برگردان به زبان ساده
زادمردی چاشتگاهی دررسید
در سراعدل سلیمان در دوید
هوش مصنوعی: یک مرد شجاع و با صداقت، در اوایل صبح به دربار سلیمان رسید و با شتاب وارد شد.
رویش از غم زرد و هر دو لب کبود
پس سلیمان گفت ای خواجه چه بود؟
هوش مصنوعی: چهرهاش از غم رنگ پریده و لبهایش کبود شده بود. سلیمان به او گفت: "ای آقا، چه اتفاقی افتاده است؟"
گفت عزراییل در من این چنین
یک نظر انداخت پر از خشم و کین
هوش مصنوعی: عزراییل با نگاهی پر از خشم و کینه به من نگریست.
گفت هین اکنون چه میخواهی بخواه!
گفت فرما باد را ای جانپناه
هوش مصنوعی: گفت حالا چه چیزی میخواهی؟ پاسخ داد: بفرما، ای پناه جان، باد را بخواه!
تا مرا زینجا به هندِستان بَرَد
بوکْ بنده کان طرف شد جان برد
هوش مصنوعی: از این مکان به هند میرود، زیرا به آنجا دلم شادتر است و جانم را به آن سو میبرد.
نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمهٔ حرص و امل زآنند خلق
هوش مصنوعی: مردم از درویشی و زهد فراری هستند، زیرا به دنبال لقمهای هستند که از حرص و آرزو به دست میآورند.
ترسِ درویشی مثال آن هراس
حرص و کوشش را تو هندستان شناس
هوش مصنوعی: نگرانی و ترس درویش مانند آن هراسی است که از حرص و تلاش برای به دست آوردن دنیا وجود دارد، تو که هند را میشناسی.
باد را فرمود تا او را شتاب
برد سوی قعرِ هندستان بر آب
هوش مصنوعی: باد را دستور داد تا او را با سرعت به عمق هندستان برساند، بر روی آب.
روزِ دیگر وقتِ دیوان و لِقا
پس سلیمان گفت عزراییل را
هوش مصنوعی: در روز دیگر، زمانی که برای حساب و ملاقات فرا رسیده بود، سلیمان به عزراییل گفت.
کان مسلمان را به خشم از بهر آن
بنگریدی تا شد آواره ز خان
هوش مصنوعی: شخص مسلمان به خاطر خشم و ناراحتی به دور و بر خود نگاه میکرد و در نتیجه، از خانهاش رانده شد.
گفت من از خشم کی کردم نظر
از تعجّب دیدمش در رَهگذر
هوش مصنوعی: گفت که در حال عصبانیت هیچ وقت به چیزی نگاه نکردم، اما در مسیر ناگهان او را دیدم و متعجب شدم.
که مرا فرمود حق کامروز هان
جان او را تو به هندِستان ستان
هوش مصنوعی: خداوند به من گفت که جان او را امروز به هند بازپسگیری.
از عجب گفتم گر او را صد پَرست
او به هندستان شدن دور اندرست
هوش مصنوعی: حیرتم از این است که اگر او صد بال داشته باشد، اما باز هم دوری سفر به هند برای او دشوار است.
تو همه کارِ جهان را همچنین
کن قیاس و چشم بگشا و ببین
هوش مصنوعی: تمام کارهای دنیا را به این صورت اندازهگیری و مقایسه کن، چشمات را باز کن و ببین.
از که بگریزیم؟ از خود؟ ای مُحال
از که برباییم؟ از حق؟ ای وبال
هوش مصنوعی: از چه چیزی فرار کنیم؟ آیا از خودمان میتوانیم فرار کنیم؟ این غیرممکن است. و آیا میتوانیم از حقیقت دور شویم؟ این عواقب ناخوشایندی دارد.