برگردان به زبان ساده
گفت پیغامبر که نفحتهای حق
اندرین ایام میآرد سبق
هوش مصنوعی: پیامبر گفت که در این روزها، نشانههای الهی و روحانی به ما میرسد و ما را جلو میاندازد.
گوش و هش دارید این اوقات را
در ربایید این چنین نفحات را
هوش مصنوعی: به دقت به این لحظات توجه کنید و از این فرصتهای خوشبو و دلانگیز بهرهبرداری کنید.
نفحه آمد مر شما را دید و رفت
هر که را میخواست جان بخشید و رفت
هوش مصنوعی: بوی خوشی به سوی شما آمد و پس از دیدن شما رفت. هر کسی را که میخواست روحی تازه بخشید و سپس رفت.
نفحهٔ دیگر رسید آگاه باش
تا ازین هم وانمانی خواجهتاش
هوش مصنوعی: نفس تازهای آمد، هوشیار باش تا این را هم از دست ندهی.
جان آتش یافت زو آتش کشی
جان مرده یافت از وی جنبشی
هوش مصنوعی: از آن آتش، جان زندهای پیدا شد و از آن مرده، حرکتی به وجود آمد.
جان ناری یافت از وی انطفا
مرده پوشید از بقای او قبا
هوش مصنوعی: روح عشق از او شعلهور شد و جان تازهای یافت. مرده با وجود او، جامهای از حیات بر تن کرد.
تازگی و جنبش طوبیست این
همچو جنبشهای حیوان نیست این
هوش مصنوعی: طبیعت تازه و پرجنب و جوش درخت طوبی مانند جنبشهای حیوانی نیست؛ این یک حرکتی برتر و ویژه است.
گر در افتد در زمین و آسمان
زهرههاشان آب گردد در زمان
هوش مصنوعی: اگر در زمین و آسمان مشکلی پیش آید، دلها و امیدها به سرعت از بین میروند.
خود ز بیم این دم بیمنتها
باز خوان فابین ان یحملنها
هوش مصنوعی: از ترس این لحظه بیپایان، دوباره بخوان آنچه را که میدانی میتواند تو را تحمل کند.
ورنه خود اشفقن منها چون بدی
گرنه از بیمش دل که خون شدی
هوش مصنوعی: اگر به آن چیز فکر نکنیم، در دل خود احساس ترس و نگرانی خواهیم داشت؛ زیرا در غیر این صورت، دلمان پر از درد و رنج خواهد شد.
دوش دیگر لون این میداد دست
لقمهٔ چندی درآمد ره ببست
هوش مصنوعی: دیروز شخصی رنگ دیگری از این می نشان میداد و در این میان، لقمهای به دست آمد که راه را بست.
بهر لقمه گشته لقمانی گرو
وقت لقمانست ای لقمه برو
هوش مصنوعی: به خاطر لقمهای، لقمان به گرو افتاده است؛ پس وقت آن است که ای لقمه، برو.
از هوای لقمهٔ این خارخار
از کف لقمان همی جویید خار
هوش مصنوعی: با توجه به فضای دلخواه و خواستههای خود، به دنبال چیزهایی هستی که اصلاً برایت مناسب نیستند. حتی اگر حکمت و درستی در اختیار داشته باشی، ممکن است باز هم به دنبال چیزهایی نامناسب باشی.
در کف او خار و سایهش نیز نیست
لیکتان از حرص آن تمییز نیست
هوش مصنوعی: در دستان او، نه خار وجود دارد و نه سایهای، اما به خاطر حرص و طمع، توانایی تشخیص این موضوع را ندارند.
خار دان آن را که خرما دیدهای
زانک بس نانکور و بس نادیدهای
هوش مصنوعی: کسی که خرما را دیده باشد، میداند چه طعمی دارد و ارزش آن را میشناسد، اما بسیاری از افراد نادان و بیخبر از طعمها و لذتها وجود دارند که حتی نان معمولی را نیز نمیشناسند.
جان لقمان که گلستان خداست
پای جانش خستهٔ خاری چراست
هوش مصنوعی: نفس لقمان، که بستانی از لطف و رحمت الهی است، چرا باید تحت فشار و ناراحتی قرار گیرد؟
اشتر آمد این وجود خارخوار
مصطفیزادی برین اشتر سوار
هوش مصنوعی: این وجودی که ما داریم، مانند شتری است که بر آن سوار شده است. وجودی که پیکر آن از تجربیات و سختیها شکل گرفته و تحت تأثیر تعلیمات و صفات پیامبر است.
