برگردان به زبان ساده
مصطفی میگفت پیش جبرئیل
که چنانک صورت تست ای خلیل
هوش مصنوعی: مصطفی به جبرئیل میگفت: ای خلیل، تو همچون صورت من هستی.
مر مرا بنما تو محسوس آشکار
تا ببینم مر ترا نظارهوار
هوش مصنوعی: مرا به چیز واضح و ملموس نشان بده تا بتوانم تو را به دقت ببینم.
گفت نتوانی و طاقت نبوَدت
حس ضعیفست و تنک سخت آیدت
هوش مصنوعی: میگوید که تو قادر نیستی و برایت دشوار خواهد بود، زیرا تواناییات کم است و جسمت ضعیف است.
گفت بنما تا ببیند این جسد
تا چد حد حس نازکست و بیمدد
هوش مصنوعی: گفت ببین تا چه اندازهی این بدن حساس و آسیبپذیر است و چگونه بدون کمک نمیتواند ادامه دهد.
آدمی را هست حس تن سقیم
لیک در باطن یکی خلقی عظیم
هوش مصنوعی: آدمی ممکن است در ظاهر دچار مشکلاتی باشد و ضعیف به نظر برسد، اما در درون او، استعداد و ویژگیهای بزرگ و قابل توجهی وجود دارد.
بر مثال سنگ و آهن این تنه
لیک هست او در صفت آتشزنه
هوش مصنوعی: این تنه مانند سنگ و آهن است، اما در ویژگیهایش به آتشزنه شبیه است.
سنگ و آهن مولد ایجاد نار
زاد آتش بر دو والد قهربار
هوش مصنوعی: سنگ و آهن، که خواص خاصی دارند، باعث ایجاد آتش میشوند و این آتش به وجود والدینی که از خشم و عصبانیت پر هستند، اشاره دارد.
باز آتش دستکار وصف تن
هست قاهر بر تن او و شعلهزن
هوش مصنوعی: آتش از دست هنر و مهارت بر تن او تسلط دارد و به طور مداوم در حال شعلهور شدن است.
باز در تن شعله ابراهیموار
که ازو مقهور گردد برج نار
هوش مصنوعی: در اینجا به درون آتش و شعلهای اشاره شده که شبیه به آتش ابراهیم است، که باعث میشود برجی از آتش تحت تأثیر آن قرار گیرد و به تسخیر او درآید. به عبارت دیگر، این شعله قدرتی دارد که میتواند آتش را تحت کنترل خود درآورد.
لاجرم گفت آن رسول ذو فنون
رمز نحن الاخرون السّابقون
هوش مصنوعی: پس آن پیامبر که دارای دانشهای گوناگون بود، گفت: ما دیگران هستیم که در این مسیر پیشتازیم.
ظاهر این دو بسندانی زبون
در صفت از کان آهنها فزون
هوش مصنوعی: ظاهر این دو تا از زبونهای معمولی در توصیف، از تمام آهنها بیشتر است.
پس به صورت آدمی فرع جهان
وز صفت اصل جهان این را بدان
هوش مصنوعی: انسان به عنوان موجودی در این دنیا نمایان است و ویژگیهای واقعی او از وجود اصلیاش ناشی میشود. پس بر این نکته توجه کن که ظاهر آدمی تنها بخشی از حقیقت اوست، و صفات واقعی او به عمق وجودش برمیگردد.
ظاهرش را پشهای آرد به چرخ
باطنش باشد محیط هفت چرخ
هوش مصنوعی: ظاهرش مانند پشهای است که به دور میچرخد، اما در باطنش دنیایی بزرگ و وسیع همچون هفت آسمان وجود دارد.
چونک کرد الحاح بنمود اندکی
هیبتی که که شود زو مندکی
هوش مصنوعی: وقتی که الحاح با اصرار و تکرار خود کمی از عظمت و وقار خود را نشان داد، مشخص شد که چه اندازه از او باید احتیاط کرد.
