماد عشق یا محبوب) برایم بیمعنی است.
روزگارم رفت زین گون حالها
همچو تیه و قوم موسی سالها
هوش مصنوعی: زندگی من در حالتی بد و نامناسب سپری میشود، مانند قوم موسی که سالها در بیراهه سرگردان بودند.
خطوتینی بود این ره تا وصال
ماندهام در ره ز شستت شصت سال
هوش مصنوعی: این مسیر گذرگاهی بود برای عشق که من در راه آن ماندهام، سالها انتظار کشیدهام تا به وصال برسم.
راه نزدیک و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سواری سیرسیر
هوش مصنوعی: راه نزدیک را در پیش گرفتم، اما به شدت درنگ کردم و دیر به مقصدم رسیدم. در این حین، به خاطر سوارکاریام، سفرم به تأخیری طولانی افتاد.
سرنگون خود را از اشتر در فکند
گفت سوزیدم ز غم تا چندچند
هوش مصنوعی: شخصی که از روی شتر سقوط کرده، میگوید: تا کی باید به خاطر غم و اندوه بسوزم؟
تنگ شد بر وی بیابان فراخ
خویشتن افکند اندر سنگلاخ
هوش مصنوعی: او در بیابان وسیع، احساس گرفتاری و تنگی میکند و در نهایت خود را به قلب سنگلاخی میاندازد.
آنچنان افکند خود را سخت زیر
که مخلخل گشت جسم آن دلیر
هوش مصنوعی: او به قدری خود را به سختی به زمین انداخت که بدن آن دلیر خرد و آسیبدیده شد.
چون چنان افکند خود را سوی پست
از قضا آن لحظه پایش هم شکست
هوش مصنوعی: وقتی که ناگهان خودش را به سمت پایین انداخت، در همان زمان پایش هم شکست.
پای را بر بست و گفتا گو شوم
در خم چوگانش غلطان میروم
هوش مصنوعی: او پایش را بست و گفت: "بگذار که در میدان بازی غلط بخورم و به بازی ادامه دهم."
زین کند نفرین حکیم خوشدهن
بر سواری کو فرو ناید ز تن
هوش مصنوعی: نفرین حکیم سخندان به مردی است که از نیکوییها و ادب فراتر نمیرود و به بیاحترامی میپردازد.
عشق مولی کی کم از لیلی بود
گوی گشتن بهر او اولی بود
هوش مصنوعی: عشق به مولای خود هیچ کم از عشق لیلی ندارد و پس لازم است که برای او بیشتر تلاش کنیم.
گوی شو میگرد بر پهلوی صدق
غلط غلطان در خم چوگان عشق
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در بازی عشق، مانند یک توپ در چوگان، به دور صداقت و حقیقت بچرخ و نیکوکارانه عمل کن. در اینجا، عشق به عنوان یک بازی توصیف شده که در آن باید با دقت و صداقت حرکت کرد.
کین سفر زین پس بود جذب خدا
وان سفر بر ناقه باشد سیر ما
هوش مصنوعی: این سفر از اکنون به سمت خداوند خواهد بود و سفر قبلیمان با شتر تنها حرکتی گذرا بود.
این چنین سیریست مستثنی ز جنس
کان فزود از اجتهاد جن و انس
هوش مصنوعی: این حالت خاصی است که از سایر موارد متفاوت است و به خاطر تلاش و کوشش انسانها و جنها به دست آمده است.
این چنین جذبیست نی هر جذب عام
که نهادش فضل احمد والسلام
هوش مصنوعی: این یک نوع جذب و کشش خاصی است که به هیچ وجه مشابه جذبهای عمومی نیست و ریشهاش در فضیلت و بزرگی احمد (پیامبر اسلام) قرار دارد.