اشترا تنگ گلی بر پشت تست
کز نسیمش در تو صد گلزار رست
هوش مصنوعی: بر روی پشت تو، گلهای زیبایی وجود دارد که از نسیم وزیدنشان، صدها گلزار در وجود تو شکوفا میشوند.
میل تو سوی مغیلانست و ریگ
تا چه گل چینی ز خار مردریگ
هوش مصنوعی: اشتیاق و خواسته تو به سوی مغیلان است و سپس تا چه اندازه میتوانی از ریگها گل بچینی، در حالی که خارهای بیابان در دستت است.
ای بگشته زین طلب از کو بکو
چند گویی کین گلستان کو و کو
هوش مصنوعی: تو که در پی این دنیا و لذتهای آن هستی، به کجا میروی؟ چه قدر میخواهی از این باغ و زیباییهای آن حرف بزنی؟
پیش از آن کین خار پا بیرون کنی
چشم تاریکست جولان چون کنی
هوش مصنوعی: قبل از اینکه این خاری که در پا فرو رفته را بیرون بیاوری، چشمت به تاریکی میرود، پس چگونه میتوانی حرکت کنی؟
آدمی کو مینگنجد در جهان
در سر خاری همی گردد نهان
هوش مصنوعی: انسانی که در دنیا جا نمیشود، مانند یک خار در سر، به دنبال جایی برای پنهان شدن میگردد.
مصطفی آمد که سازد همدمی
کلمینی یا حمیرا کلمی
هوش مصنوعی: مصطفی آمد تا همدمی برای او که کلمینی یا حمیرا نام دارد، انتخاب کند.
ای حمیرا اندر آتش نه تو نعل
تا ز نعل تو شود این کوه لعل
هوش مصنوعی: ای حمیرا، تو در آتش کن کار نکن؛ زیرا تا زمانی که کوه به رنگ لعل درنیاید، تو همچنان در بافت نعل هستی.
این حمیرا لفظ تانیثست و جان
نام تانیثش نهند این تازیان
هوش مصنوعی: حمیرا واژهای است با جنس مؤنث و جان نیز به عنوان نامی مؤنث از آن یاد شده است. این نام به زبان عربی به کار میرود.
لیک از تانیث جان را باک نیست
روح را با مرد و زن اشراک نیست
هوش مصنوعی: اما از دیرندیشی و نرمی جان، نگران نیستیم. روح نه با مرد مرتبط است و نه با زن، بنابراین در این زمینه هیچ تفاوتی وجود ندارد.
از مؤنث وز مذکر برترست
این نی آن جانست کز خشک و ترست
هوش مصنوعی: این نی از جنس مرد و زن بالاتر است، چون جان و روحی است که از همه چیز، چه خشک و چه تر، نشأت میگیرد.
این نه آن جانست کافزاید ز نان
یا گهی باشد چنین گاهی چنان
هوش مصنوعی: این آگاهی و روح انسان به غذا وابسته نیست و نمیتواند با خوردن نان افزایش یابد؛ بلکه گاهی حالتی دارد و گاهی حالتی دیگر.
خوش کنندهست و خوش و عین خوشی
بی خوشی نبود خوشی ای مرتشی
هوش مصنوعی: خوشی و لذت واقعی زمانی به وجود میآید که سرشار از شادی و رضایت باشد، و بدون وجود خوشی در وجود آدمی، هیچ حس خوب و شادابی نمیتواند ایجاد شود. ای کسی که به تأثیرات خوشی اهمیت میدهی، بدان که خوشی بدون عناصر معنوی و عمیق، واقعی نیست.
چون تو شیرین از شکر باشی بود
کان شکر گاهی ز تو غایب شود
هوش مصنوعی: وقتی تو خودت شیرینتر از شکر هستی، طبیعی است که گاهی اوقات آن شکر از تو دور شود.
