برگردان به زبان ساده
مادر شهزاده گفت از نقص عقل
شرط کفویت بود در عقل نقل
هوش مصنوعی: مادر شاهزاده گفت: نقص عقل موجب میشود که در ازدواج، ملاک برابری عقل مهم باشد.
تو ز شح و بخل خواهی وز دها
تا ببندی پور ما را بر گدا
هوش مصنوعی: تو به خاطر حسادت و بخل خود، نمیخواهی ما را سرانجام به نیازمندی و فقر بیندازی.
گفت صالح را گدا گفتن خطاست
کو غنی القلب از داد خداست
هوش مصنوعی: صلاح را نمیتوان گدا نامید، زیرا او از بخشندگی خداوند بینیاز و غنی است.
در قناعت میگریزد از تقی
نه از لیمی و کسل همچون گدا
هوش مصنوعی: در قناعت، انسان از سختیها و مشکلات دوری میکند و نمیخواهد به فقر و بیپولی دچار شود، بنابراین با افتخار و خودباوری زندگی میکند، مانند گدایانی که به زحمت و ناتوانی خود عادت کردهاند.
قلتی کان از قناعت وز تقاست
آن ز فقر و قلت دونان جداست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که قناعت و کمفروشی از فقر و بیپولی متفاوت است. انسانی که قناعت میکند، به خاطر فقر نیست بلکه به خاطر ارزشها و انتخابهای خود این رویه را دارد. در واقع، قناعت نشانهی بزرگی نفس است و با محدودیتهای مالی در ارتباط نیست.
حبهای آن گر بیابد سر نهد
وین ز گنج زر به همت میجهد
هوش مصنوعی: اگر دانهای به هدفش برسد، سرش را پایین میآورد، اما این زر هم به خاطر اراده و تلاش انسان، به حرکت درمیآید.
شه که او از حرص قصد هر حرام
میکند او را گدا گوید همام
هوش مصنوعی: شاهی که به خاطر حرص و طمع، به هر کاری که حرام است دست میزند، در واقع او را به عنوان گدا خطاب میکنند.
گفت کو شهر و قلاع او را جهاز
یا نثار گوهر و دینار ریز
هوش مصنوعی: سوال کرد که شهر و دژهای او کجاست، آیا به خاطر او باید جواهرات و دینارها را فدای کنیم؟
گفت رو هر که غم دین برگزید
باقی غمها خدا از وی برید
هوش مصنوعی: هر کس که اندیشه و فکرش به مسائل دینی و معنوی معطوف باشد، خداوند تمامی دیگر ناراحتیها و غمهای زندگیاش را از او دور میکند.
غالب آمد شاه و دادش دختری
از نژاد صالحی خوش جوهری
هوش مصنوعی: شاه غالب، دختری زیبا و با نسب خوب را به عنوان هدیه به او داد.
در ملاحت خود نظیر خود نداشت
چهرهاش تابانتر از خورشید چاشت
هوش مصنوعی: او در زیبایی و جذابیت همتایی نداشت و چهرهاش از خورشید ظهر نیز درخشانتر بود.
حسن دختر این خصالش آنچنان
کز نکویی مینگنجد در بیان
هوش مصنوعی: زیبایی دختر حسن به حدی است که توصیف آن در کلمات نمیگنجد.
صید دین کن تا رسد اندر تبع
حسن و مال و جاه و بخت منتفع
هوش مصنوعی: برای دستیابی به زیبایی، ثروت، مقام و سرنوشت خوب، ابتدا باید به اصول دین و ایمان پایبند باشی و از آنها بهرهمند شوی.
آخرت قطار اشتر دان به ملک
در تبع دنیاش همچون پشم و پشک
هوش مصنوعی: زندگی دنیا مثل باری بر دوش شتر است که در نهایت به سرانجامی میرسد. در این مسیر، دنیا را به مانند پشم یا چیزهای بیارزش نباید جدی گرفت.
پشم بگزینی شتر نبود ترا
ور بود اشتر چه قیمت پشم را
هوش مصنوعی: اگر پشم شتر را انتخاب کنی، به تو دیگر شتر نمیدهد. حالا اگر شتر از پشم چه ارزشی دارد، این دیگر مهم نیست.