شهپری بگرفته شرق و غرب را
از مهابت گشت بیهش مصطفی
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و عظیم به نام "شهپر" شرق و غرب را تسخیر کرده است و به خاطر شکوه و جلالش، مردم به حیرت و شگفتی افتادهاند، بهخصوص به خاطر شخصیت بزرگی مانند پیامبر اسلام، مصطفی (ص).
چون ز بیم و ترس بیهوشش بدید
جبرئیل آمد در آغوشش کشید
هوش مصنوعی: وقتی که او را به خاطر ترس و نگرانی در حالت بیهوشی دیدند، جبرئیل به نزد او آمد و او را در آغوش گرفت.
آن مهابت قسمت بیگانگان
وین تجمش دوستان را رایگان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن وقار و بزرگی مربوط به افراد غریبه است، در حالی که این زیبایی و شکوه برای دوستان به صورت رایگان و بدون زحمت است.
هست شاهان را زمان بر نشست
هول سرهنگان و صارمها به دست
هوش مصنوعی: زمانی بر سر شاهان میگذرد که فرماندهان و جنگجویان دلیر در نگرانی و ترس به سر میبرند.
دور باش و نیزه و شمشیرها
که بلرزند از مهابت شیرها
هوش مصنوعی: از فاصله دور باشید و از نیزهها و شمشیرها دوری کنید، زیرا از قدرت و شکوه شیرها به لرزه در میآیند.
بانگ چاوشان و آن چوگانها
که شود سست از نهیبش جانها
هوش مصنوعی: صداهای چاووشان و ضربات چوگانها، زمانی که در اثر شدت صدا ضعیف و بیاثر میشوند، جانها را تحت تأثیر قرار میدهند.
این برای خاص وعام رهگذر
که کندشان از شهنشاهی خبر
هوش مصنوعی: این برای همه، چه افراد خاص و چه عابرین، به آگاهی و اطلاعاتی درباره قدرت و سلطنت شاه اشاره دارد.
از برای عام باشد این شکوه
تا کلاه کبر ننهند آن گروه
هوش مصنوعی: این صحبت به این مفهوم اشاره دارد که برای عموم مردم باشد این اعتراض و شکایت، تا افرادی که دارای خودخواهی یا غرور هستند، به خود نبالند و در برابر این موضوع احساس superiority نکنند.
تا من و ماهای ایشان بشکند
نفس خودبین فتنه و شر کم کند
هوش مصنوعی: وقتی خودخواهی و فکر کردن به خود کم شود، مشکلات و ناپایداریها نیز کاهش مییابد.
شهر از آن آمن شود کان شهریار
دارد اندر قهر زخم و گیر و دار
هوش مصنوعی: شهر آرام و بیخطر میشود وقتی که پادشاه آن، درگیر کینهورزی و مشکلات نباشد.
پس بمیرد آن هوسها در نفوس
هیبت شه مانع آید زان نحوس
هوش مصنوعی: بنابراین باید آرزوهای ناپسند از دلها بمیرند، زیرا عظمت و مقام شاه مانع از ایجاد چنین آرزوهایی است.
باز چون آید به سوی بزم خاص
کی بود آنجا مهابت یا قصاص
هوش مصنوعی: وقتی دوباره به مهمانی ویژه برگردد، آیا در آنجا ترس و تنبیه وجود خواهد داشت؟
حلم در حلمست و رحمتها به جوش
نشنوی از غیر چنگ و ناخروش
هوش مصنوعی: شکیبایی در شکیبایی است و مهربانیها به اوج خود رسیدهاند؛ تو از هیچ صدایی جز ناله و بیتابی خبر نمیگیری.
طبل و کوس هول باشد وقت جنگ
وقت عشرت با خواص آواز چنگ
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، صدای طبل و ساز بیرحم و ترسناک است، اما در هنگام خوشی و لذت، نغمات ملایم و دلنواز چنگ دلانگیز میشود.
