برگردان به زبان ساده
گفت ای عنقای حق جان را مطاف
شکر که باز آمدی زان کوه قاف
هوش مصنوعی: ای پرندهی mythical حق، جانم را به شکر و سپاس تقدیم میکنم که از آن رشتههای دور و سخت کوه قاف بازگشتی.
ای سرافیل قیامتگاه عشق
ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق
هوش مصنوعی: ای سرافیل، تو جایگاه قیامت عشق هستی، تو خود عشق و دلخواه عشق هستی.
اولین خلعت که خواهی دادنم
گوش خواهم که نهی بر روزنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به من اولین هدیه را بدهی، میخواهم بشنوم که بر روزی جدید بگذاری.
گرچه میدانی بصفوت حال من
بندهپرور گوش کن اقوال من
هوش مصنوعی: هرچند تو از وضعیت من آگاه هستی، با این حال به حرفهایم گوش کن.
صد هزاران بار ای صدر فرید
ز آرزوی گوش تو هوشم پرید
هوش مصنوعی: من بارها و بارها از بزرگی تو درخواست کردم، اما فقط از آرزوهای توست که ذهنم آزاد میشود.
آن سمیعی تو وان اصغای تو
و آن تبسمهای جانافزای تو
هوش مصنوعی: تو صدای شنیدنی و گوشنواز و لبخندهایی داری که جان را شاداب میکند.
آن بنوشیدن کم و بیش مرا
عشوهٔ جان بداندیش مرا
هوش مصنوعی: او به من میگوید که نوشیدن از این عشق، هرچقدر که باشد، باعث میشود که سرنوشت من به نوعی تلخ و نگرانکننده شود.
قلبهای من که آن معلوم تست
بس پذیرفتی تو چون نقد درست
هوش مصنوعی: قلب من که از آن تو هستی، با وجود اینکه تو را به خوبی میشناسم، مشکلات و چالشهای زیادی را پذیرفتهام.
بهر گستاخی شوخ غرهای
حلمها در پیش حلمت ذرهای
هوش مصنوعی: به خاطر گستاخی و بیپروا بودن تو، صبر و آرامشم به اندازهای ناچیز و کوچک است.
اولا بشنو که چون ماندم ز شست
اول و آخر ز پیش من بجست
هوش مصنوعی: ابتدا خوب گوش کن، چون که از فکر و خیال آزاد شدم، هر چیزی که پیش من بود، از دستم رفت.
ثانیا بشنو تو ای صدر ودود
که بسی جستم ترا ثانی نبود
هوش مصنوعی: ای صدر ودود، تو را بارها جستجو کردم و مانند تو دیگری نیافتم.
ثالثا تا از تو بیرون رفتهام
گوییا ثالث ثلاثه گفتهام
هوش مصنوعی: وقتی از تو جدا شدهام، انگار که سومین بار است که این کار را میکنم.
رابعا چون سوخت ما را مزرعه
می ندانم خامسه از رابعه
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، میتوان گفت که وقتی که مزرعه ما سوخته است، دیگر نمیتوانم آن را به عنوان یک زمین سودآور و مفید بدانم. این تغییر وضعیت و نابودی باعث شده که به آینده و احتمال بالای خسارت فکر کنم.
هر کجا یابی تو خون بر خاکها
پی بری باشد یقین از چشم ما
هوش مصنوعی: هر جایی که خون بر زمین بریزد، مطمئن باش که اشکهای ما بر آن جاری است.
گفت من رعدست و این بانگ و حنین
ز ابر خواهد تا ببارد بر زمین
هوش مصنوعی: گفت من صدای رعد هستم و این صدا و ناله از ابر خواهد آمد تا بر زمین باران ببارد.
من میان گفت و گریه میتنم
یا بگریم یا بگویم چون کنم
هوش مصنوعی: میان حرف زدن و گریه کردن ماندهام، حالا نمیدانم چه کنم؛ باید گریه کنم یا بگویم.
گر بگویم فوت میگردد بکا
ور نگویم چون کنم شکر و ثنا
هوش مصنوعی: اگر بگویم دور میشود، باید به گریانم، و اگر چیزی نگویم، چگونه میتوانم شکر و ثنای او را بگویم؟
میفتد از دیده خون دل شها
بین چه افتادست از دیده مرا
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل دارم، باعث شده تا اشکهایم بریزد و کسی متوجه نگیرد که من چه حالتی دارم.
این بگفت و گریه در شد آن نحیف
که برو بگریست هم دون هم شریف
هوش مصنوعی: او اینها را گفت و در حالی که گریه میکرد، آن فرد ناتوان که به خاطر او گریه میکرد، هم از طبقه پایین (دون) و هم از طبقه بالا (شریف) بود.
از دلش چندان بر آمد های هوی
حلقه کرد اهل بخارا گرد اوی
هوش مصنوعی: احساسات و محبت دل او به حدی بود که باعث شد مردم بخارا حول او جمع شوند و دورش حلقه بزنند.