چون شکر گردی ز تاثیر وفا
پس شکر کی از شکر باشد جدا
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر وفا و صداقت به شیرینی شکر تبدیل شوی، دیگر چگونه میتوان شکر را از شکر جدا دانست؟
عاشق از خود چون غذا یابد رحیق
عقل آنجا گم شود گم ای رفیق
هوش مصنوعی: عاشق وقتی به عشق خود میرسد، دیگر نیازی به عقل و فکر ندارد، زیرا در آن حالت همه چیز برایش معنای متفاوتی پیدا میکند. در این مسیر، عقل و منطق به حاشیه میروند و عشق تمام توجه او را جلب میکند.
عقل جزوی عشق را منکر بود
گرچه بنماید که صاحبسر بود
هوش مصنوعی: عقل ناقص عشق را رد میکند، هرچند خود را صاحب نظر و آگاه نشان میدهد.
زیرک و داناست اما نیست نیست
تا فرشته لا نشد آهرمنیست
هوش مصنوعی: شخصی دارای هوش و دانش است، اما تا زمانی که به مقام فرشتگان نرسد، به سطح بالاتری از آگاهی دست نیافته است.
او بقول و فعل یار ما بود
چون بحکم حال آیی لا بود
هوش مصنوعی: او در گفتار و رفتار ما یار و همراه بود، اما وقتی به اوضاع و احوال نگاه میکنی، هیچکس نبود.
لا بود چون او نشد از هست نیست
چونک طوعا لا نشد کرها بسیست
هوش مصنوعی: در نبود او، چیزی هم وجود ندارد و وقتی که به خواست خود حاضر نمیشود، به اجبار هم نخواهد بود.
جان کمالست و ندای او کمال
مصطفی گویان ارحنا یا بلال
هوش مصنوعی: جان شما به کمال رسیده است و ندای او به زیبایی کمال پیامبر (مصطفی) را میسراید، پس با صدا و فراخوان او به آرامش بپیوندید، ای بلال!
ای بلال افراز بانگ سلسلت
زان دمی کاندر دمیدم در دلت
هوش مصنوعی: ای بلال، به صدا درآمدن بانگ تو نشانهای از آن لحظه است که من در شکاف وجودت دمیدم.
زان دمی کادم از آن مدهوش گشت
هوش اهل آسمان بیهوش گشت
هوش مصنوعی: از زمانی که من از آن عشق شگفتانگیز به وجد آمدم، حتی اهل آسمان هم متوجه حالت بیهوشی و غفلت شدند.
مصطفی بیخویش شد زان خوب صوت
شد نمازش از شب تعریس فوت
هوش مصنوعی: مصطفی به خاطر صدای دلنشین و زیبایی که شنید، از خود بیخود شد و در نتیجه نماز شبش که به صورت معهود و با آرامش خوانده میشد، فراموش کرد.
سر از آن خواب مبارک بر نداشت
تا نماز صبحدم آمد بچاشت
هوش مصنوعی: او تا زمانی که وقت نماز صبح فرا رسید، از آن خواب خوش و شیرین بیدار نشد.
در شب تعریس پیش آن عروس
یافت جان پاک ایشان دستبوس
هوش مصنوعی: در شب عروسی پیش آن عروس، جانهای پاک آنان به عنوان فرشتهای در حال تقدیم هستند.
عشق و جان هر دو نهانند و ستیر
گر عروسش خواندهام عیبی مگیر
هوش مصنوعی: عشق و روح هر دو پنهان و کتمان شدهاند. اگر او را عروس خود نامیدهام، از من ایرادی نگیرید.
از ملولی یار خامش کردمی
گر همو مهلت بدادی یکدمی
هوش مصنوعی: اگر یارم به من فرصتی میداد، من او را از ناراحتی و سکوت درمیآوردم.
لیک میگوید بگو هین عیب نیست
جز تقاضای قضای غیب نیست
هوش مصنوعی: اما او میگوید که بر این نکته تاکید کن که عیب و نقصی وجود ندارد و تنها خواستهای که وجود دارد، درخواست سرنوشت پنهان است.
عیب باشد کو نبیند جز که عیب
عیب کی بیند روان پاک غیب
هوش مصنوعی: اگر کسی تنها به عیبها نگاه کند و قادر نباشد خوبیها را ببیند، نشانهی آن است که روحش ناپاک است و از حقیقتها دور است.
عیب شد نسبت به مخلوق جهول
نی به نسبت با خداوند قبول
هوش مصنوعی: هرگونه عیب و ناتوانی که نسبت به مخلوقات وجود دارد، به دلیل نادانی و جهل آنهاست، اما نسبت به خداوند هیچ عذری پذیرفته نیست.
