برگردان به زبان ساده
مطربی کز وی جهان شد پر طرب
رُسته ز آوازش خیالاتِ عجب
هوش مصنوعی: موسیقیدانی که با صدایش باعث شادی و سرور در جهان شده، از آوازش افکار شگفتانگیزی به وجود آمده است.
از نوایش مرغ دل پرّان شدی
وز صَدایش هوشِ جان حیران شدی
هوش مصنوعی: صدای دلانگیز او موجب پرواز دلها شده و صدایش باعث حیرت و شگفتی جانها گردیده است.
چون برآمد روزگار و پیر شد
بازِ جانْشْ از عجز، پشّهگیر شد
هوش مصنوعی: زمانی که دوران به پایان رسید و روح آدمی پیر شد، از ناتوانی مانند مگس به دام افتاد.
پشت او خم گشت همچون پشت خُم
ابروان بر چشم همچون پالْدُم
هوش مصنوعی: پشت او به قدری خمیده شده که شبیه پشت یک خُم است و ابروهایش بر روی چشمانش مانند نرمی و لطافت پالتو به نظر میرسد.
گشت آواز لطیفِ جانفزاش
زشت و نزد کس نیرزیدی به لاش
هوش مصنوعی: آواز دلانگیز و روحافزای او به زشتی تبدیل شده و دیگر ارزشی برای کسی ندارد.
آن نوایِ رشکِ زهره آمده
همچو آواز خر پیری شده
هوش مصنوعی: آن صدای زیبا و دلکش که مانند آواز یک خر پیر شده است، به ما میرسد.
خود کدامین خوش که او ناخوش نشد
یا کدامین سقف کان مِفْرَش نشد
هوش مصنوعی: کدام شخص خوشحالی است که او را ناراحت نکردهاند، یا چه سقفی وجود دارد که زیر آن فرش نیفتاده باشد؟
غیر آواز عزیزان در صُدور
که بوَد از عکسِ دَمْشان نفخِ صور
هوش مصنوعی: صدای دیگران در میان نیست، جز صدای محبوبان که مانند دمیدن در صور، جان را به وجد میآورد و زندگی را تازه میکند.
اندرونی کاندرونها مست از اوست
نیستی کین هستهامان هست از اوست
هوش مصنوعی: درون ما به برکت او سرشار از شادی و سرزندگی است، زیرا نبود ما به وجود او بستگی دارد و وجود ما نیز نشأتگرفته از اوست.
کهربای فکر و هر آواز او
لذت الهام و وحی و راز او
هوش مصنوعی: ذهن او مانند کهربا، جذاب و درخشان است و هر صدای او پر از لذت الهام، وحی و اسرار است.
چونک مطرب پیرتر گشت و ضعیف
شد ز بی کسبی رهین یک رَغیف
هوش مصنوعی: زمانی که نوازنده پیر شد و توانش کاهش یافت به خاطر این که درآمدی نداشت، به یک نان وابسته شد.
گفت: عمر و مهلتم دادی بسی
لطفها کردی خدایا با خسی!
هوش مصنوعی: گفت: خدا را، تو عمر و فرصتی به من دادی و این خیلی مهربانی بود از تو، ای کسی که اهل چیزی نیستی!
معصیت ورزیدهام هفتاد سال
باز نگرفتی ز من روزیْ نَوال
هوش مصنوعی: من به مدت هفتاد سال گناه کردهام و تو همچنان روزیام را از من نگیری.
نیست کسب امروز مهمان تُوَم
چنگ بهر تو زنم کان تُوَم
هوش مصنوعی: امروز مهمانی تو برایم مهم نیست، بلکه برای تو مینوازم، چون تو خود من هستی.
چنگ را برداشت و شد اللهجو
سوی گورستان یثرب آهگو
هوش مصنوعی: او چنگ را به دست گرفت و به سوی گورستان یثرب رفت و با آه و ناله به یاد خدا دعوت کرد.
گفت: خواهم از حق، ابریشمبها
کو به نیکویی پذیرد قلبها
هوش مصنوعی: او گفت: میخواهم از خدا چیزی بگیرم که ارزش آن به زیباییای باشد که دلها را مجذوب کند.
چونک زد بسیار و گریان سر نهاد
چنگ بالین کرد و بر گوری فتاد
هوش مصنوعی: پس از اینکه او بسیار ضربه زد و با صدای گریان سرش را به زمین گذاشت، سازش را بر روی بستر گذاشت و به آرامی بر روی گور افتاد.
