برگردان به زبان ساده
گفت قبطی تو دعایی کن که من
از سیاهی دل ندارم آن دهن
هوش مصنوعی: قبطی گفت: تو یک دعایی بکن که من از تیرگی دل و غم، رهایی پیدا کنم.
که بود که قفل این دل وا شود
زشت را در بزم خوبان جا شود
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند قفل این دل را باز کند؟ آیا زشتی میتواند در جمع زیباییها جای بگیرد؟
مسخی از تو صاحب خوبی شود
یا بلیسی باز کروبی شود
هوش مصنوعی: شاید فردی که از تو متاثر میشود، به سمت خوبی برود یا برعکس، به سمت بدی و فساد کشیده شود.
یا بفر دست مریم بوی مشک
یابد و تری و میوه شاخ خشک
هوش مصنوعی: اگر در دستان مریم عطری خوش مانند مشک قرار گیرد، آن گاه به سراغ رطوبت و میوه از شاخه خشک میرود.
سبطی آن دم در سجود افتاد و گفت
کای خدای عالم جهر و نهفت
هوش مصنوعی: در آن لحظه، نواده رسول خدا (سبط) به سجده افتاد و با خشوع و فروتنی گفت: ای خدای جهانیان، نهانیها و آشکاریها.
جز تو پیش کی بر آرد بنده دست
هم دعا و هم اجابت از توست
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو نیست که بندهات به امیدش دست به دعا بردارد. هم خود دعا و هم اجابت آن تنها از توست.
هم ز اول تو دهی میل دعا
تو دهی آخر دعاها را جزا
هوش مصنوعی: از ابتدا تو انگیزهی دعا را به من میدهی و در پایان نیز خودت پاداش دعاها را میدهی.
اول و آخر توی ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
هوش مصنوعی: وجود تو در آغاز و پایان ما، در حالتی است که هیچ چیز نمیتواند به خوبی بیان شود.
این چنین میگفت تا افتاد طشت
از سر بام و دلش بیهوش گشت
هوش مصنوعی: او همچنان در حال صحبت بود که ناگهان ظرفی از بالای بام سقوط کرد و او از شدت ترس و Shock بیهوش شد.
باز آمد او به هوش اندر دعا
لیس للانسان الا ما سعی
هوش مصنوعی: او دوباره به حالت هوشیاری برگشت و در دعا گفت: برای انسان جز آنچه را که خود تلاش کرده، چیزی نیست.
در دعا بود او که ناگه نعرهای
از دل قبطی بجست و غرهای
هوش مصنوعی: او در حال دعا بود که ناگهان صدای بلندی از قلب یک قبطی برخاست و او را به خود مشغول کرد.
که هلا بشتاب و ایمان عرضه کن
تا ببرم زود زنار کهن
هوش مصنوعی: بشتاب و ایمان خود را ارائه بده تا بتوانم زودتر از این بند کهنه رها شوم.
آتشی در جان من انداختند
مر بلیسی را به جان بنواختند
هوش مصنوعی: کسی در درون من احساس شدیدی به وجود آورده، حالتی مثل وسوسه که من را تحت تاثیر قرار داده است.
دوستی تو و از تو ناشکفت
حمدلله عاقبت دستم گرفت
هوش مصنوعی: دوستی تو و عدم شکرگزاری من باعث شد که در نهایت دست یاری تو را بگیرم.
کیمیایی بود صحبتهای تو
کم مباد از خانهٔ دل پای تو
هوش مصنوعی: صحبتهای تو گرانبهاست، پس نباید کم باشد. این گفتوگوها باید همیشه از دل و از خانهی عشق جاری باشد.
تو یکی شاخی بدی از نخل خلد
چون گرفتم او مرا تا خلد برد
هوش مصنوعی: تو مانند شاخهای از درخت نخل بهشتی هستی که وقتی به تو دست زدم، مرا به بهشت بردی.
سیل بود آنک تنم را در ربود
برد سیلم تا لب دریای جود
هوش مصنوعی: سیلابی بود که بدنم را با خود برد و مرا تا کنار دریاچه کرم و generosity (بخشندگی) برد.
