برگردان به زبان ساده
میکشید از بیهشیاش در بیان
اندک اندک از کرم صدر جهان
هوش مصنوعی: او به تدریج از حالت بیخبریاش شروع به بیان کردن میکرد و این کار را به لطف مهربانی و بزرگی جهان انجام میداد.
بانگ زد در گوش او شه کای گدا
زر نثار آوردمت دامن گشا
هوش مصنوعی: پادشاهی به مرد گدا گفت: ای گدا، زر و جواهری که به تو بخشیدم را بیاور و دامن خود را باز کن تا بتوانم آن را به تو بدهم.
جان تو کاندر فراقم میطپید
چونک زنهارش رسیدم چون رمید
هوش مصنوعی: جان تو در دوری من به تپش افتاده است، چونکه وقتی به زنگ خطرش رسیدم، او فرار کرد.
ای بدیده در فراقم گرم و سرد
با خود آ از بیخودی و باز گرد
هوش مصنوعی: ای محبوب من، در این حال که به خاطر دوری تو سرد و گرم سیر میکنم، از حالتی که به آن دچار شدهام، با خود بیا و مرا به حالت طبیعی خود بازگردان.
مرغ خانه اشتری را بی خرد
رسم مهمانش به خانه میبرد
هوش مصنوعی: مرغی که متعلق به خانهی کسی است، بدون عقل و اندیشه، مهمان اشتری را به خانهاش میآورد.
چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد
خانه ویران گشت و سقف اندر فتاد
هوش مصنوعی: وقتی کسی نامناسب و ناهنجار وارد خانهای شود، آن خانه به شدت آسیب میبیند و خراب میشود.
خانهٔ مرغست هوش و عقل ما
هوش صالح طالب ناقهٔ خدا
هوش مصنوعی: خانهٔ مرغ، نماد جایی ساده و بیادعاست، و در اینجا گوینده به محدودیتهای عقل و فکر خود اشاره میکند. او به نوعی نشان میدهد که حواس و درک او در قید و بند دنیایی معمولی و پیش پا افتاده است، در حالی که در پی رسیدن به حقیقت و کمال الهی است. به عبارت دیگر، او به دنبال چیزی بزرگتر از تجربههای روزمره و دنیوی است و در جستجوی الهام و حقیقتی فراتر از درک و عقل خود است.
ناقه چون سر کرد در آب و گلش
نه گل آنجا ماند نه جان و دلش
هوش مصنوعی: وقتی شتر در آب و گل وارد شد، نه رنگ و بوی گل آنجا باقی ماند و نه دل و جانش.
کرد فضل عشق انسان را فضول
زین فزونجویی ظلومست و جهول
هوش مصنوعی: عشق به انسان فضیلت میبخشد، اما اصرار بر بیشتر خواستن، او را به زحمت و جهل میاندازد.
جاهلست و اندرین مشکل شکار
میکشد خرگوش شیری در کنار
هوش مصنوعی: نادان در این معما به دنبال شکار است، در حالی که در کنار او خرگوشی به شکل شیر زندگی میکند.
کی کنار اندر کشیدی شیر را
گر بدانستی و دیدی شیر را
هوش مصنوعی: اگر میدانستی و میدیدی که شیر در کنار توست، هرگز او را کنار نمیکشیدی.
ظالمست او بر خود و بر جان خود
ظلم بین کز عدلها گو میبرد
هوش مصنوعی: او بر خود ظلم میکند و از عدالت دور میشود، این رفتار نشان دهنده بیعدالتیاش نسبت به خودش است.
جهل او مر علمها را اوستاد
ظلم او مر عدلها را شد رشاد
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به تضاد میان جهل و علم، و ظلم و عدالت اشاره دارد. در اینجا، نادانی شخص بهطور عمیقتر از دانایی او را تحت تأثیر قرار میدهد و نشان میدهد که چگونه جاهل میتواند بر علم تسلط یابد و در مقابل، شخص ظالم نیز میتواند بر عدالت تسلط پیدا کند. این موضوع به ما یادآوری میکند که انسانها ممکن است در برابر حقایق و عدالت قرار بگیرند، ولی جهل و ظلم میتوانند آنها را گمراه سازند.
دست او بگرفت کین رفته دمش
آنگهی آید که من دم بخشمش
هوش مصنوعی: او دستش را گرفت، زیرا زمانی که او به راهی برود، من هم در آن زمان به او فرصتی میدهم تا از من کمک بگیرد.