کفر هم نسبت به خالق حکمتست
چون به ما نسبت کنی کفر آفتست
هوش مصنوعی: کفر به معنای نادانی یا عدم ایمان هم میتواند از منظر خالق، حاکی از حکمت باشد. اما زمانی که این کفر به ما نسبت داده شود، برای ما آسیبزا و زیانآور است.
ور یکی عیبی بود با صد حیات
بر مثال چوب باشد در نبات
هوش مصنوعی: اگر کسی عیب یا نقصی داشته باشد، به مانند چوبی میماند که به گیاه زندهای وابسته است و ما از آن به درستی نمیتوانیم استفاده کنیم.
در ترازو هر دو را یکسان کشند
زانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند
هوش مصنوعی: در ترازوی سنجش، هر دو طرف به یک اندازه وزن میشوند، زیرا هر دو مانند جسم و جان به هم وابسته و هماهنگ هستند.
پس بزرگان این نگفتند از گزاف
جسم پاکان عین جان افتاد صاف
هوش مصنوعی: بزرگان به طور بیهوده نگفتند که جسم پاکان به صورت نازک و پاکی از روح و جان در میآید.
گفتشان و نفسشان و نقششان
جمله جان مطلق آمد بی نشان
هوش مصنوعی: آنها، سخن و روح و چهرهشان همگی به نوعی از وجود بینشان و خودی مطلق تبدیل شدهاند.
جان دشمندارشان جسمست صرف
چون زیاد از نرد او اسمست صرف
هوش مصنوعی: جان دشمنانشان تنها یک جسم بیمحتواست، چرا که زیاد بودن نام او فقط به خاطر رنگ و لعاب است.
آن به خاک اندر شد و کل خاک شد
وین نمک اندر شد و کل پاک شد
هوش مصنوعی: او به خاک پیوست و تمام خاک گردید، و این (نمک) به آب پیوست و همه چیز را پاک کرد.
آن نمک کز وی محمد املحست
زان حدیث با نمک او افصحست
هوش مصنوعی: نمک که از محمد سرچشمه میگیرد، شیرین و خوشمزه است و آن داستان با نمک او نیز واضحتر و شیواتر از هر چیز دیگری است.
این نمک باقیست از میراث او
با توند آن وارثان او بجو
هوش مصنوعی: این نمک به یادگار مانده از اوست، با دقت آن کسانی که از او به ارث بردهاند را جستجو کن.
پیش تو شسته ترا خود پیش کو
پیش هستت جان پیشاندیش کو
هوش مصنوعی: قبل از تو کسی نمیتواند خود را شسته و پاک جلوه دهد، چرا که هیچکس به اندازه تو ارزش ندارد. جان من همواره به فکر و اندیشه توست.
گر تو خود را پیش و پس داری گمان
بستهٔ جسمی و محرومی ز جان
هوش مصنوعی: اگر خود را به ظاهر و جسم محدود کنی، در واقع به روح و جان خود دسترسی نداری و از آن محروم هستی.
زیر و بالا پیش و پس وصف تنست
بیجهتها ذات جان روشنست
هوش مصنوعی: این شاعر به بررسی ویژگیهای جسم و روح پرداخته است. او میگوید که تمام توصیفها و صفاتی که به جسم انسان نسبت داده میشود، در واقع نمیتواند به ذات و ماهیت واقعی جان و روح اشاره کند، زیرا روح از عالم دیگری است و با این توصیفها محدود نمیشود.
برگشا از نور پاک شه نظر
تا نپنداری تو چون کوتهنظر
هوش مصنوعی: چشمانت را به نور خالص پادشاه بگشا تا فکر نکنی که خودت فقط میتوانی ببینی.
که همینی در غم و شادی و بس
ای عدم کو مر عدم را پیش و پس
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره شده که در حالتی از غم و شادی، همهچیز به همین شکل است. همچنین، سوالی مطرح شده است دربارهی عدم، که به چه صورت در گذشته و آینده وجود دارد یا خودش را نشان میدهد.
روز بارانست میرو تا به شب
نه ازین باران از آن باران رب
هوش مصنوعی: امروز روز بارانی است، برو و تا شب بمان، نه از این باران که مربوط به حال است، بلکه از آن باران که مربوط به آینده است.