برگردان به زبان ساده
باز میدیدم که میشد هفت، یک
میشکافد نور او جیب فلک
هوش مصنوعی: مدتها بعد، دوباره مشاهده کردم که نور او همچون یک کمان، آسمان را میشکافد و به هفت قسمت تقسیم میکند.
باز آن یک، بار دیگر هفت شد
مستی و حیرانی من زفت شد
هوش مصنوعی: دوباره حالتی شبیه به گذشته پیدا کردم، جایی که مستی و گیجیام افزایش یافته است.
اتصالاتی میان شمعها
که نیاید بر زبان و گفت ما
هوش مصنوعی: پیوندهایی وجود دارد بین شمعها که نمیتوان آن را به زبان آورد و بیان کرد.
آنک یک دیدن کند ادراک آن
سالها نتوان نمودن از زبان
هوش مصنوعی: چقدر ارزشمند است که یک بار چیزی را ببینی، که این تجربه به اندازهی سالها فکر کردن و گفتن دربارهی آن میارزد.
آنک یک دم بیندش ادراک هوش
سالها نتوان شنودن آن بگوش
هوش مصنوعی: آن لحظهای که او را میبیند، درک و فهم او به قدری عمیق است که سالها نیاز است تا کسی بتواند آن را با گوش خود بشناسد و بفهمد.
چونک پایانی ندارد رو الیک
زانک لا احصی ثناء ما علیک
هوش مصنوعی: چون پایان هیچچیز به تو نمیرسد، پس چقدر ستایش تو را نمیتوان شمرد.
پیشتر رفتم دوان کان شمعها
تا چه چیزست از نشان کبریا
هوش مصنوعی: به جلوتر رفتم و بیش از آنچه شمعها نشان میدهند، به جستجوی حقیقت و بزرگی خدا پرداختم.
میشدم بی خویش و مدهوش و خراب
تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب
هوش مصنوعی: به خاطر شتاب و عجلهام، به جایی رسیدم که خودم را گم کردم و به وضعیتی نا به سامان و بیخبری دچار شدم.
ساعتی بیهوش و بیعقل اندرین
اوفتادم بر سر خاک زمین
هوش مصنوعی: مدتی بیخبر و ناآگاه به زمین افتادم.
باز با هوش آمدم برخاستم
در روش گویی نه سر نه پاستم
هوش مصنوعی: دوباره با هوشیاری از خواب بیدار شدم و احساس میکنم که نه سر دارم و نه پا، یعنی در وضعیتی گیج و مبهم به سر میبرم.