برگردان به زبان ساده
گفت خرگوش الامان عذریم هست
گر دهد عفو خداوندیت دست
هوش مصنوعی: خرگوش گفت: ای خدا! من در حال نجات هستم و از تو میخواهم که مرا ببخشی.
گفت چه عذرْ ای قصورِ ابلهان
این زمان آیند در پیش شهان
هوش مصنوعی: گفت چه دلیلی برای ناتوانی نادانها در این زمان وجود دارد که در برابر بزرگان و پیشوایان حاضر میشوند.
مرغِ بیوقتی سرت باید بُرید
عذرِ احمق را نمیشاید شنید
هوش مصنوعی: پرندهای که در زمان نادرست میخواند، باید سرش را قطع کرد؛ چرا که نمیتوان به بهانههای احمقانه گوش داد.
عذرِ احمق بدتر از جُرمش بود
عذرِ نادان زهرِ هر دانش بود
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که بهانهگیری افراد نادان و احمق گاهی میتواند بدتر از خود خطا و اشتباه آنها باشد؛ چرا که توجیه نادرست به نوعی میتواند اثر مخربتری داشته باشد و زهرآگینتر از هر نوع دانش و آگاهی است.
عذرت ای خرگوشِ از دانش تهی
من نه خرگوشم که در گوشم نهی
هوش مصنوعی: من عذرخواهی میکنم ای خرگوش، از آنجا که دانش من کم است، من خرگوشی نیستم که به راحتی در گوشم چیزی جای دهی.
گفت ای شه ناکسی را کس شمار
عذر اِستم دیدهای را گوش دار
هوش مصنوعی: ای پادشاه، کسی که به هیچ کس اهمیت نمیدهد، عذرخواهی من را بپذیر و به آنچه میگویم توجه کن.
خاص از بهر زَکات جاه خود
گمرهی را تو مَران از راه خود
هوش مصنوعی: در این شعر اشاره شده که فقط به خاطر مقام و موقعیت خود، نباید کسی را از مسیر درست هدایت کرد. یعنی اگر کسی نیاز به کمک و راهنمایی دارد، نباید به خاطر منافع شخصی خود او را از حقیقت دور کرد.
بحر کو آبی به هر جو میدهد
هر خسی را بر سَر و رو مینهد
هوش مصنوعی: دریا به هر قطرهاش رنگ آبی میبخشد و هر ذرهای را در خود غرق میکند و بر آن تأثیر میگذارد.
کَم نخواهد گشت دریا زین کرم
از کرم دریا نگردد بیش و کَم
هوش مصنوعی: دریا به خاطر این بخشش و مهربانی، کمتر نخواهد شد و از ویژگیهای ویژهاش کاسته نمیشود.
گفت دارم من کرم بر جای او
جامهٔ هر کس بُرم بالای او
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که من در جای آن فرد، ویژگیها و صفات خوبی دارم و به هر کسی که بخواهم میتوانم لباس و صفات او را بر دوش خود بگذارم.
گفت بشنو گر نباشم جای لطف
سر نهادم پیش اژدرهای عُنف
هوش مصنوعی: بگو که اگر من در این دنیا نباشم، در برابر نیشهای زهرآگین خشم سر خود را تسلیم میگذارم.
من به وقت چاشت در راه آمدم
با رفیق خود سوی شاه آمدم
هوش مصنوعی: در زمان ناهار، همراه دوستم به سوی دربار شاه حرکت کردم.
با من از بهر تو خرگوشی دگر
جُفت و همره کرده بودند آن نفر
هوش مصنوعی: کسی به خاطر تو خرگوشی دیگر را به همراه من قرار داده بود.
شیری اندر راه قصد بنده کرد
قصدِ هر دو همرهِ آینده کرد
هوش مصنوعی: در راه، شیری به قصد من نزدیک شد و به همراه خود، دو نفر دیگر را نیز به سمت من آورد.
گفتمش ما بندهٔ شاهنشهیم
خواجهتاشانِ کِهِ آن درگهیم
هوش مصنوعی: به او گفتم ما خدمتگزاران شاه و سروریم و آن درگاه، محل و مقام ماست.
گفت شاهنشه کی باشد شرم دار
پیش من تو یاد هر ناکس میار
هوش مصنوعی: شاهنشاه فرمودند که هیچگاه شرمنده نباش و به یاد هیچ بیارزشی خودت را کوچک نکن.
هم ترا و هم شهت را بَردَرم
گر تو با یارت بگردید از درم
هوش مصنوعی: اگر تو و محبوبت در کنار هم از در خانهام گذر کنید، نه تنها خودت بلکه تو را نیز میپذیرم.
گفتمش بگذار تا بارِ دگر
روی شه بینم برم از تو خبر
هوش مصنوعی: به او گفتم بگذار بار دیگر روی شاه را ببینم و از تو خبری ببرم.
گفت همره را گِرو نِه پیش من
ور نه قربانی تو اندر کیش من
هوش مصنوعی: گفت: دیگران را به من وابسته نکن، وگرنه قربانی تو در آیین من خواهد بود.
لابه کردیمش بسی سودی نکرد
یار من بستد مرا بگذاشت فَرد
هوش مصنوعی: خیلی تلاش کردیم که مشکلی را حل کنیم، اما هیچ نتیجهای نداشت. دوست من از من جدا شد و من را تنها گذاشت.
یارم از زفتی دو چندان بُد که من
هم به لطف و هم به خوبی هم به تن
هوش مصنوعی: دوست من به قدری درشت و بدخلق است که من هم از محبت و هم از خوبی به او میرسم.
بعد ازین زان شیر این رَه بسته شد
حال ما این بود و با تو گفته شد
هوش مصنوعی: از این پس دیگر نمیتوانیم از این راه عبور کنیم. وضعیت ما همین بود و این را با تو در میان گذاشته بودم.
از وظیفه بعد ازین اومید بُر
حق همی گویم ترا والحقُّ مُرّ
هوش مصنوعی: از این پس، از تو هیچ امیدی ندارم و فقط حقیقت را به تو میگویم.
گر وظیفه بایدت ره پاک کن
هین بیا و دفع آن بیباک کن
هوش مصنوعی: اگر وظیفهای بر عهدهات است، باید راه را پاکسازی کنی و با شجاعت برای رفع موانع اقدام کنی.