برگردان به زبان ساده
دید احمد را ابوجهل و بگفت
زشت نقشی کز بنیهاشم شکفت
هوش مصنوعی: ابوجهل، که از دشمنان سرسخت پیامبر اکرم (ص) بود، وقتی احمد (نبی مکرم اسلام) را دید، با تحقیر و نفرت گفت: چه نازیبایید این نقش و حضور که از نسل بنیهاشم برآمده است.
گفت احمد مر ورا که راستی
راست گفتی گرچه کار افزاستی
هوش مصنوعی: احمد به او گفت: تو به راستی حقیقت را بیان کردی، هرچند که این کار باعث افزایش مشکلات شده است.
دید صدیقش بگفت ای آفتاب
نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب
هوش مصنوعی: دوست صدیق او گفت: ای آفتاب، تو نه از سمت شرق میآیی و نه از سمت غرب، پس با شادی و گرمی بتاب.
گفت احمد راست گفتی ای عزیز
ای رهیده تو ز دنیای نه چیز
هوش مصنوعی: احمد گفت که تو درست میگویی، ای عزیز، تو از دنیای بیارزش رهایی یافتهای.
حاضران گفتند ای صدر الوری
راستگو گفتی دو ضدگو را چرا
هوش مصنوعی: حاضران گفتند: ای برترین انسانها، تو راست گفتی، اما چرا به دو نفر که مخالف هم هستند، پاسخ دادی؟
گفت من آیینهام مصقول دست
ترک و هندو در من آن بیند که هست
هوش مصنوعی: گفت من یک آیینهام که به خوبی صیقل خوردهام، دستهای ترک و هندو در من هر آنچه که هست را میبینند.
ای زن ار طماع میبینی مرا
زین تحری زنانه برتر آ
هوش مصنوعی: ای زن، اگر مرا به طمع میبینی، بدان که از این جذبه زنانه بالاتر هستم.
آن طمع را ماند و رحمت بود
کو طمع آنجا که آن نعمت بود
هوش مصنوعی: اگر کسی در جستجوی نعمت و رحمت باشد، باید بداند که این امید و آرزو تنها در جایی تحقق مییابد که اصل نعمت وجود دارد.
امتحان کن فقر را روزی دو تو
تا به فقر اندر غنا بینی دوتو
هوش مصنوعی: فقر را هر روز دو بار امتحان کن تا بتوانی در فقر به غنای درون دست یابی.
صبر کن با فقر و بگذار این ملال
زانک در فقرست عز ذوالجلال
هوش مصنوعی: صبر کن و با فقر کنار بیای، زیرا این احساس ناامیدی از فقر ناشی میشود و در حقیقت در فقر، عظمت و بزرگی الهی نهفته است.
سرکه مفروش و هزاران جان ببین
از قناعت غرق بحر انگبین
هوش مصنوعی: سرکه را روی زمین نریز و ببین که هزاران جان با قناعت خود در دریای شیرینی غرق شدهاند.
صد هزاران جان تلخیکش نگر
همچو گل آغشته اندر گلشکر
هوش مصنوعی: نگاه کن به افرادی که با تحمل سختیها زندگی میکنند؛ مانند گلی که در آغوش خوشبویی و زیبایی محصور شده است.
ای دریغا مر ترا گنجا بدی
تا ز جانم شرح دل پیدا شدی
هوش مصنوعی: ای کاش تو را در اینجا میدیدم تا احساسات درونم به وضوح بیان شوند و جانم به تو نزدیکتر شود.
این سخن شیرست در پستان جان
بی کشنده خوش نمیگردد روان
هوش مصنوعی: این گفتگو مانند شیری است که در پستان جان وجود دارد و بدون اینکه کسی آن را بچشد، خوشایند و نیروبخش نخواهد بود.
مستمع چون تشنه و جوینده شد
واعظ ار مرده بود گوینده شد
هوش مصنوعی: وقتی شنونده مشتاق و در جستجو باشد، حتی اگر سخنران بیروح باشد، کلامش جانی تازه میگیرد و موثر میشود.
مستمع چون تازه آمد بیملال
صدزبان گردد به گفتن گنگ و لال
هوش مصنوعی: وقتی کسی تازه به جمعی وارد میشود، بدون هیچ نگرانی و دغدغهای، از آنجا که هنوز با محیط آشنا نیست، ممکن است نتواند به خوبی صحبت کند و احساس سردرگمی کند.
چونک نامحرم در آید از درم
پرده در پنهان شوند اهل حرم
هوش مصنوعی: وقتی که شخصی ناآشنا وارد خانه میشود، اهالی خانه به سرعت از دید او پنهان میشوند.
ور در آید محرمی دور از گزند
برگشایند آن ستیران رویبند
هوش مصنوعی: اگر در جمع محرم بیفتی، کسانی که با تو از درد و رنج دور هستند، چهرههای آسیبدیده و خسته را پنهان میکنند.
هرچه را خوب و خوش و زیبا کنند
از برای دیدهٔ بینا کنند
هوش مصنوعی: هر چیزی که زیبا و خوشایند باشد، برای کسانی که چشم و دل بینا دارند، نمایان میشود.
کی بود آواز چنگ و زیر و بم
از برای گوش بیحس اصم
هوش مصنوعی: چه کسی صدای چنگ و نغمههای زیر و بم را برای گوشی که بیخبر و ناشنواست، میخواند؟
مشک را بیهوده حق خوشدم نکرد
بهر حس کرد و پی اخشم نکرد
هوش مصنوعی: مشک را بدون دلیل خوشبو نکردند، بلکه به خاطر حس و حالی که داشت، به دنبال خشمی که برانگیخته بود نرفت.
حق زمین و آسمان بر ساختهست
در میان بس نار و نور افراختهست
هوش مصنوعی: خداوند زمین و آسمان را به وجود آورده و در این میان، نور و آتش فراوانی به وجود آمده است.
این زمین را از برای خاکیان
آسمان را مسکن افلاکیان
هوش مصنوعی: این زمین برای موجودات خاکی است و آسمان مکان زندگی موجودات آسمانی.
مرد سفلی دشمن بالا بود
مشتری هر مکان پیدا بود
هوش مصنوعی: مردی در طبقه پایین دشمنی برای کسی در طبقه بالا بود و مشتری، در هر مکان، قابل مشاهده بود.
ای ستیره هیچ تو بر خاستی
خویشتن را بهر کور آراستی
هوش مصنوعی: ای زیبا، تو برای دیگران خود را به گونهای آراستهای که به چشمهای نادیده (کور) خود را نشان دادهای.
گر جهان را پُر دُرِ مکنون کنم
روزی تو چون نباشد چون کنم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم تمام گنجینههای پنهانی دنیا را جمعآوری کنم، روزی تو که در زندگیام آثاری از تو نیست، چهطور میتوانم این کار را انجام دهم؟
ترک جنگ و رهزنی ای زن بگو
ور نمیگویی به ترک من بگو
هوش مصنوعی: ای زن، اگر حرفی از ترک جنگ و راهزنی نمیزنی، حداقل بگو که ترک من را میخواهی یا نه.
مر مرا چه جای جنگ نیک و بد
کین دلم از صلحها هم میرمد
هوش مصنوعی: من چه نیاز به جدال درباره خوب و بد دارم، زیرا دل من حتی از صلحها نیز ناخشنود است.
گر خمش گردی و گر نه آن کنم
که همین دم ترک خان و مان کنم
هوش مصنوعی: اگر به حرف من گوش ندهی و خاموش بمانی، کاری میکنم که به سرعت اینجا را ترک کنی و بروی.