برگردان به زبان ساده
عشق آمد و غیر یار نگذاشت
آتش اثری ز خار نگذاشت
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و به جز یار، هیچ چیز دیگری باقی نگذاشت و آنقدر سوزان بود که اثری از درد و رنج آسوده گذاشت.
تیغ تو فکند سر ز هر تن
یک دوش بزیر بار نگذاشت
هوش مصنوعی: تیغ تو باعث شده که سر هر انسانی به یک یا دو سو خم شود و زیر بار درد و فشار نرود.
دل را افسرد آه سردم
زاتش گده یک شرار نگذاشت
هوش مصنوعی: دل به شدت ناراحت و غمگین است؛ آهی سرد از عمق وجودم بیرون میآید و آن آتش درون، حتی یک شعله کوچک هم باقی نگذاشته است.
بودم منظور کنج چشمی
چشم بد روزگار نگذاشت
هوش مصنوعی: من در دل کسی بودم و به او توجه داشتم، اما بدشانسیها و نامردیهای روزگار اجازه نداد که این عشق به fruition برسد.
زنگ از دلها زدود اشگم
یک آینه در غبار نگذاشت
هوش مصنوعی: با تلاش و پاکسازی از درون، غم و اندوه را از قلبها دور کردم و اشکهایم به مانند یک آینه، تمام آلودگیها را از خود پاک کردند.
تا دست تو ز آستین برآمد
در دست کس اختیار نگذاشت
هوش مصنوعی: وقتی که دست تو از آستین بیرون آمد، در دست دیگران هیچ اختیاری نگذاشت.
عشقم گلچین این چمن کرد
روزی که گلی ببار نگذاشت
هوش مصنوعی: عشق من در روزی که هیچ گلی در این باغ نمانده بود، مانند گل های زیبا و خاصی بود که انتخاب کرده است.
مشتاق ترا گرفت از غیر
بلبل گل را بخار نگذاشت
هوش مصنوعی: بلبل از عشق تو چنان غرق در حیات است که توجهی به دیگران ندارد و گل هم به خاطر این عشق، از زیبایی و طراوتش چیزی باقی نگذاشته است.