خیره گویان خیره گریان خیرهخند
مرد و زن خرد و کلان حیران شدند
هوش مصنوعی: همه افراد، چه مرد و چه زن، بزرگ و کوچک، در حالت تعجب و شگفتی قرار گرفتهاند و در حالی که برخی سخن میگویند، برخی دیگر گریه میکنند و عدهای نیز میخندند.
شهر هم همرنگ او شد اشک ریز
مرد و زن درهم شده چون رستخیز
هوش مصنوعی: شهر به حالت او درآمده و مردم آن، مرد و زن، در کنار هم اشک میریزند و حالتی مانند روز قیامت پیدا کردهاند.
آسمان میگفت آن دم با زمین
گر قیامت را ندیدستی ببین
هوش مصنوعی: آسمان در آن لحظه به زمین میگفت: اگر قیامت را نمیبینی، بهتر است که نگاه کنی و ببینی.
عقل حیران که چه عشق است و چه حال
تا فراق او عجبتر یا وصال
هوش مصنوعی: عقل در شگفت است که عشق چیست و حال و وضعیت آن چگونه است؛ آیا فاصله و جدایی از او عجیبتر است یا بودن در کنار او؟
چرخ بر خوانده قیامتنامه را
تا مجره بر دریده جامه را
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف لحظهای اشاره دارد که در آن زمان و سرنوشت، سرنوشت روز قیامت را برمیدارد و انسانها را در وضعیتی قرار میدهد که احساس میکنند همه چیز در حال فروپاشی و تغییر است. شبیه به این است که در آن زمان، جامهای که پوشیدهاند، به طور کامل پاره میشود و به نوعی ناتوانی یا ضعف بشر را نشان میدهد.
با دو عالم عشق را بیگانگی
اندرو هفتاد و دو دیوانگی
هوش مصنوعی: بعضی افراد در عشق به چنان حالتی میرسند که در دو جهان به غیر از عشق زندگی میکنند و این عشق برایشان به هفتاد و دو نوع دیوانگی و شوریدگی تبدیل میشود.
سخت پنهانست و پیدا حیرتش
جان سلطانان جان در حسرتش
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی او برای پادشاهان بسیار عمیق و دقیق است و به گونهای است که احساسات آنها را تحت تاثیر قرار میدهد، اما در عین حال این احساسات بسیار مخفی و پنهان است.
غیر هفتاد و دو ملت کیش او
تخت شاهان تختهبندی پیش او
هوش مصنوعی: غیر از هفتاد و دو ملت دیگری وجود ندارد که دین او را بپذیرند و در برابر او، پادشاهان مانند تختهای چیده شدهاند.
مطرب عشق این زند وقت سماع
بندگی بند و خداوندی صداع
هوش مصنوعی: عشق همچون نوازندهای است که زمان را در هنگام آرامش و بندگی به شادی و سرور تبدیل میکند و در کنار آن، حقیقتهای بزرگ الهی را به یاد میآورد.
پس چه باشد عشق دریای عدم
در شکسته عقل را آنجا قدم
هوش مصنوعی: عشق همانند دریایی عمیق و بیپایان است که عقل را در شکستن و ناتوانی نشان میدهد، و در آنجا برای انسان فرصتی برای گام گذاشتن پیش میآید.
بندگی و سلطنت معلوم شد
زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
هوش مصنوعی: از این دو پرده، عشق آشکار شد و معنای بندگی و سلطنت مشخص گردید.
کاشکی هستی زبانی داشتی
تا ز هستان پردهها برداشتی
هوش مصنوعی: ای کاش که میتوانستی با زبانی سخن بگویی و رازهای وجود را برای ما روشن کنی و پردهها را کنار بزنی.
هر چه گویی ای دم هستی از آن
پردهٔ دیگر برو بستی بدان
هوش مصنوعی: هر چه بگویی، ای وجودی که به زندگی ادامه میدهی، ما را از پردهای دیگر و دنیایی که در آن است، دور کردهای.
آفت ادراک آن قالست و حال
خون بخون شستن محالست و محال
هوش مصنوعی: مشکل درک، همانند وضعیتی است که نمیتوان در آن انسان را از حالت غم و اندوه بیرون آورد و این امر غیرممکن و دشوار است.
من چو با سوداییانش محرمم
روز و شب اندر قفس در میدمم
هوش مصنوعی: من چون با افرادی که در آرزوهایشان غرق هستند همراهی میکنم، روز و شب در قفس در حال فکر کردن و تکرار این آرزوها هستم.
سخت مست و بیخود و آشفتهای
دوش ای جان بر چه پهلو خفتهای
هوش مصنوعی: دیشب به شدت شاد و سرمست بودی و حالتی آشفته داشتی، عزیزم، چرا در این حالت به پهلو خوابیدهای؟
هان و هان هش دار بر ناری دمی
اولا بر جه طلب کن محرمی
هوش مصنوعی: توجه کن و مراقب باش! آتش را در نظر بگیر و پیش از هر چیز به جستجوی یک همراه یا دوست نزدیک برو.
