برگردان به زبان ساده
بشنو اکنون قصهٔ آن بانگ سخت
که نرفت از جا بدان آن نیکبخت
هوش مصنوعی: به شنیدن داستان آن صدا توجه کن که همچنان در ذهن باقی مانده و از جا نرفته است، به خاطر آن فرد نیکبخت.
گفت چون ترسم چو هست این طبل عید
تا دهل ترسد که زخم او را رسید
هوش مصنوعی: گفت وقتی که این طبل عید را میزنند، من میترسم که صدا باعث بترسیدن دهل شود و زخم او را برساند.
ای دهلهای تهی بی قلوب
قسمتان از عید جان شد زخم چوب
هوش مصنوعی: ای دهلهای خالی و بیروح، قسم به شما که عید جانم را زخمهایی از چوب زدهاید.
شد قیامت عید و بیدینان دهل
ما چو اهل عید خندان همچو گل
هوش مصنوعی: روز قیامت به جشن تبدیل شده و بیدینان همچون اهل جشن و شادی، با خوشحالی و لبخند به حرف ما گوش میدهند، مثل گل که در بهار باز میشود.
بشنو اکنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولتبا چگونه میپزد
هوش مصنوعی: اینک صدای دهل را بشنو که چگونه نوید و خبر خوشی را به همراه دارد، همانند دیگی که در حال پختن غذایی خوشمزه است.
چونک بشنود آن دهل آن مرد دید
گفت چون ترسد دلم از طبل عید
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد صدای طبل را شنید، ترسید و گفت که دلش از صدای طبل عید میلرزد.
گفت با خود هین ملرزان دل کزین
مرد جان بددلان بییقین
هوش مصنوعی: به خود بگو که دلت را نلرزان، زیرا از این شخصی که نمیتواند به او اعتماد کند، جانت در خطر است.
وقت آن آمد که حیدروار من
ملک گیرم یا بپردازم بدن
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده که مانند حیدر، یا قدرت را به دست آورم یا از زندگی خود بگذرم.
بر جهید و بانگ بر زد کای کیا
حاضرم اینک اگر مردی بیا
هوش مصنوعی: او ناگهان بلند شد و فریاد زد: «ای بزرگمرد، اگر مردی هستی، حاضر هستم اکنون بیایی!»
در زمان بشکست ز آواز آن طلسم
زر همیریزید هر سو قسم قسم
هوش مصنوعی: در زمانی که آن جادو یا طلسم شکسته شد، صدای آن به گونهای بود که طلا در همه جا پراکنده میشد و به صورت تکههای کوچک درمیآمد.
ریخت چند این زر که ترسید آن پسر
تا نگیرد زر ز پری راه در
هوش مصنوعی: پسر از ترس اینکه مبادا پری زر را بگیرد، از چهره زرها فرار کرد.
بعد از آن برخاست آن شیر عتید
تا سحرگه زر به بیرون میکشید
هوش مصنوعی: پس از آن، آن شیر قوی و بزرگ به پا خاست و تا صبح زود طلا را از بیرون خارج میکرد.
دفن میکرد و همی آمد بزر
با جوال و توبره بار دگر
هوش مصنوعی: او در حال دفن کردن بود و بار دیگر، بزرگمنشی با کیسه و توبرهای به سوی او میآمد.
گنجها بنهاد آن جانباز از آن
کوری ترسانی واپس خزان
هوش مصنوعی: شجاعت و دلاوری آن پهلوان باعث شد که ثروتها و دستاوردهای ارزشمندی را به دست آورد، در حالی که از خطر خطرات و تهدیدات ناشی از سردی و دشواریهای زندگی، به دور بود.
این زر ظاهر بخاطر آمدست
در دل هر کور دور زرپرست
هوش مصنوعی: این طلا به ظاهر برای کسانی که فقط به ثروت توجه دارند، جذابیت دارد، اما در واقعیت در دل انسانهای کور و جاهطلب، هیچ ارزشی ندارد.
کودکان اسفالها را بشکنند
نام زر بنهند و در دامن کنند
هوش مصنوعی: کودکان اسباب بازیها را شکسته و نام طلا بر آنها میگذارند و در دامن خود جمع میکنند.
اندر آن بازی چو گویی نام زر
آن کند در خاطر کودک گذر
هوش مصنوعی: در آن بازی، مانند اینکه نام طلا را بگویی، این فکر در ذهن کودک به وجود میآید.
