برگردان به زبان ساده
نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانت
نه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو حتی از شکارچی هم موفقتر است و هیچ کاهشی در قدرت تیراندازی مژگانت احساس نمیشود.
ندارد چشمه وصلت نشان چون نسپرد جانرا
خضر هم تشنه لب در جستجوی آب حیوانت
هوش مصنوعی: چشمه وصال تو نشانی ندارد، چرا که جان را فدای تو نکردهاند. حتی خضر، که همواره تشنه است، در جستجوی آب حیات تو به سر میبرد.
مکن دست رقیبان را به خود گستاخ میترسم
گل از بسیاری گلچین نماند در گلستانت
هوش مصنوعی: دست رقیبان را به خودت نزدیک نکن، زیرا میترسم که گلها از گلچینی زیاد دیگر در باغ تو باقی نماند.
نجویم بهر گلگشت چمن از قید آزادی
که خوشتر باشدم از طرف گلشن کنج زندانت
هوش مصنوعی: من برای گردش در باغ چمن، از آزادی نمیگذرم؛ چرا که زندگی در گوشهی زندان برای من شیرینتر است از اینکه در یک گلستان باشم.
تو دادم میدهی داد از تو گر خواهم دریغ اما
ندارم دست گستاخی که آویزم بدامانت
هوش مصنوعی: من به تو میبخشم، اما اگر بخواهم از تو چیزی بگیرم، دریغ میدارم؛ زیرا جرأت آن را ندارم که دامن تو را بگیرم.
تغافل پیشه یارا چون ننالم از تو دیری شد
که محرومم ز جور آشکار و لطف پنهانت
هوش مصنوعی: دوست من بیخبر است از حال من و من هم از او شکایت نمیکنم، زیرا مدتهاست که از ظلم علنی و محبت پنهان او محرومم.
تو از می با حریفان در چمن سرخوش چه غم داری
که از حسرت دهد مشتاق جان در کنج زندانت
هوش مصنوعی: تو در کنار دوستانت و در حال نوشیدن شراب خوشحال هستی، اما چه نگرانی داری وقتی کسی که عاشق توست، به خاطر حسرت و دوری از تو در گوشهای از زندان رنج میبرد؟