هست دیوان محاسب عام را
وان پری رویان حریف جام را
هوش مصنوعی: در این بیت به وجود یک حسابرس عمومی اشاره شده است که بر کارها نظارت میکند و همچنین به زیبایی و جذابیت خاص بانوانی که در مجالس نوشیدنی حاضر هستند، اشاره شده است. در واقع، این شعر به نوعی از رقابت و توجه به زیبایی در کنار مسئولیتهای اجتماعی پرداخته است.
آن زره وآن خود مر چالیشراست
وین حریر و رود مر تعریشراست
هوش مصنوعی: آن زره و آن چال توست و این حریر و رود، به نوعی نشاندهندهی زیبایی و ظرافتی است که به تو بستگی دارد.
این سخن پایان ندارد ای جواد
ختم کن والله اعلم بالرشاد
هوش مصنوعی: این صحبت ادامه دارد و پایانی ندارد، ای جواد، لطفاً آن را به پایان برسان. خداوند به راه راست آگاهتر است.
اندر احمد آن حسی کو غاربست
خفته این دم زیر خاک یثربست
هوش مصنوعی: در وجود احمد (پیامبر اسلام) آن حس و روحی که در حال غروبی شگرف و عظیم است، اکنون در این لحظه در زیر خاک یثرب (مدینه) آرام گرفته است.
وآن عظیم الخلق او کان صفدرست
بیتغیر مقعد صدق اندرست
هوش مصنوعی: او بزرگ و باعظمت است، موجودی که در جایی ثابت و راست قرار دارد و جایگاه راست و درست را اشغال کرده است.
جای تغییرات اوصاف تنست
روح باقی آفتابی روشنست
هوش مصنوعی: جای تغییرات و تغییری که در ویژگیهای جسمی وجود دارد، روح تو همچنان باقی است و مانند آفتابی روشن میدرخشد.
بی ز تغییری که لا شرقیة
بی ز تبدیلی که لا غربیة
هوش مصنوعی: بی هیچ تغییری از شرق و بی هیچ تبدیلی از غرب.
آفتاب از ذره کی مدهوش شد
شمع از پروانه کی بیهوش شد
هوش مصنوعی: آفتاب هرگز از ذرهای به وجد نمیآید و شمع هم به خاطر پروانهای بیخود نمیشود.
جسم احمد را تعلق بد بدآن
این تغیر آن تن باشد بدان
هوش مصنوعی: بدن احمد به این دنیا وابسته است و این تغییرات مربوط به همان بدن است.
همچو رنجوری و همچون خواب و درد
جان ازین اوصاف باشد پاک و فرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند بیماری و همچنین خواب، درد جان را به همراه دارد و از این ویژگیها پاک و مستقل است.
روبهش گر یک دمی آشفته بود
شیر جان مانا که آن دم خفته بود
هوش مصنوعی: اگر در یک لحظه دل شیر جان آزرده بود، اما در آن لحظه خواب بود، نشان میدهد که او در آرامش و سکون به سر میبرد.
خفته بود آن شیر کز خوابست پاک
اینت شیر نرمسار سهمناک
هوش مصنوعی: شیر خفتهای که از خواب بیدار شده است، نرم و آرام به نظر میرسد، اما در واقع بسیار خطرناک و ترسناک است.
خفته سازد شیر خود را آنچنان
که تمامش مرده دانند این سگان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هجمه و حملات دیگران میتواند کسی را به حدی تحت فشار قرار دهد که حتی قدرت دفاع از خود را نداشته باشد و در نظر دیگران همچون کسی به نظر برسد که بیتحرک و از پا افتاده است. در واقع، ممکن است نگاه دیگران به ما از روی درک نادرست باشد و ما به خاطر شرایطی خاص، در وضعیت ضعف به نظر برسیم.
