برگردان به زبان ساده
تا یکی مهمان در آمد وقت شب
کو شنیده بود آن صیت عجب
هوش مصنوعی: زمانی که یکی از مهمانان در شب وارد شد، آن اوصاف شگفتانگیز را که دربارهاش شنیده بود، به یاد آورد.
از برای آزمون میآزمود
زانک بس مردانه و جان سیر بود
هوش مصنوعی: به خاطر امتحان، او را آزمایش میکرد، زیرا آن مرد به شدت شجاع و با روحیهای پر از زندگی بود.
گفت کم گیرم سر و اشکمبهای
رفته گیر از گنج جان یک حبهای
هوش مصنوعی: گفت کم از خودت بگیر و اجازه نده که اشکت برود، در عوض از گنجینه وجودت یک دانه بگیر.
صورت تن گو برو من کیستم
نقش کم ناید چو من باقیستم
هوش مصنوعی: ای زیبای من، اگر به خودم نگاه کنی، خواهی دید که من کیستم. هیچ کس نمیتواند مانند من وجود داشته باشد، زیرا من تنها و بینظیر هستم.
چون نفخت بودم از لطف خدا
نفخ حق باشم ز نای تن جدا
هوش مصنوعی: زمانی که از جانب نعمتهای خداوندی دمیده شدم، اکنون باید به عنوان حقیقتی از حق باشم، جدا از محدودیتهای جسم.
تا نیفتد بانگ نفخش این طرف
تا رهد آن گوهر از تنگین صدف
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدای نفس عمیق من آزاد نشود، آن گوهر درون صدف تنگ باقی میماند و بیرون نمیآید.
چون تمنوا موت گفت ای صادقین
صادقم جان را برافشانم برین
هوش مصنوعی: زمانی که آرزوی مرگ کردند، او گفت: ای راستگویان، من حقیقتاً راستگو هستم و جانم را در این راه فدای شما میکنم.