برگردان به زبان ساده
یک حکایت بشنو از تاریخگوی
تا بری زین راز سرپوشیده بوی
هوش مصنوعی: یک داستان از تاریخ بشنو تا از این راز پنهان آگاهی پیدا کنی.
مارگیری رفت سوی کوهسار
تا بگیرد او به افسونهاش مار
هوش مصنوعی: مردی برای گرفتن مار به کوهستان رفت تا با ترفندهایش آنها را شکار کند.
گر گران و گر شتابنده بوَد
آنک جویندهست یابنده بود
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال چیزی باشد، چه با شتاب و عجله و چه با آرامش و سنگینی، در نهایت به آنچه میجوید خواهد رسید.
در طلب زن دایما تو هر دو دست
که طلب در راه نیکو رهبرست
هوش مصنوعی: در تلاش برای دستیابی به امور نیکو، همیشه باید با دقت و دربست به هدف خود بپردازی.
لَنگ و لوک و خفتهشکل و بیادب
سوی او میغیژ و او را میطلب
هوش مصنوعی: مردم ناباب و بیادب، با ظاهر نامناسب و بیحال، به سوی او میروند و او را جستجو میکنند.
گه به گفت و گه به خاموشی و گه
بوی کردن گیر هر سو بوی شه
هوش مصنوعی: گاه صحبت میکند و گاه سکوت میکند و گاه بوی خوشی به مشام میرسد که از هر طرف عطر شاهزاده را حس میکند.
گفت آن یعقوب با اولاد خویش
جستن یوسف کنید از حد بیش
هوش مصنوعی: یعقوب به فرزندانش گفت که بیش از این تلاش کنید تا یوسف را پیدا کنید.
هر حس خود را درین جستن به جد
هر طرف رانید شکل مستعد
هوش مصنوعی: هر کدام از حواس خود را در جستجوی چیزی خاص قرار دهید و به دقت و کوشش تمام، به سمت آن بپردازید.
گفت از روح خدا لاتَیْأَسوا
همچو گم کرده پسر رو سو به سو
هوش مصنوعی: نگران نباشید و دلسرد نشوید، مثل کسی که پسرش را گم کرده و هر طرف را میگردد.
از ره حس دهان پرسان شوید
گوش را بر چار راه آن نهید
هوش مصنوعی: از طریق حس و احساس خود، سوالات را مطرح کنید و گوش خود را در چهارراه اطلاعات قرار دهید تا به پاسخها برسید.
هر کجا بوی خوش آید بو برید
سوی آن سر کاشنای آن سرید
هوش مصنوعی: هر جا که بوی خوشی به مشام برسد، آدم به سمت آن مکان جذب میشود و به آنجا میرود.
هر کجا لطفی ببینی از کسی
سوی اصل لطف ره یابی عسی
هوش مصنوعی: هر زمان که از کسی محبت و نیکی ببینی، بدان که در اصل محبت و نیکی، ریشه و پایهای وجود دارد.
این همه خوشها ز دریاییست ژرف
جزو را بگذار و بر کل دار طرف
هوش مصنوعی: این همه زیبایی و خوشی ناشی از یک دریای عمیق است. به جزئیات نپرداز و به کل موضوع توجه کن.
جنگهای خلق بهر خوبی است
برگ بیبرگی نشان طوبی است
هوش مصنوعی: جنگها و نزاعهای مردم به خاطر دستیابی به خوبی و نیکی است، و در نهایت، هر تلاشی که در این جنگها صورت میگیرد، نشانهای مانند برگ درخت طوبی (درختی بهشتی) دارد.
خشمهای خلق بهر آشتیست
دام راحت دایما بیراحتیست
هوش مصنوعی: خشم و ناراحتی مردم برای رسیدن به صلح و آشتی است، در حالی که زندگی همیشه پر از ناآرامی و سختی است.