چون بر آمد این نکاح آن شاه را
با نژاد صالحان بی مرا
هوش مصنوعی: زمانی که این ازدواج میان آن شاه و نسل نیکان انجام شد، من بدون هیچ نصیبی ماندم.
از قضا کمپیرکی جادو که بود
عاشق شهزادهٔ با حسن و جود
هوش مصنوعی: به طور تصادفی، یک جادوگر پیر عاشق شاهزادهای با زیبایی و generosity شد.
جادوی کردش عجوزهٔ کابلی
کی برد زان رشک سحر بابلی
هوش مصنوعی: جادوی آن زن جادوگر از کابل، چه اثر شگفتانگیزی دارد که حتی سحر و جادوهای بابلی را هم تحتالشعاع قرار میدهد.
شه بچه شد عاشق کمپیر زشت
تا عروس و آن عروسی را بهشت
هوش مصنوعی: پادشاه به زیبایی و جذابیت ظاهری اعتنا نکرد و عاشق زنی زشت شد، زیرا آن زن را به عنوان همسرش انتخاب کرد و او را بهشتی برای خود میدانست.
یک سیه دیوی و کابولی زنی
گشت به شهزاده ناگه رهزنی
هوش مصنوعی: یک دیو سیاه و زنی از کابل به ناگاه به یک شاهزاده حمله کردند.
آن نودساله عجوزی گنده کس
نه خرد هشت آن ملک را و نه نس
هوش مصنوعی: آن زن سالخورده و بزرگجثه هیچگاه نه دلی باهوش دارد و نه فرزندی.
تا به سالی بود شهزاده اسیر
بوسهجایش نعل کفش گنده پیر
هوش مصنوعی: مدتی بود که شاهزادهای در عشق کسی گرفتار شده بود و در این میان، نشانههای عشق او مانند رد نعل یک کفش بزرگ بر زمین باقی مانده بود.
صحبت کمپیر او را میدرود
تا ز کاهش نیمجانی مانده بود
هوش مصنوعی: صحبتهای پیرزن او را تحت تاثیر قرار میدهد، تا حدی که از کمبود انرژی و جانی که دارد، احساس خستگی و ناتوانی میکند.
دیگران از ضعف وی با درد سر
او ز سکر سحر از خود بیخبر
هوش مصنوعی: دیگران به خاطر ضعف او با مشکلاتی مواجهاند، در حالی که او در حالتی شگفتآور و سرحال، بیخبر از اوضاع خود است.
این جهان بر شاه چون زندان شده
وین پسر بر گریهشان خندان شده
هوش مصنوعی: این دنیا برای پادشاه مانند یک زندان شده و این پسر بر گِریهی آنها لبخند زده است.
شاه بس بیچاره شد در برد و مات
روز و شب میکرد قربان و زکات
هوش مصنوعی: پادشاه به شدت در درد و رنج بود، و همیشه در حال قربانی کردن و دادن زکات در روز و شب بود.
زانک هر چاره که میکرد آن پدر
عشق کمپیرک همیشد بیشتر
هوش مصنوعی: زیرا هر تدبیری که آن پدر برای رفع مشکل میاندیشید، عشق به کمپیرک تنها بیشتر میشد.
پس یقین گشتش که مطلق آن سریست
چاره او را بعد از این لابه گریست
هوش مصنوعی: پس او مطمئن شد که تنها راه کارش آن راز است و دیگر بعد از این به لابه و زاری نیاز نخواهد داشت.
سجده میکرد او که هم فرمان تراست
غیر حق بر ملک حق فرمان کراست
هوش مصنوعی: او سجده میکرد، چون فقط تو را میپرستد و تنها تو حق داری بر سرزمین حقی فرمان برانی.
لیک این مسکین همیسوزد چو عود
دست گیرش ای رحیم و ای ودود
هوش مصنوعی: اما این مسکین همچون عود میسوزد، پس ای رحیم و ای دوستدار، دستش را بگیر.
تا ز یا رب یا رب و افغان شاه
ساحری استاد پیش آمد ز راه
هوش مصنوعی: شخصی به شدت از مشکلات خود شکایت میکند و در دل ناله و فریاد میزند، در همین حین، یک استاد جادوگری به طور ناگهانی از راه میرسد.