من به بوی آب رفتم سوی سیل
بحر دیدم در گرفتم کیل کیل
هوش مصنوعی: من به سمت بوی آب رفتم و به دریا رسیدم، که در آنجا به طرز عجیبی غرق شدم.
طاس آوردش که اکنون آبگیر
گفت رو شد آبها پیشم حقیر
هوش مصنوعی: او طاسی را آورد که آب بگیرد، اما وقتی آب را دید، فهمید که در مقابل آن حقیر و کوچک است.
شربتی خوردم ز الله اشتری
تا به محشر تشنگی ناید مرا
هوش مصنوعی: من از آب حیات الهی نوشیدم تا در روز قیامت دچار تشنگی نشوم.
آنک جوی و چشمهها را آب داد
چشمهای در اندرون من گشاد
هوش مصنوعی: آب جوی و چشمهها را تأمین کرد، چشمهای در دل من به جوش آمده است.
این جگر که بود گرم و آبخوار
گشت پیش همت او آب خوار
هوش مصنوعی: این دل که زمانی شاد و پر از عشق بود، حالا به خاطر اراده و تلاش او، به دنبال عشق و شادمانی است.
کاف کافی آمد او بهر عباد
صدق وعدهٔ کهیعص
هوش مصنوعی: کاف، کافیست؛ او برای عبادت، صداقت در وعدههایش را آورده است.
کافیم بدهم ترا من جمله خیر
بیسبب بیواسطهٔ یاری غیر
هوش مصنوعی: من به تو همه خوبیها را میدهم، بدون هیچ دلیلی و بدون اینکه کمکی از کسی دیگر بگیرم.
کافیم بینان ترا سیری دهم
بیسپاه و لشکرت میری دهم
هوش مصنوعی: من بدون نیاز به امکانات و نیروی کمک، تو را سیر میکنم و به تو نعمت میبخشم.
بیبهارت نرگس و نسرین دهم
بیکتاب و اوستا تلقین دهم
هوش مصنوعی: بدون تو، نرگس و نسرین احساس بیمعنایی میکنند و من بدون راهنما و کتاب تنها میخواهم تو را به یاد بیاورم.
کافیم بی داروت درمان کنم
گور را و چاه را میدان کنم
هوش مصنوعی: من میتوانم بدون نیاز به دارو، مشکلات را حل کنم و حتی مرگ و گور را به مسألهای عادی تبدیل کنم.
موسیی را دل دهم با یک عصا
تا زند بر عالمی شمشیرها
هوش مصنوعی: من با یک عصا دل موسی را میدهم تا به وسیله آن بر جهانیان شمشیر بزند.
دست موسی را دهم یک نور و تاب
که طپانچه میزند بر آفتاب
هوش مصنوعی: به موسی نوری میدهم تا با آن به آفتاب ضربهای بزند.
چوب را ماری کنم من هفت سر
که نزاید ماده مار او را ز نر
هوش مصنوعی: من یک چوب را به شکلی درمیآورم که مانند ماری هفت سر باشد، تا هیچ ماده ماری نتواند از نر آن به دنیا بیاید.
خون نیامیزم در آب نیل من
خود کنم خون عین آبش را به فن
هوش مصنوعی: من در آب نیل خون نمیریزم، بلکه خودم این آب را به گونهای تغییر میدهم که خونش را به نمایش بگذارم.
شادیت را غم کنم چون آب نیل
که نیابی سوی شادیها سبیل
هوش مصنوعی: غم تو را جوری میکنم که شادت نکند، مثل آب نیل که نمیتوانی به شادیها راه پیدا کنی.
باز چون تجدید ایمان بر تنی
باز از فرعون بیزاری کنی
هوش مصنوعی: وقتی که دوباره ایمان را در وجود خود احیا کنی، باید مانند کسی باشی که از فرعون و ظلم او متنفر است.
موسی رحمت ببینی آمده
نیل خون بینی ازو آبی شده
هوش مصنوعی: موسی را ببینی که به نیل آمده و دریا به خاطر او به رنگ خون در آمده است، اما در واقع به آب تبدیل شده است.