هر زدن بهر نوازش را بود
هر گِله از شُکر آگه میکند
هوش مصنوعی: هر بار که کسی به نرمی با من رفتار کند، به همین اندازه میتواند از لطف و محبت خودم آگاه باشد.
بوی بر از جزو تا کل ای کریم
بوی بر از ضد تا ضد ای حکیم
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوش از جزء تا کل به تو میرسد، ای بخشنده؛ و عطر و بوی خوش از ضد تا ضد دیگر به تو میرسد، ای حکیم.
جنگها می آشتی آرد درست
مارگیر از بهر یاری مار جست
هوش مصنوعی: جنگها به سازش و آرامش میانجامند. مارگیر برای کمک به مار، به نوعی همکاری و دوستی با او میپردازد.
بهر یاری مار جوید آدمی
غم خورد بهر حریفِ بیغمی
هوش مصنوعی: انسان برای کمک و یاری، تلاش میکند و غم و ناراحتی خودش را احساس میکند، در حالی که به دنبال دوستانی میگردد که بیغم و شادی دارند.
او همیجستی یکی ماری شگرف
گرد کوهستان و در ایام برف
هوش مصنوعی: او مانند یک مار بزرگ در حال حرکت است، در اطراف کوهستان و در روزهای برفی.
اژدهایی مرده دید آنجا عظیم
که دلش از شکل او شد پر ز بیم
هوش مصنوعی: در آنجا اژدهایی بزرگ و مرده را دید که دیدنش دلش را پر از ترس کرد.
مارگیر اندر زمستان شدید
مار میجست اژدهایی مرده دید
هوش مصنوعی: مارگیر در فصل زمستان به دنبال مار بود و ناگهان به یک اژدهای مرده برخورد کرد.
مارگیر از بهر حیرانی خلق
مار گیرد اینت نادانی خلق
هوش مصنوعی: مارگیر به خاطر کنجکاوی و شگفتی مردم به مارگیری میپردازد، این نشاندهنده نادانی و بیاطلاعی مردم است.
آدمی کوهیست، چون مفتون شود؟
کوه اندر مار حیران چون شود؟
هوش مصنوعی: انسان بهسان کوهی است که وقتی مست و شگفتزده شود، چه حالتی پیدا میکند؟ آیا کوه نیز در برابر مار حیران، دچار حیرت میشود؟
خویشتن نشناخت مسکین آدمی
از فزونی آمد و شد در کمی
هوش مصنوعی: انسان بیچاره به دلیل زیاد آمد و رفتها و مشغلههای زندگی، نتوانسته خود را به خوبی بشناسد و ارزش واقعی خود را درک کند.
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
هوش مصنوعی: انسانی که ارزش خودش را کم میداند، همانند این است که پارچه گرانبای خود را به لباسی بیارزش میدوزد.
صد هزاران مار و کُه حیران اوست
او چرا حیران شدهست و ماردوست؟
همه مخلوقات از جمله همان مار و کوه حیران و شیفته انسان هستند، پس چرا انسان باید شیفته مار شود؟
مارگیر آن اژدها را برگرفت
سوی بغداد آمد از بهر شگفت
هوش مصنوعی: مارگیر آن اژدها را گرفت و به سمت بغداد آمد تا شگفتیها را به نمایش بگذارد.
اژدهایی چون ستون خانهای
میکشیدش از پی دانگانهای
هوش مصنوعی: اژدهایی مانند ستونی از یک خانه، او را به دنبال خود میکشید.
کاژدهای مردهای آوردهام
در شکارش من جگرها خوردهام
هوش مصنوعی: من یک مار مرده آوردهام که در شکارش شجاعت زیادی به خرج دادهام و به خاطر آن سختیهای زیادی را تحمل کردهام.
او همی مرده گمان بردش ولیک
زنده بود و او ندیدش نیک نیک
هوش مصنوعی: او فکر میکرد که او مرده است، اما در واقع زنده بود و او نتوانست او را به خوبی ببیند.