ورنه در عالم کرا زهره بدی
که ربودی از ضعیفی تربدی
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا کسی وجود ندارد که به تو نگریسته و از ضعف تو بهرهبرداری کند، پس چگونه میتوانی خود را در معرض خطر قرار دهی؟
کف احمد زان نظر مخدوش گشت
بحر او از مهر کف پرجوش گشت
هوش مصنوعی: کف دست احمد باعث شد که دریا از محبت او طغیانی شدید پیدا کند و به طور کلی تحت تأثیر قرار گیرد.
مه همه کفست معطی نورپاش
ماه را گر کف نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: مه (ماه) تنها وقتی نور میافشاند که در آسمان باشد، پس اگر در آسمان نباشد، چرا باید وجود داشته باشد؟
احمد ار بگشاید آن پر جلیل
تا ابد بیهوش ماند جبرئیل
هوش مصنوعی: اگر احمد در را بگشاید، جبرائیل تا ابد بیهوش خواهد ماند.
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش
وز مقام جبرئیل و از حدش
هوش مصنوعی: وقتی که احمد (پیامبر) از درخت سدره و مکان دیدار خداوند عبور کرد و از مقام جبرائیل و محدودیتهای او فراتر رفت.
گفت او را هین بپر اندر پیم
گفت رو رو من حریف تو نیم
هوش مصنوعی: او را با قاطعیت دعوت کردم که به درون بپرید. او پاسخ داد که نمیتواند بیاید و من رقیب تو نیستم.
باز گفت او را بیا ای پردهسوز
من باوج خود نرفتستم هنوز
هوش مصنوعی: او به من گفت: ای کسی که در دلم آتشی شعلهور کردی، هنوز از خوشیهای زندگی دور نشدهام.
گفت بیرون زین حد ای خوشفر من
گر زنم پری بسوزد پر من
هوش مصنوعی: به آن شخص زیبا و دلنشین میگوید که اگر از این چهارچوب و مرز فراتر بروم، ممکن است که روح و احساساتم بسوزد.
حیرت اندر حیرت آمد این قصص
بیهشی خاصگان اندر اخص
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی در این داستانها به اوج رسیده است، بهطوریکه افراد خاص در وضعیتی عمیقتر از ناآگاهی قرار گرفتهاند.
بیهشیها جمله اینجا بازیست
چند جان داری که جان پردازیست
هوش مصنوعی: این دنیا پر از بیخبری و نادانی است، انسانها مانند بازیگران در یک نمایش هستند. تو هرچقدر که توانایی و زندگی بیشتری داری، بیشتر در این نمایش نقشآفرینی میکنی.
جبرئیلا گر شریفی و عزیز
تو نهای پروانه و نه شمع نیز
هوش مصنوعی: اگر جبرئیل هم شریف و عزیز باشد، تو نه پروانهای هستی و نه شمعی.
شمع چون دعوت کند وقت فروز
جان پروانه نپرهیزد ز سوز
هوش مصنوعی: وقتی شمعی انسان را به روشنی دعوت میکند، پروانه از سوز و سوختن نمیهراسد.
این حدیث منقلب را گور کن
شیر را برعکس صید گور کن
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که باید با نگاهی تازه و متفاوت به مسائل نگاه کرد. به جای اینکه به روشهای قدیمی ادامه دهیم، بهتر است که آنها را تغییر دهیم و به دنبال شیوههای جدید و خلاقانه باشیم. در واقع، از شیوههای معمول جدا شویم و با نگرش تازهای به موقعیتها پاسخ دهیم.
بند کن مشک سخنشاشیت را
وا مکن انبان قلماشیت را
هوش مصنوعی: زبانت را در گفتار بهخوبی نگهدار و اجازه نده که کلمات ناپسند از تو خارج شوند.
