برگردان به زبان ساده
گو در ره عشقم نرسد راهنمائی
کافتادهام و نیست مرا قوت پائی
هوش مصنوعی: اگرچه در مسیر عشق من کسی نیست که راهنماییام کند، اما من به حال خود افتادهام و نیرویی برای برخاستن ندارم.
پی برگ تراز گلبن خشگیم درین باغ
هیهات که مرغی رسد از ما بنوائی
هوش مصنوعی: در این باغ خشک و بیثمر، ما همچون برگی از گلستان انتظار داریم که پرندهای به سراغمان بیاید و از ما آوازی را بشنود.
ران اشک خود از چشم من افتاده که هرگز
زین قطره گیاهی نکند نشو و نمائی
هوش مصنوعی: اشکهای من از چشمانم ریخته شده و این اشکها هرگز موجب رشد و شکوفایی هیچ گیاهی نخواهد شد.
آسوده بکوی عدمم کز کسی آنجا
نه بیم جفائیست نه امید وفائی
هوش مصنوعی: در کوی عدم، بدون هیچ دغدغهای زندگی میکنم؛ زیرا نه از بیوفایی کسی میترسم و نه به وفای کسی امیدوارم.
در راه صبا دیده امید مرا بس
گردی که گهی آوردم از کف پائی
هوش مصنوعی: در مسیر عشق و احساس، امید من به قدری زیاد است که گاهی اوقات انتظار دارم که آنچه که از دست رفته را دوباره به دست آورم.
تنها نه ز من عشق تو شد فاش که هر دم
سر میزند این آتش سوزنده ز جائی
هوش مصنوعی: فاش شدن عشق تو تنها از جانب من نیست، بلکه هر لحظه این آتش سوزنده از جایی دیگر نیز شعلهور میشود.
مستیم و ندانیم درین میکده مشتاق
غیر از زدن دستی و کوبیدن پائی
هوش مصنوعی: ما در حال سرخوشی و نشئه هستیم و در این میخانه، جز شوق و هیجان هیچ چیز دیگری را نمیدانیم. فقط به زدن دست و پا و ابراز شادی مشغولیم.