او ز سرماها و برف افسرده بود
زنده بود و شکل مرده مینمود
هوش مصنوعی: او به خاطر سرما و برف خیلی دلزده و ناراحت بود. اگرچه زنده بود، ولی طوری به نظر میرسید که مانند یک مرده است.
عالم افسردهست و نام او جماد
جامد افسرده بود ای اوستاد
هوش مصنوعی: دنیا دچار کسالت و غم است و شخصیتی که در این دنیا وجود دارد، همچون جامدی بیحرکت و افسرده به نظر میرسد. ای استاد، این واقعیت را بیان میکند.
باش تا خورشید حشر آید عیان
تا ببینی جنبش جسم جهان
هوش مصنوعی: منتظر بمان تا روز قیامت به وقوع بپیوندد تا بتوانی حرکت و تغییرات جهانی را به وضوح ببینی.
چون عصای موسی اینجا مار شد
عقل را از ساکنان اخبار شد
هوش مصنوعی: عقل و اندیشه مانند عصای موسی در این جا به قدرت و توانایی خاصی تبدیل شده است و به همین دلیل اخبار و اطلاعات جدید به دست ساکنان اینجا رسیده است.
پارهٔ خاک تو را چون مرد ساخت
خاکها را جملگی شاید شناخت
هوش مصنوعی: خاک تو را به قدری ارزشمند کرده که به انسانیت و جدیت رسیده است و شاید به وسیلهٔ این خاک، همهٔ خاکها را شناخت.
مُرده زین سو اند و زان سو زندهاند
خامش اینجا و آن طرف گویندهاند
هوش مصنوعی: مردگان از این سوی خاموشاند و در سوی دیگر زندهاند و سخن میگویند.
چون از آن سوشان فرستد سوی ما
آن عصا گردد سوی ما اژدها
زمانی که عصا به سوی ما فرستاده شود، به اژدها تبدیل میشود.
کوهها هم لحن داودی کند
جوهر آهن به کف مومی بود
هوش مصنوعی: کوهها نیز به صدای زیبای داود آواز میخوانند و آهن در دست، مانند موم نرم و قابل شکلگیری است.
باد حمال سلیمانی شود
بحر با موسی سخندانی شود
هوش مصنوعی: باد میتواند بار سلیمان را حمل کند و دریا با موسی سخن میگوید.
ماه با احمد اشارتبین شود
نار ابراهیم را نسرین شود
هوش مصنوعی: وقتی ماه به احمد اشاره کند، آتش ابراهیم سرد و گل نسرین خواهد شد.
خاک قارون را چو ماری درکَشد
استن حنانه آید در رَشَد
هوش مصنوعی: خاک قارون به مانند ماری او را در خود میکشد، اما در نهایت، حنانه (محبوب) در رشد و ترقی خواهد آمد.
سنگ بر احمد سلامی میکند
کوه یحیی را پیامی میکند
هوش مصنوعی: سنگ، به احمد احترامی میگذارد و کوه نیز پیامی به یحیی میرساند.
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
هوش مصنوعی: ما شنوا و بینا هستیم و در کنار شما که برای ما نا آشنا هستید، شادمانیم، اما در عین حال سکوت میکنیم.
چون شما سوی جمادی میروید
محرم جان جمادان چون شوید؟
هوش مصنوعی: چرا که وقتی شما به سمت موجودات بیجان میروید، در آن صورت چگونه میتوانید با روح و جان بیجانان درآمیزید؟
از جمادی عالم جانها روید
غلغل اجزای عالم بشنوید
هوش مصنوعی: از سنگینی و سختی ماده، جانها به زندگی و روح و حرکت درمیآیند. به صدای زندگی و تکانهای موجودات جهان توجه کنید.
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسهیْ تاویلها نربایدت
هوش مصنوعی: آشکارا ستایش موجودات بیجان به تو الهام میشود، اما وسوسههایی برای تفسیر و تحلیل آنها نباید تو را وسوسه کند.