آنک بر نگذشت اجزاش از زمین
پیش او معکوس و قلماشیست این
هوش مصنوعی: او که اجزایش از زمین جدا نشده و در پیش او به طور وارونه و برعکس است، در واقع حالتی خاص دارد.
لا تخالفهم حبیبی دارهم
یا غریبا نازلا فی دارهم
هوش مصنوعی: عزیزم، در سرزمین آنها زنده نمان، یا به عنوان غریبهای که در خانهشان ساکن است، به آنها نگو که در چیزی با آنها مخالفی.
اعط ما شائوا وراموا وارضهم
یا ظعینا ساکنا فیارضهم
هوش مصنوعی: به آنها هرچه میخواهند بدهید و هر آرزویی دارند را فراهم کنید و از آنها راضی نگهدارید، ای کاروانی که در سرزمین آنها ساکن هستید.
تا رسیدن در شه و در ناز خوش
رازیا با مرغزی میساز خوش
هوش مصنوعی: تا زمانی که به معشوق و زیباییاش نزدیک شویم، دلخوشی و راز و نیاز با پرندگان زیبا را فراموش نکنیم.
موسیا در پیش فرعون زمن
نرم باید گفت قولا لینا
هوش مصنوعی: موسا باید با فرعون با زبانی نرم و محبتآمیز صحبت کند.
آب اگر در روغن جوشان کنی
دیگدان و دیگ را ویران کنی
هوش مصنوعی: اگر آب را در روغن داغ بریزی، باعث آسیب و ویرانی دیگ و ظرف خواهد شد.
نرم گو لیکن مگو غیر صواب
وسوسه مفروش در لین الخطاب
هوش مصنوعی: با ملایمت صحبت کن، اما از حق دور نشو و اجازه نده که در صحبتهایت تردید و وسوسه به وجود بیاید.
وقت عصر آمد سخن کوتاه کن
ای که عصرت عصر را آگاه کن
هوش مصنوعی: زمان عصر فرارسیده است، پس سخن را کوتاه کن و به یاد داشته باش که باید این لحظات را ارزشمند بشماری.
گو تو مر گلخواره را که قند به
نرمی فاسد مکن طینش مده
هوش مصنوعی: به او بگو که به خیال خود، آن کسی که گل را مینوشد، قند را به آرامی فاسد نکند و طینتش را ندهد.
نطق جان را روضهٔ جانیستی
گر ز حرف و صوت مستغنیستی
هوش مصنوعی: اگر دل تو از کلام و صدا بینیاز باشد، میتوانی از جان خود داستانی زیبا و دلنشین بسازی.
این سر خر در میان قندزار
ای بسا کس را که بنهادست خار
هوش مصنوعی: در میان مزرعهای پر از قند، ممکن است خیلیها به خاطر یک سنگ یا خار به زحمت بیفتند و آسیب ببینند.
ظن ببرد از دور کان آنست و بس
چون قج مغلوب وا میرفت پس
هوش مصنوعی: شک میبرد که آن شخص همان است و هیچ چیز دیگری نیست، چون قج که شکست خورده بود، به عقب برمیگشت.
صورت حرف آن سر خر دان یقین
در رز معنی و فردوس برین
هوش مصنوعی: چهرهای از کلام آن سر خر را با اطمینان در گل سرخ و بهشت برین بشناسید.
ای ضیاء الحق حسام الدین در آر
این سر خر را در آن بطیخزار
هوش مصنوعی: ای نور حقیقت، حسامالدین، در آرزو دارم که این خر را در آن باغ خربزه بیندازم.
تا سر خر چون بمرد از مسلخه
نشو دیگر بخشدش آن مطبخه
هوش مصنوعی: وقتی که سر خر از میدان عمل خارج شد، دیگر آن آشپزخانه به او ارزشی نمیدهد.