خواب بردش مرغ جانْش از حبس رست
چنگ و چنگی را رها کرد و بجَست
هوش مصنوعی: او در خواب به حالتی آرام و آزاد درآمد و بندهایی که او را محدود کرده بود، رها کرد و به آزادی دست پیدا کرد.
گشت آزاد از تن و رنج جهان
در جهانِ ساده و صحرای جان
هوش مصنوعی: آزاد شدن از قید و بندهای بدن و مشکلات دنیوی، در دنیای ساده و حقیقتی که در عمق وجود انسان وجود دارد.
جان او آنجا سُرایان ماجرا
کاندر اینجا گر بماندندی مرا
هوش مصنوعی: جان او در جایی ساکن است که در اینجا بماند، من را رها خواهد کرد.
خوش بُدی جانم درین باغ و بهار
مست این صحرا و غیبی لالهزار
هوش مصنوعی: جانم در این باغ زیبا و در بهار، از شگفتیها و زیباییهای این دشت خوشحال بود. وجود لالهزار که در خیال و غیب میدرخشد، احساس خوشبختی و افتخار را در من ایجاد میکند.
بی پر و بی پا سفر میکردمی
بی لب و دندان شکر میخَوردمی
هوش مصنوعی: به طور آزاد و بدون توجه به جزئیات سفر و ویژگیهای ظاهریام، با بینیازی از نعمتهای دنیوی، از زندگی لذت میبردم.
ذکر و فکری فارغ از رنج دِماغ
کردمی با ساکنان چرخ، لاغ
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره به این دارد که او در حال انجام ذکر و تفکری است که از درد و زحمت ذهنی دور است و این کار را با افرادی که در دور و برش هستند، انجام میدهد. به نوعی، او در جستجوی آرامش و رهایی از مشغلههای فکری است.
چشم بسته عالمی میدیدمی
وَرد و ریحان بی کفی میچیدمی
هوش مصنوعی: چشم بسته به عالم و جهانی مینگریستم و گل و گیاهان معطر را بدون اینکه نیاز به دست داشته باشم، جمع میکردم.
مرغ آبی غرق دریای عسل
عین ایوبی، شراب و مغتسل
هوش مصنوعی: پرنده آبی در دریای عسل غرق شده است، مانند داستان ایوب، در حالی که شراب و مکان عبادت در اطرافش وجود دارد.
که بدو ایوب از پا تا به فرق
پاک شد از رنجها چون نور شرق
هوش مصنوعی: ایوب از سر تا پا از دردها و رنجهایش پاک و خالص شد، مانند نور صبح که همه جا را روشن میکند.
مثنوی در حجم گر بودی چو چرخ
در نگنجیدی درو زین نیم بَرخ
هوش مصنوعی: اگر مثنوی به اندازهی یک چرخ بزرگ باشد، نمیتواند در آن جا بیفتد؛ زیرا این حجم نمیتواند آن را در خود جای دهد.
کان زمین و آسمانِ بس فراخ
کرد از تنگی دلم را شاخشاخ
هوش مصنوعی: زمین و آسمان به قدری وسیع هستند که تنگی دل من را نمیتوانند حفظ کنند و دلم به شدت پر شده است.
وین جهانی کاندرین خوابم نمود
از گشایش پرّ و بالم را گشود
هوش مصنوعی: این دنیا که در خوابم دیدم، به من اجازه داد تا بال و پرم را باز کنم و از محدودیتها رها شوم.
این جهان و راهش ار پیدا بدی
کم کسی یک لحظهای آنجا بدی
هوش مصنوعی: اگر این جهان و مسیر آن آشکار بود، دیگر کسی در آنجا حتی یک لحظه هم نمیماند.
امر میآمد که نه طامع مشو
چون ز پایت خار بیرون شد برو
هوش مصنوعی: به تو سفارش میشود که به خاطر ظاهر و خوشیهای زودگذر خواستهای نداشته باش، زیرا وقتی که مشکلات و موانع از سر راهت برداشته شدند، به راه خود ادامه بده.
مول مولی میزد آنجا جان او
در فضای رحمت و احسان او
هوش مصنوعی: در آنجا مولی به طرز زیبایی مینواخت و جان او در حال تجربه رحمت و لطف او بود.