برگردان به زبان ساده
آن نیاز مریمی بودهست و درد
که چنان طفلی سخن آغاز کرد
آنچیزی که باعث شد طفلی به سخنگفتن بیاید، درد و نیاز مریمی بودهاست.
جزو او بی او برای او بگفت
جزو جزوت گفت دارد در نهفت
جزو او بدون او برای او سخنگفت؛ تو نیز جزو جزوت سخن میگوید که پنهان است.
دست و پا شاهد شوندت ای رهی
منکری را چند دست و پا نهی
ای دوست، در روز قیامت دست و پا و جزو جزوت شهادت میدهند؛ منکری را چند دست و پا نهی؟ (دست و پا نهادن اصطلاح است؛ مصرع : «تا دست و پا نهاد دو زلف تو کفر را» از دیوان شمس است.)
ور نباشی مستحق شرح و گفت
ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت
اگر شایستهٔ سخن و گفتوگو نباشی، سخنران و گوینده به تو نگاه کرد و خاموش شد.
هرچه رویید از پی محتاج رُست
تا بیابد طالبی چیزی که جست
هر گیاهی که رویید برای نیاز و احتیاجی رویید، تا جویندهای بیابد چیزی را که میجوید.
حق تعالی گر سماوات آفرید
از برای دفع حاجات آفرید
هوش مصنوعی: خداوند آسمانها را خلق کرد تا نیازهای ضروری مخلوقات را برآورده سازد.
هر کجا دردی، دوا آنجا رود
هر کجا فقری، نوا آنجا رود
هر کجا که مشکلی وجود داشته باشد، تلاش برای حل آن مشکل شکل میگیرد و هر کجا که کسی دچار فقر یا کمبود باشد، روزی و غذا آنجا میرود.
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتیست، آب آنجا رود
هر جا که مشکل و سؤال وجود داشته باشد، حل آن مشکل و پاسخ نیز همانجا میرود و هر جایی که کشتی باشد، آب به سمت آنجا سرازیر میشود.
آب کم جو، تشنگی آور بهدست
تا بجوشد آب از بالا و پست
به دنبال آب نگرد بلکه تشنگی بهدست بیاور تا آب از بالا و پایین و از آسمان و از زمین بهسوی تو بیاید.
تا نزاید طفلک ِ نازکگلو
کی روان گردد ز پستان شیر او؟
تا طفل شیرخواره و نازکگلو متولد نشود؛ کی شیر در پستان روان میشود؟
رو بدین بالا و پستیها بدو
تا شوی تشنه و حرارت را گرو
هوش مصنوعی: به این تغییرات در زندگی توجه کن و از آنها بیاموز، تا احساس نیاز و اشتیاقی در درونت ایجاد شود.
بعد از آن از بانگ زنبور هوا
بانگ آب جو بنوشی ای کیا
هوش مصنوعی: پس از آنکه صدای زنبور را شنیدی، صدای آب را بشنوی و از آن بنوشی، ای کیای بزرگ.
حاجت تو کم نباشد از حشیش
آب را گیری سوی او میکشیش
نیاز تو کمتر از نیاز گیاه نیست؛ که آب را بهسوی گیاهان میبری.
گوش گیری آب را تو میکشی
سوی زرع خشک تا یابد خوشی
هوش مصنوعی: برای زراعت خشک، آب را به سمت آن میآوری تا به خوشحالی و باروری برسد.
زرع جان را کهش جواهر مضمرست
ابر رحمت پر ز آب کوثرست
کشتزار جان آدمی که جواهر و گوهرهای پنهان دارد، ابر بخشش و رحمت الهی برای آن آبهایی گوارا دارد.
تا «سقاهم ربهم» آید خطاب
تشنه باش، الله اعلم بالصواب
تا «خدایشان آنها را شرابی پاک بنوشاند» خطاب گردد، تشنه باش الله اعلم بالصواب (مصرع اول اشاره است به آیه ۲۱ سوره انسان؛ وسقاهم ربهم شرابا طهورا )