چون ندارد جان تو قندیلها
بهر بینش کردهای تاویلها
هوش مصنوعی: از آنجا که جان تو نورانی نیست، برای دیدن حقیقت، تفسیرها و تأویلهای زیادی به کار بردهای.
که غرض تسبیح ظاهر کی بود
دعوی دیدن خیال غی بود
هوش مصنوعی: مقصود از تسبیح ظاهری چه سودی دارد، وقتی که در واقع ادعای دیدن خیالات غیرواقعی است؟
بلک مر بیننده را دیدار آن
وقت عبرت میکند تسبیحخوان
هوش مصنوعی: کسی که میبیند، زمانی که با واقعیت مواجه میشود، متوجه اشتباهات و حقایق زندگیاش میشود و در نتیجه به تفکر و تامل میافتد.
پس چو از تسبیح یادت میدهد
آن دلالت همچو گفتن میبُوَد
هوش مصنوعی: وقتی که یاد تو مرا به ذکر و تسبیح میاندازد، این یادآوری همچون گفتن کلمات زیبا و پر معناست.
این بود تاویل اهل اعتزال
و آنِ آنکس کو ندارد نور حال
هوش مصنوعی: این بود تفسیر کسانی که اهل جدایی از جامعه هستند و آن کسی که حال خوب و روشنی ندارد، نمیتواند به درستی درک کند.
چون ز حس بیرون نیامد آدمی
باشد از تصویر غیبی اعجمی
هوش مصنوعی: آدمی که از حس و احساسات خود فراتر نرود، نمیتواند از تصاویر و معناهای غیرمرئی و غیرمادی به درستی درک کند.
این سخن پایان ندارد مارگیر
میکشید آن مار را با صد زحیر
هوش مصنوعی: این کلام هیچگاه تمام نمیشود. مارگیر در حال کوشش است تا آن مار را به طرز ماهرانهای بگیرد و این کار برایش بسیار دشوار و پرزحمت است.
تا به بغداد آمد آن هنگامهجو
تا نهد هنگامهای بر چارسو
هوش مصنوعی: زمانی که آن جستجوگر به بغداد رسید، قصد داشت که هیاهویی در چهارراه به پا کند.
بر لب شط مَرد هنگامه نهاد
غلغله در شهر بغداد اوفتاد
هوش مصنوعی: در کنار رودخانه، مردی سر و صدایی برپا کرد که این همهمه در شهر بغداد به گوش رسید.
مارگیری اژدها آورده است
بوالعجب نادر شکاری کرده است
هوش مصنوعی: مردی که تجربهی شکار دارد، به طرز شگفتانگیزی توانسته یک اژدها را به دام بیاورد.
جمع آمد صد هزاران خامریش
صید او گشته چو او از ابلهیش
هوش مصنوعی: هزاران نفر نادان برای صید او گرد آمدهاند، مانند او که به خاطر نادانیاش به دام افتاده است.
منتظر ایشان و هم او منتظر
تا که جمع آیند خلق منتشر
هوش مصنوعی: در انتظار آنها هستم و خود آنها نیز در انتظار هستند تا زمانی که مردم گرد هم آیند و پراکنده نروند.
مردم هنگامه افزونتر شود
کدیه و توزیع نیکوتر رود
هوش مصنوعی: وقتی مردم بیشتر شلوغ شوند، وضعیت و توزیع بهتری به وجود میآید.
جمع آمد صد هزاران ژاژخا
حلقه کرده پشت پا بر پشت پا
هوش مصنوعی: جمعیتی بزرگ و شلوغ، که در اطراف هم حلقه زدهاند و بر روی پاهای یکدیگر ایستادهاند.
مرد را از زن خبر نه ز ازدحام
رفته درهم چون قیامت خاص و عام
هوش مصنوعی: مرد نمیتواند از زن مطلع شود، زیرا در شرایطی شلوغ و بینظم، همه چیز به هم ریخته و غیرقابل درک میشود.