هین ز ما صورتگری و جان ز تو
نه غلط هم این خود و هم آن ز تو
هوش مصنوعی: اینگونه بگویم که: به یاد داشته باش که شکل و ظاهر ما را یک هنرمند میسازد، اما جان و روح ما از توست. بنابراین، هر دو جنبه—چه شکل و چه معنای درون—از خود تو میباشد و نباید در این مورد اشتباه کرد.
بر فلک محمودی ای خورشید فاش
بر زمین هم تا ابد محمود باش
هوش مصنوعی: ای خورشید روشن، نام نیک محمود بر آسمان همیشه درخشان بماند و بر زمین نیز تا همیشه باقی بماند.
تا زمینی با سمایی بلند
یکدل و یکقبله و یکخو شوند
هوش مصنوعی: تا زمین و آسمان با هم یکی شوند و در فکر و هدف مشترک قرار بگیرند.
تفرقه برخیزد و شرک و دوی
وحدتست اندر وجود معنوی
هوش مصنوعی: اختلاف و تفرقه سبب ظهور شرک میشود، اما در ذات معنوی، تنها یک وحدت وجود دارد.
چون شناسد جان من جان ترا
یاد آرند اتحاد ماجری
هوش مصنوعی: وقتی که روح من تو را بشناسد، یاد میآورم که ما به هم پیوستهایم.
موسی و هارون شوند اندر زمین
مختلط خوش همچو شیر و انگبین
هوش مصنوعی: موسی و هارون در میان مردم به خوبی و آرامش زندگی میکنند، مانند ترکیب شیر و انگبین که هر دو خوشطعم و دلپذیر هستند.
چون شناسد اندک و منکر شود
منکریاش پردهٔ ساتر شود
هوش مصنوعی: زمانی که کسی چیزی را بشناسد و آن را انکار کند، انکار او مانند پردهای میشود که بر روی حقیقت قرار میگیرد.
پس شناسایی بگردانید رو
خشم کرد آن مه ز ناشکری او
هوش مصنوعی: به دنبال درک و شناخت باشید، زیرا آن قمر زیبا از نادانی و ناشکری او خشمگین شد.
زین سبب جان نبی را جان بد
ناشناسا گشت و پشت پای زد
هوش مصنوعی: به همین دلیل، روح پیامبر (ص) به حالتی ناآشنا و ناشناخته تبدیل شد و از پشت سرش پا پس کشید.
این همه خواندی فرو خوان لم یکن
تا بدانی لج این گبر کهن
هوش مصنوعی: این همه تلاش و کوشش کردی، اما هنوز به درک و شناختی نرسیدی. باید بدانی که این رفتار stubborn و ناپسند از آن فرد قدیمی است.
پیش از آنک نقش احمد فر نمود
نعت او هر گبر را تعویذ بود
هوش مصنوعی: پیش از اینکه تصویر پیامبر احمد (ص) به نمایش درآید، ذکر و ستایش او برای هر کسی که غیر مسلمان بود، همچون یک دعا و طلسم به حساب میآمد.
کین چنین کس هست تا آید پدید
از خیال روش دلشان میطپید
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که وقتی ظاهر میشود، دلها مانند خیال او به تپش میافتند.
سجده میکردند کای رب بشر
در عیان آریش هر چه زودتر
هوش مصنوعی: آنها به سجده میافتادند و میگفتند: ای پروردگار انسانها، به روشنی و به سرعت هر چه زودتر به ما یاری رسان.
تا به نام احمد از یستفتحون
یاغیانشان میشدندی سرنگون
هوش مصنوعی: به نام احمد، یاغیانشان به زودی از بین میروند.
هر کجا حرب مهولی آمدی
غوثشان کراری احمد بدی
هوش مصنوعی: هرجا که دشمنی یا خطری پیش آمد، نجاتدهنده و یاور مهربان، احمد (پیامبر) به یاری آنها آمد.
هر کجا بیماری مزمن بدی
یاد اوشان داروی شافی شدی
هوش مصنوعی: هر جا که مشکلی یا دردی وجود دارد، یاد آنها میتواند بهبوددهنده و درمانگر باشد.
