برگردان به زبان ساده
همچو پوران عزیر اندر گذر
آمده پرسان ز احوال پدر
هوش مصنوعی: مانند پوران عزیر که در حال عبور است و درباره حال و وضعیت پدرش سوال میکند.
گشته ایشان پیر و باباشان جوان
پس پدرشان پیش آمد ناگهان
هوش مصنوعی: این افراد به سن پیری رسیدهاند در حالی که پدرشان همچنان جوان است. ناگهان پدرشان به میان میآید.
پس بپرسیدند ازو کای رهگذر
از عزیر ما عجب داری خبر
هوش مصنوعی: پس از او پرسیدند که ای رهگذر، آیا از عزیر ما خبر شگفتی داری؟
که کسیمان گفت که امروز آن سند
بعد نومیدی ز بیرون میرسد
هوش مصنوعی: کسی به ما گفت که امروز آن مدرک که بعد از ناامیدی به دست میآید، به ما خواهد رسید.
گفت آری بعد من خواهد رسید
آن یکی خوش شد چو این مژده شنید
هوش مصنوعی: او گفت بله، بعد از من به او هم خوشی خواهد رسید. او وقتی این خبر را شنید، خوشحال شد.
بانگ میزد کای مبشر باش شاد
وان دگر بشناخت بیهوش اوفتاد
هوش مصنوعی: صدای شاد و بشارتدهندهای اعلام میکند که باید خوشحال باشی و در عین حال، دیگری که به این بشارت آگاه شده، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و بیهوش شده است.
که چه جای مژده است ای خیرهسر
که در افتادیم در کان شکر
هوش مصنوعی: ای نادان، چه جای خوشحالی است وقتی که ما در چشمهی شیرین عشق افتادهایم.
وهم را مژدهست و پیش عقل نقد
ز انک چشم وهم شد محجوب فقد
هوش مصنوعی: وهم به انسان خبر خوش میدهد، ولی عقل بهراستی از چیزهای واقعی آگاه است و به همین دلیل چشم وهم از دیدن حقیقت محروم میماند.
کافران را درد و مؤمن را بشیر
لیک نقد حال در چشم بصیر
هوش مصنوعی: کافران گرفتار درد و مشکلات هستند، اما مؤمنان مژده و شادی را تجربه میکنند. با این حال، حقیقت حال افراد در نگاه فرد بصیر و آگاه مشخص میشود.
زانک عاشق در دم نقدست مست
لاجرم از کفر و ایمان برترست
هوش مصنوعی: زیرا عاشق در لحظه حال غرق در احساس است و به همین خاطر فراتر از مسائل مانند کفر و ایمان قرار دارد.
کفر و ایمان هر دو خود دربان اوست
کوست مغز و کفر و دین او را دو پوست
هوش مصنوعی: کفر و ایمان هر دو به نوعی محافظ و نگهبان هستند. این معانی، مانند پوستههایی هستند که در حقیقت وجودی آدمی نهفته است.
کفر قشر خشک رو بر تافته
باز ایمان قشر لذت یافته
هوش مصنوعی: کفر، همانند پوستهای سخت و بیروح است، در حالی که ایمان، همچون لذتی دلپذیر و معنوی در دل دارد.
قشرهای خشک را جا آتش است
قشر پیوسته به مغز جان خوش است
هوش مصنوعی: لایههای خشک و سخت مانند چوب در آتش میسوزند، اما لایههایی که به مغز و جان انسان متصلاند، همیشه خوشایند و لذتبخش هستند.
مغز خود از مرتبهٔ خوش برترست
برترست از خوش که لذت گسترست
هوش مصنوعی: عقل و فکر انسان در مرتبهای بالاتر از خوشیها و لذتها قرار دارد؛ چرا که لذت به تنهایی نمیتواند به عمق معنای زندگی پی ببرد و تنها عقل است که میتواند گسترهای از لذتهای واقعی و پایدار را شکل دهد.