چون سر رشته نگه داری درون
نیل ذوق تو نگردد هیچ خون
هوش مصنوعی: وقتی تو با دقت و توجهی که داری، بر روی مسائل تمرکز میکنی، دیگر هیچ چیز نمیتواند تو را ناراحت یا نگران کند.
من گمان بردم که ایمان آورم
تا ازین طوفان خون آبی خورم
هوش مصنوعی: من فکر کردم که اگر به ایمان بیایم، شاید بتوانم از این طوفان خون نجات پیدا کنم و آرامشی بیابم.
من چه دانستم که تبدیلی کند
در نهاد من مرا نیلی کند
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که چه چیز در وجود من تغییر خواهد کرد و مرا دستخوش تحول خواهد ساخت.
سوی چشم خود یکی نیلم روان
برقرارم پیش چشم دیگران
هوش مصنوعی: من بهسوی چشمان خود نگاهی ثابت دارم و در مقابل چشمان دیگران، بیپروایم.
همچنانک این جهان پیش نبی
غرق تسبیحست و پیش ما غبی
هوش مصنوعی: به این معناست که در حالی که این دنیا در حضور پیامبران و بزرگان دینی مشغول ذکر و یاد خداوند است، ما ممکن است در غفلت و بیخبری به سر ببریم.
پیش چشمش این جهان پر عشق و داد
پیش چشم دیگران مرده و جماد
هوش مصنوعی: در نگاه او، این دنیا سرشار از عشق و عدالت است، اما در نظر دیگران، فقط چیزی بیروح و مرده به نظر میآید.
پست و بالا پیش چشمش تیزرو
از کلوخ و خشت او نکته شنو
هوش مصنوعی: در برابر چشمان او، هر چیزی فارغ از ارزشش، اعم از چیزهای بیارزش مثل کلوخ و خشت، مورد توجه و دقت قرار میگیرد.
با عوام این جمله بسته و مردهای
زین عجبتر من ندیدم پردهای
هوش مصنوعی: من در میان مردم عادی، کسی را نمیبینم که به اندازهی من از پردهٔ رازها و شگفتیها غافل و بیخبر باشد.
گورها یکسان به پیش چشم ما
روضه و حفره به چشم اولیا
هوش مصنوعی: گورها برای ما تفاوتی ندارند؛ در نظر اولیا، آرامش و نعمت به یک شکل است و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد.
عامه گفتندی که پیغامبر ترش
از چه گشتست و شدست او ذوقکش
هوش مصنوعی: مردم میگویند که پیامبر چرا چنین عبوس و نگران شده و به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.
خاص گفتندی که سوی چشمتان
مینماید او ترش ای امتان
هوش مصنوعی: خاص میگفتند که او به چشمان شما نرمی و طراوتی میآورد، اما ای قوم، او در واقع حالتی تلخ و ناپسند دارد.
یک زمان درچشم ما آیید تا
خندهها بینید اندر هل اتی
هوش مصنوعی: مدتی به ما سر بزنید تا بتوانید خندهها و شادیهایی را که در انتظار شماست، مشاهده کنید.
از سر امرود بن بنماید آن
منعکس صورت بزیر آ ای جوان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از میوهی خوشمزهای به نام امرود اشاره شده و دختری هم در حال نشان دادن چهرهاش است. به جوانی گفته میشود که به این نکته توجه کند و شاید سعی کند با او ارتباط برقرار کند. در واقع، دعوتی است برای تمرکز بر زیبایی و جذابیت آن دختر و فرصتی برای شناخت بیشتر.
آن درخت هستی است امرودبن
تا بر آنجایی نماید نو کهن
هوش مصنوعی: این درخت موجودیت و حیات است که بر روی آن جوانههایی تازه و کهن وجود دارد، به این معنی که زندگی همواره در حال تجربه و تغییر است.
تا بر آنجایی ببینی خارزار
پر ز کزدمهای خشم و پر ز مار
هوش مصنوعی: تا جایی را مشاهده کنی که پر از خارزار و پر از نشانههای خشم و خطر است.
چون فرود آیی ببینی رایگان
یک جهان پر گلرخان و دایگان
هوش مصنوعی: وقتی به زمین بیایی، شاهد خواهی بود که یک جهان پر از گل و زیباییها در انتظار توست.