چون همی حراقه جنبانید او
میکشیدند اهل هنگامه گلو
هوش مصنوعی: وقتی آتش شعلهور شد، مردم در آن شلوغی به هم فشرده میشدند و به کشیدن گلوهایشان میپرداختند.
و اژدها کز زمهریر افسرده بود
زیر صد گونه پلاس و پرده بود
هوش مصنوعی: اژدهایی که به خاطر سرما و یخبندان ناراحت و بیحالت بود، زیر لایههای مختلفی از پوشش و پرده پنهان شده بود.
بسته بودش با رَسَنهای غلیظ
احتیاطی کرده بودش آن حفیظ
هوش مصنوعی: او را به دقت و با احتیاط با ریسههای محکم بسته بودند تا از خطر دور بماند.
در درنگ انتظار و اتفاق
تافت بر آن مار خورشید عراق
هوش مصنوعی: در هنگام انتظار و وقوع حادثه، در جایی که خورشید عراق بر افروخته شده است.
آفتاب گرمسیرش گرم کرد
رفت از اعضای او اخلاط سرد
هوش مصنوعی: خورشید گرم زمین، او را از سرما رهایی بخشید و گرما را در بدنش پخش کرد.
مُرده بود و زنده گشت او از شگفت
اژدها بر خویش جنبیدن گرفت
هوش مصنوعی: او در حالتی بوده که مرده به نظر میرسیده اما به طور شگفتانگیزی مانند اژدها دوباره جان گرفته و به حرکت درآمده است.
خلق را از جنبش آن مُرده مار
گشتشان آن یک تحیّر صد هزار
هوش مصنوعی: مردم به خاطر حرکت آن مار مرده دچار حیرت و سرگردانی شدند، حالا همان یک حرکت به اندازه صد هزار موجب شگفتی شده است.
با تحیر نعرهها انگیختند
جملگان از جنبشش بگریختند
هوش مصنوعی: همه با شگفتی و ترس فریاد زدند و به خاطر حرکت او به سرعت از آنجا دور شدند.
میسُکست او بند و زان بانگ بلند
هر طرف میرفت چاقاچاق بند
هوش مصنوعی: او (شخصی) با قدرت و شکوه میشکند زنجیرها و به خاطر صدای بلندی که از خود در میآورد، هر سمتی که میرود، زنجیرها به سرعت از هم جدا میشوند.
بندها بسکست و بیرون شد ز زیر
اژدهایی زشت غران همچو شیر
هوش مصنوعی: زنجیرها پاره شد و او از زیر یک اژدهای زشت و خشمگین که مانند شیر میخورد، به بیرون آمد.
در هزیمت بس خلایق کشته شد
از فتاده کشتگان صد پشته شد
هوش مصنوعی: در پی شکست، بسیاری از مردم کشته شدند و از جانباختگان انبوهی به جا ماند.
مارگیر از ترس بر جا خشک گشت
که چه آوردم من از کهسار و دشت
هوش مصنوعی: مارگیر به خاطر ترسش از جایش تکان نمیخورد و به این فکر میکند که چه چیزی را از کوه و دشت به همراه آورده است.
گرگ را بیدار کرد آن کور میش
رفت نادان سوی عزرائیل خویش
هوش مصنوعی: گرگ را بیدار کرد، اما آن میش نابینا نادان به سوی عزرائیل (فرشته مرگ) خود رفت.
اژدها یک لقمه کرد آن گیج را
سهل باشد خونخوری حجیج را
در ابتدا باید گفت کلمه حجیج در مصرع دوم اشتباه است و حجاج درست است که از حاکمان اموی بود و در سالهای حکومتش به نقل تاریخ حدود ۱۲۰۰۰۰ نفر را سر برید و دشمنی خاص با شیعیان داشت. و شعر اینگونه ترجمه میشود که : اژدها مارگیر ساده لوح را یک لقمه کرد و برای کسی مثل حجاج خونخواری کاری آسان است
خویش را بر استنی پیچید و بست
استخوان خورده را در هم شکست
اُستُن در عربی به استخوان فک میگویند اما در اینجا به معنای استخوان مارگیر آمده است. مار خودش را به دور استخوان مارگیر پیچید و استخوان های طعمه اش را با فشار در هم شکست
نفست اژدرهاست او کی مرده است؟
از غم و بی آلتی افسرده است
هوش مصنوعی: نفست مانند اژدهاست، مگر اینکه هنوز زنده نیست؟ او به خاطر غم و نداشتن ابزار و وسایل، دچار افسردگی شده است.
