برگردان به زبان ساده
یک حکایت گوش کن ای نیکپی
مسجدی بد بر کنار شهر ری
هوش مصنوعی: داستانی را برایت روایت میکنم، ای نیکاندیش! در کنار شهر ری، مسجدی وجود دارد که حال و هوای خوبی ندارد.
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم
که نه فرزندش شدی آن شب یتیم
هوش مصنوعی: هیچ کس در آن شب به خواب نرفت، زیرا ترس این را داشت که ممکن است فرزندی یتیم شود.
بس که اندر وی غریب عور رفت
صبحدم چون اختران در گور رفت
هوش مصنوعی: چقدر در دل شب، غم و غصه به سراغش آمد، که مانند ستارهها در گور، در صبح زود ناپدید شد.
خویشتن را نیک ازین آگاه کن
صبح آمد خواب را کوتاه کن
هوش مصنوعی: خودت را به خوبی آگاه کن، صبح فرا رسیده و وقت بیداری و پایان خواب است.
هر کسی گفتی که پریانند تند
اندرو مهمان کشان با تیغ کند
هوش مصنوعی: هر کس که گفت پریها تند و سریع هستند، در واقع در حال اشاره به مهمانانی است که با تلوّی و بیملاحظگی میآیند و میروند.
آن دگر گفتی که سحرست و طلسم
کین رصد باشد عدو جان و خصم
هوش مصنوعی: آن دیگر (کسی) گفت که این زمان سحر و جادو است و دشمن جان و رقیب، در حال مراقبت و رصد کردن است.
آن دگر گفتی که بر نه نقش فاش
بر درش کای میهمان اینجا مباش
هوش مصنوعی: او گفت: تو که بر در اینجا نشستهای، بدان که اینجا مکان میهمان نیست و بهتر است وارد نشوی.
شب مخسپ اینجا اگر جان بایدت
ورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی شب را اینجا بگذرانی و جانت را حفظ کنی، باید بیدار و هوشیار باشی؛ وگرنه مرگ در کمین توست.
وان یکی گفتی که شب قفلی نهید
غافلی کاید شما کم ره دهید
هوش مصنوعی: این فرد گفت که شب باید قفل کرد، غافل نباشید که ممکن است شما را از مسیرتان منحرف کنند.