چون به من زنده شود این مردهتن
جان من باشد که رو آرد به من
هوش مصنوعی: وقتی که این بدن بیروح به من جان میبخشد، روح من است که به من زندگی میدهد.
من کنم او را ازین جان محتشم
جان که من بخشم ببیند بخششم
هوش مصنوعی: من با تمام وجود پذیرفتهام که او را از این زندگی با عزت نگهدارم، چون وقتی او با مهربانی من مواجه شود، بخشش من را خواهد دید.
جان نامحرم نبیند روی دوست
جز همان جان کاصل او از کوی اوست
هوش مصنوعی: هیچ کس جز جانهای پاک نمیتواند زیبایی دوست را ببیند و این جانهای پاک، فقط از مسیر او به کمال میرسند.
دردمم قصابوار این دوست را
تا هلد آن مغز نغزش پوست را
هوش مصنوعی: من به شدت از این دوست درد میکشم، مانند قصابی که بخواهد مغز نازک پوست را بیرون بیاورد.
گفت ای جان رمیده از بلا
وصل ما را در گشادیم الصلا
هوش مصنوعی: ای جان، که از مشکلات و سختیها فراری هستی، به ما بپیوند و در گشایش راه ارتباط ما دعا کن.
ای خود ما بیخودی و مستیات
ای ز هست ما هماره هستیات
هوش مصنوعی: تو به قدری در خودِ بیخودی و مستی غرق شدهای که وجود ما همیشه تحت تاثیر وجود توست.
با تو بی لب این زمان من نو به نو
رازهای کهنه گویم میشنو
هوش مصنوعی: در این زمان که تو در کناری، بی لب و گفتار، من به طور مداوم اسرار قدیمی را برایت بازگو میکنم. به شنیدن آنها توجه کن.
زانک آن لبها ازین دم میرمد
بر لب جوی نهان بر میدمد
هوش مصنوعی: زیرا آن لبها از این نفس بر لب جوی پنهانی نفس میکشد.
گوش بیگوشی درین دم بر گشا
بهر راز یفعل الله ما یشا
هوش مصنوعی: در این لحظه، به شعور و درک خود توجه کن و گوش بسپار، زیرا در اینجا رازی وجود دارد که خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد.
چون صلای وصل بشنیدن گرفت
اندک اندک مرده جنبیدن گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که صدای وصال به گوش رسید، به تدریج آن کسی که مرده بود، شروع به تکان خوردن کرد.
نه کم از خاکست کز عشوهٔ صبا
سبز پوشد سر بر آرد از فنا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حتی اگر از خاکسترهایی که از بین رفتهاند (نشانهٔ فنا) نشانهای باقی نمانده باشد، باز هم میتوان با لطف و زیبایی نسیم صبحگاهی، دوباره زندگی و جوانه زدن را تجربه کرد. زندگی و زیبایی میتواند از دل فنا و نابودی سر برآورد.
کم ز آب نطفه نبود کز خطاب
یوسفان زایند رخ چون آفتاب
هوش مصنوعی: از آب نطفه کمتر نیست، زیرا خطاب یوسفها، چهرهای چون آفتاب به وجود میآورد.
کم ز بادی نیست شد از امر کن
در رحم طاوس و مرغ خوشسخن
هوش مصنوعی: در آغوش پرندهای زیبا، که صاحب صدای دلنواز است، نیازی به ترس از طوفان و سختیها نیست. با اراده و فرمان، میتوان بر مشکلات غلبه کرد و به آرامش رسید.
کم ز کوه سنگ نبود کز ولاد
ناقهای کان ناقه ناقه زاد زاد
هوش مصنوعی: هیچ سنگی از کوه وجود ندارد که از نازایی و بیفرزندی نداشته باشد، زیرا از این کوه، شتر زاییدهای در آمده که خودش، فرزند به دنیا میآورد.
زین همه بگذر نه آن مایهٔ عدم
عالمی زاد و بزاید دم به دم
هوش مصنوعی: از تمام این عالم فراتر برو، چرا که وجود چیزی باعث زایش و رویش مداوم است.
بر جهید و بر طپید و شاد شاد
یک دو چرخی زد سجود اندر فتاد
هوش مصنوعی: به صورت ناگهانی و با شوق و خوشحالی، اقدام به حرکت کرد و دو بار دور زد و سپس به حالت سجده افتاد.