بل زر مضروب ضرب ایزدی
کو نگردد کاسد آمد سرمدی
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای این است که وجود و ارزش چیزهایی که به راستی با کیفیت و با ارزش هستند، هرگز تحت تأثیر ناملایمات و مشکلات قرار نمیگیرد و همیشه پایدار و با ارزش باقی میماند. مانند طلا که در برابر هرگونه ضربه و چالش، همچنان درخشان و ارزشمند است.
آن زری کین زر از آن زر تاب یافت
گوهر و تابندگی و آب یافت
هوش مصنوعی: آن زری که این زر، درخشندگی و زیبایی پیدا کرده است، به خاطر ویژگیهای خاص خود، همچنین درخشندگی و زندگی را نیز بدست آورده است.
آن زری که دل ازو گردد غنی
غالب آید بر قمر در روشنی
هوش مصنوعی: آن طلای زری (یا زری بافت) که انسان را از نظر دل و احساس غنی و پرآسایش کند، در روشنایی و زیبایی بر سایر چیزها، از جمله ماه، پیشی میگیرد و بر آنها چیرگی دارد.
شمع بود آن مسجد و پروانه او
خویشتن در باخت آن پروانهخو
هوش مصنوعی: مسجد مانند شمعی روشن بود و پروانهای که به آن جذب شده، خود را به خطر انداخت تا به آن نزدیکتر شود.
پر بسوخت او را ولیکن ساختش
بس مبارک آمد آن انداختش
هوش مصنوعی: او را بسیار رنج و عذاب دادند، اما در نهایت آنچه بر او گذشته بود به نوعی خوشایند و مبارک شد.
همچو موسی بود آن مسعودبخت
کاتشی دید او به سوی آن درخت
هوش مصنوعی: همچون موسی، آن خوش-bختی که کاتشی را دید که به سمت آن درخت میرفت.
چون عنایتها برو موفور بود
نار میپنداشت و خود آن نور بود
هوش مصنوعی: وقتی لطف و توجه فراوانی بر او نازل شد، انگار که او را در حال نوشیدن شراب میدیدند، در حالی که خود او حقیقتاً همان نور و روشنایی بود.
مرد حق را چون ببینی ای پسر
تو گمان داری برو نار بشر
هوش مصنوعی: وقتی مرد حق را میبینی، پسر، به نظر میرسد که او از جنس انسانها نیست.
تو ز خود میآیی و آن در تو است
نار و خار ظن باطل این سو است
هوش مصنوعی: تو از درون خود به حقیقت میرسی و آتش و خار زشتیهای گمانهای نادرست در این سمت وجود دارد.
او درخت موسی است و پر ضیا
نور خوان نارش مخوان باری بیا
هوش مصنوعی: او مانند درخت موسی است که نورانی و باصفات است. از آواز و نغمهاش یاد نکن، فقط بیا و نظاره کن.
نه فطام این جهان ناری نمود
سالکان رفتند و آن خود نور بود
هوش مصنوعی: این دنیا نمیتواند آتشزا باشد زیرا عابدان و سالکین به سوی روشنی و حقیقت رفتند و آنچه به نظر آتش میرسد، در واقع خود نوری است که هدایت میکند.
پس بدان که شمع دین بر میشود
این نه همچون شمع آتشها بود
هوش مصنوعی: بدان که شمع دین روشنایی خاصی دارد و این روشنایی همانند شمعهای دیگر که فقط با آتش میسوزند نیست.
این نماید نور و سوزد یار را
و آن بصورت نار و گل زوار را
هوش مصنوعی: این تصویر نوری را به نمایش میگذارد که باعث سوختن محبوب میشود و در عین حال، مانند آتش و گل زینتدهنده به نظر میرسد.
این چو سازنده ولی سوزندهای
و آن گه وصلت دل افروزندهای
هوش مصنوعی: تو همچون کسی هستی که هم سازنده و خالق است و هم میتواند سوزاننده و دردآور باشد، و بعد از این، در پی کارهایی که انجام دادی، دلها را شاد و روشن میکنی.
شکل شعلهٔ نور پاک سازوار
حاضران را نور و دوران را چو نار
هوش مصنوعی: شکل شعلهٔ نور پاک، حضور کسانی که نورانی هستند را به تصویر میکشد و همچنین زمان را مثل آتش در نظر میگیرد.