عاشق و مستی و بگشاده زبان
الله الله اشتری بر ناودان
هوش مصنوعی: عاشق و شیدا به قدری فریفته شده که زبانش به ذکر نام خدا مشغول است و در حالت شگفتی و حیرت، به مانند یک الاغ بر روی ناودان در حال سرگردانی است.
چون ز راز و ناز او گوید زبان
یا جمیل الستر خواند آسمان
هوش مصنوعی: وقتی زبان به زیبایی و رمز و راز او میتازد، آسمان هم به ستایش او برمیخیزد.
ستر چه در پشم و پنبه آذرست
تا همیپوشیش او پیداترست
هوش مصنوعی: آتش یک نوع پوشش را درون پشم و پنبه پنهان کرده است، بهطوریکه هرچه بیشتر بر آن بپوشانی، نمایانتر میشود.
چون بکوشم تا سرش پنهان کنم
سر بر آرد چون علم کاینک منم
هوش مصنوعی: هرگاه تلاش کنم که راز او را پنهان کنم، او همانند علم و آگاهی نمایان میشود و مشخص میکند که من همان او هستم.
رغم انفم گیردم او هر دو گوش
کای مدمغ چونش میپوشی بپوش
هوش مصنوعی: من با وجود همه مشکلات، او را در آغوش میگیرم، هر دو گوشم را بپوشانید تا نتوانم صدای او را بشنوم.
گویمش رو گرچه بر جوشیدهای
همچو جان پیدایی و پوشیدهای
هوش مصنوعی: به او میگویم برو، هرچند که همچون روح، خود را نشان میدهی و در عین حال پنهانی.
گوید او محبوس خنبست این تنم
چون می اندر بزم خنبک میزنم
هوش مصنوعی: او میگوید که این بدن من مانند یک زندانی است و من در حالتی شبیه به مستی، در جشن و شادی به سر میبرم.
گویمش زان پیش که گردی گرو
تا نیاید آفت مستی برو
هوش مصنوعی: من به او میگویم قبل از اینکه غم و اندوهی به سراغش بیاید، بهتر است که از مستی و شادیهای زودگذر دوری کند.
گوید از جام لطیفآشام من
یار روزم تا نماز شام من
هوش مصنوعی: میگوید که دوست من به آرامی و لذت، جامی از شراب را مینوشد و به یاد من است، از صبح تا هنگامی که به نماز شام میپردازد.
چون بیاید شام و دزدد جام من
گویمش وا ده که نامد شام من
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد و جام من را میرباید، به او میگویم که سرم از شب خالی است و هنوز اینجا نیست.
زان عرب بنهاد نام می مدام
زانک سیری نیست میخور را مدام
هوش مصنوعی: از آن عرب، نام می (شراب) را گذاشتند، چون هیچگاه سیر نمیشود از نوشیدن آن.
عشق جوشد بادهٔ تحقیق را
او بود ساقی نهان صدیق را
هوش مصنوعی: عشق به عنوان نیرویی که حقیقت را به ما میشناساند، مانند شرابی است که در دل جاری میشود و تنها شخصی که در پس پرده قرار دارد و رازدار این حقیقت است، آن را مینوشاند.
چون بجویی تو بتوفیق حسن
باده آب جان بود ابریق تن
هوش مصنوعی: وقتی که با تلاش و توفیق به زیبایی روی میآورید، نوشیدنی زندگی، مانند آب جان در ظرف بدن شما نمایان میشود.
چون بیفزاید می توفیق را
قوت می بشکند ابریق را
هوش مصنوعی: هرگاه توفیق و موفقیت افزایش یابد، قدرت و توانایی ضعیفتر میشود و چیزهایی که پیوسته به آن قوت است، میتواند از هم بپاشد.
آب گردد ساقی و هم مست آب
چون مگو والله اعلم بالصواب
هوش مصنوعی: ساقی میشود و حالم را تحت تأثیر قرار میدهد و من نیز از این حال مست میشوم، اما در این باره چیزی نگویید، زیرا تنها خداوند از حقیقت آگاه است.
پرتو ساقیست کاندر شیره رفت
شیره بر جوشید و رقصان گشت و زفت
هوش مصنوعی: نور و تابش ساقی باعث شد که شیره در حال جوشیدن قرار بگیرد و به همین دلیل به وجد آمد و به رقص درآمد.
اندرین معنی بپرس آن خیره را
که چنین کی دیده بودی شیره را
هوش مصنوعی: در اینجا از یک فرد ناآگاه بپرس که آیا چیزی مانند این را دیده است یا نه، چون این موضوع برای او بسیار غیرعادی است.
بی تفکر پیش هر داننده هست
آنک با شوریده شوراننده هست
هوش مصنوعی: بدون اندیشه و تامل، پیش هر کسی که دانش دارد، به وضوح دیده میشود که آنچه موجب هیجان و تحریک در دیگران میشود، در واقع از شور و شوق او ناشی میگردد.