نقش او میگشت اندر راهشان
در دل و در گوش و در افواهشان
هوش مصنوعی: تصویر او در زندگی و گفتارشان حضور داشت و در دل، گوش و همچنین در صحبتهایشان همه جا به چشم میخورد.
نقش او را کی بیابد هر شعال
بلک فرع نقش او یعنی خیال
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند تصویر واقعی او را درک کند، بلکه تنها تصویر ذهنی او را تصور میکند.
نقش او بر روی دیوار ار فتد
از دل دیوار خون دل چکد
هوش مصنوعی: اگر تصویری از او بر دیوار بیفتد، از دل آن دیوار به اندازهی عشق و درد دل من، اشکهای رنج میریزد.
آنچنان فرخ بود نقشش برو
که رهد در حال دیوار از دو رو
هوش مصنوعی: نقش او به قدری خوش و زیباست که اگر به دیوار هم نگاه کنی، از هر دو طرف میتوانی زیباییاش را ببینی و مجذوبش شوی.
گشته با یکرویی اهل صفا
آن دورویی عیب مر دیوار را
هوش مصنوعی: اهل صفا کسانی هستند که با یکدلی و صداقت زندگی میکنند، در حالی که افراد دو رو و نیرنگ باز، به عیبهای انسانها و رفتارهای ناپسند توجهی ندارند. در واقع، دو رویی به نوعی نقص و عیب محسوب میشود، مانند عیب دیوار که به وضوح دیده میشود.
این همه تعظیم و تفخیم و وداد
چون بدیدندش به صورت برد باد
هوش مصنوعی: زمانی که مردم این همه احترام و بزرگداشت را برای او مشاهده کردند، به یکباره به خاطر ظاهرش از آن همه ادب و احترام دست کشیدند.
قلب آتش دید و در دم شد سیاه
قلب را در قلب کی بودست راه
هوش مصنوعی: قلب در مواجهه با آتش دچار اندوه و تیرگی میشود و در آن لحظه، نمیداند که چگونه باید به دل دیگران راه پیدا کند.
قلب میزد لاف اشواق محک
تا مریدان را دراندازد به شک
هوش مصنوعی: قلب با شوق و اشتیاق میتپید تا مریدان را به تردید وادارد.
افتد اندر دام مکرش ناکسی
این گمان سر بر زند از هر خسی
هوش مصنوعی: کسی که در دام فریب و نیرنگ دیگران بیفتد، نمیتواند از خوبیهای زندگی و انسانیت سر بلند کند و در نهایت از هر بیارزشی، خیالی بزرگ میسازد.
کین اگر نه نقد پاکیزه بدی
کی به سنگ امتحان راغب شدی
هوش مصنوعی: اگر این چیز حقیقی و با ارزش نبود، چرا از آزمون سخت آن استقبال کردی؟
او محک میخواهد اما آنچنان
که نگردد قلبی او زان عیان
هوش مصنوعی: او میخواهد به گونهای آزمایش شود که قلبش از آنچه آشکار است آزار نبیند.
آن محک که او نهان دارد صفت
نی محک باشد نه نور معرفت
هوش مصنوعی: آن چیزی که او در درون خود پنهان دارد، مانند معیار و دلیلی نیست که به ما نور معرفت ببخشد.
آینه کو عیب رو دارد نهان
از برای خاطر هر قلتبان
هوش مصنوعی: آینهای که عیبها را نشان میدهد، برای خاطر هر دروغگو چیزهایی را مخفی کرده است.
آینه نبود منافق باشد او
این چنین آیینه تا تانی مجو
هوش مصنوعی: منافق همانند آینهای نیست که بتواند حقیقت را نشان دهد. تا زمانی که به دنبال حقیقت هستی، این گونه افراد را نادیده بگیر.