این سخن پایان ندارد باز گرد
تا برآرد موسیم از بحر گرد
هوش مصنوعی: این صحبت هرگز تمام نمیشود، برگشتی به عقب بزن تا دوباره موسی از دریا بیرون بیاید.
درخور عقل عوام این گفته شد
از سخن باقی آن بنهفته شد
هوش مصنوعی: این سخن به گونهای بیان شده که برای درک عموم مناسب است و از جزئیات عمیقتر و سخنانی که نیاز به فهم بیشتری دارند، دوری کرده است.
زر عقلت ریزه است ای متهم
بر قراضه مهر سکه چون نهم
هوش مصنوعی: ای متهم، عقل تو کم ارزش و بیفایده است، مانند سکهای که با نقره خالص از هم جدا شده و تنها قطعات ریز و بیمصرف آن باقی مانده است.
عقل تو قسمت شده بر صد مهم
بر هزاران آرزو و طم و رم
هوش مصنوعی: عقل تو به گونهای تقسیم شده که بر روی صد موضوع مهم و هزاران آرزو و خواسته پخش میشود.
جمع باید کرد اجزا را به عشق
تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن خوشبختی و زیبایی، باید محبت و علاقه را در دل جمع کرد تا همچون شهرهای زیبا و معروف سمرقند و دمشق شاداب و دلنشین شوی.
جو جوی چون جمع گردی ز اشتباه
پس توان زد بر تو سکهٔ پادشاه
هوش مصنوعی: زمانی که از اشتباهات خود بیاموزی و جمعبندی کنی، آنگاه میتوانی به موفقیت و اعتبار دست یابی.
ور ز مثقالی شوی افزون تو خام
از تو سازد شه یکی زرینه جام
هوش مصنوعی: اگر تو کمی از آنچه هستی، بیشتر شوی، شاه تو را بهسان یک جام زرین میسازد.
پس برو هم نام و هم القاب شاه
باشد و هم صورتش ای وصل خواه
هوش مصنوعی: برو که هم نام و هم ویژگیهای شاه را داشته باشد و هم شبیه او باشد، ای عشق وصل.
تا که معشوقت بود هم نان هم آب
هم چراغ و شاهد و نقل و شراب
هوش مصنوعی: زمانی که محبوب من در کنارم بود، همه چیز را داشتم: نان و آب و چراغ و معشوق و نقل و شراب.
جمع کن خود را جماعت رحمتست
تا توانم با تو گفتن آنچ هست
هوش مصنوعی: به خود بیا و جمع و جور شو، چون رحمت الهی در میان ماست. تا زمانی که بتوانم با تو از آنچه هست صحبت کنم.
زانک گفتن از برای باوریست
جان شرک از باوری حق بریست
هوش مصنوعی: چون انسانی اعتقاداتش را بیان میکند، این نشاندهندهی ایمان اوست و اگر کسی باور نادرستی داشته باشد، روح او از حقیقت دور است.
جان قسمت گشته بر حشو فلک
در میان شصت سودا مشترک
هوش مصنوعی: روح من تقسیم شده است بر بیهودگیهای آسمان و در میان شصت فکر و اندیشه مشترک قرار دارد.
پس خموشی به دهد او را ثبوت
پس جواب احمقان آمد سکوت
هوش مصنوعی: پس وقتی که سکوت پیشه کند، دلیل بر حقیقت و ثبات او خواهد بود. پس پاسخ نادانان با سکوت داده میشود.
این همیدانم ولی مستی تن
میگشاید بیمراد من دهن
هوش مصنوعی: من میدانم که نوشیدن مستی به تن آزادی میدهد، اما هیچ لذتی برای من به همراه ندارد.
آنچنان که از عطسه و از خامیاز
این دهان گردد بناخواه تو باز
هوش مصنوعی: هرچند که عطسه و ناپختگی ممکن است به شکل نامناسبی از زبان بیرون بیاید، تو باید خودت را کنترل کنی و از گفتن حرفهای نابهجا پرهیز کنی.