گر بیابد آلت فرعون، او
که به امر او همیرفت آب جو
هوش مصنوعی: اگر کسی ابزار و قدرت فرعون را پیدا کند، همانطور که او به دستور او برای یافتن آب میرفت.
آنگه او بنیاد فرعونی کند
راه صد موسی و صد هارون زند
هوش مصنوعی: سپس او، پایههای ظلم و ستم را بنا میکند و به تعداد بسیاری از موسیها و هارونها راه میدهد.
کرمک است آن اژدها از دست فقر
پشهای گردد ز جاه و مال صقر
آن اژدهای نفس به خاطر فقر در خواب است والا پشه ای اگر مال و جاه یابد گمان میکند که باز شکاریست. صقر در عربی به معنی باز شکاریست
اژدها را دار در برف فراق
هین مکش او را به خورشید عراق
هوش مصنوعی: اگر در برف سرد جدایی، اژدهایی را در آغوش داری، او را به سمت نور خورشید عراق نبر.
تا فسرده میبُوَد آن اژدهات
لقمهٔ اویی چو او یابد نجات
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن اژدها در حال سردی است، شما لقمهاش هستید و وقتی او نجات یابد، شما هم آزاد خواهید شد.
مات کن او را و ایمن شو ز مات
رحم کم کن نیست او ز اهل صلات
هوش مصنوعی: او را به حیرت وادار کن و خود را از این حیرت راحت کن. رحم را کم کن، زیرا او از اهل نماز نیست.
کان تف خورشید شهوت برزند
آن خفاش مردریگت پر زند
اولا در اینجا به نظر میرسد مردریگ اشتباه است و کلمه درست تا جایی که به ذهن کوچک من میرسد مرده ریقت است. مثل همان جمله معروف ما که میگوییم فلانی ریق رحمت را سر کشید. پس شعر اینگونه میشود: اگر حرارت شهوات به جانت راه پیدا کند، نفس اَت که مانند خفاشی مرده است به پرواز درمیاید
میکشانش در جهاد و در قتال
مردوار الله یجزیک الوصال
هوش مصنوعی: او را در جنگ و نبرد به راه میکشاند و خداوند به تو پاداش وصال و نزدیکی میدهد.
چونک آن مرد اژدها را آورید
در هوای گرم خوش شد آن مرید
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد اژدها را در هوای گرم آورد، آن مرید خوشحال شد.
لاجرم آن فتنهها کرد ای عزیز
بیست همچندان که ما گفتیم نیز
هوش مصنوعی: بله، بیتردید آن آشوبها را، ای عزیز، بیست بار به همین اندازه که ما بیان کردیم، انجام داد.
تو طمع داری که او را بی جفا
بسته داری در وقار و در وفا
تو خواستار این هستی که بدون اینکه او از کنترل تو خارج شود یا به تو آسیبی برساند، او را به خودت وفادار و آرام نگه داری اما چنین خواسته ای در مورد او ناممکن است.
هر خسی را این تمنی کی رسد؟
موسیی باید که اژدرها کشد
هوش مصنوعی: هر فردی نمیتواند به آرزوی بزرگ برسد. برای دستیابی به چنین آرزویی، نیازمند شخصیتی ویژه و قدرتمندی همچون موسی است که بتواند با موانع بزرگ و دشوار مقابله کند.
صدهزاران خلق ز اژدرهای او
در هزیمت کشته شد از رای او
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر تدبیر و تصمیمات او مورد شکست قرار گرفته و کشته شدند.