برگردان به زبان ساده
من آن صیدم که گفت آهسته چون میبست صیادش
که خون میریزمش اما نخواهم کرد آزادش
هوش مصنوعی: من شکارچیام که به آرامی میگوید: چون کمندش را میبندم، او به خونریزیاش ادامه میدهد، اما هرگز او را رها نخواهم کرد.
من آن صید به خون غلتیدهام کز تیر بیدادش
زد و کشت و به خاک ره فکند و رفت صیادش
هوش مصنوعی: من شکار بیچارهای هستم که به خاطر تیر ظلم یک شکارچی، به خاک افتاده و جان دادهام، در حالی که او بدون هیچگونه نگرانی، مرا رها کرده و رفته است.
نمیآرد به حکم ناز با من سر فرو ورنه
چو من مرغ گرفتاری ندارد سرو آزادش
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی و ناز خود مغرور باشد، نمیتواند به من توجه کند؛ چرا که من مانند پرندهای در قفس هستم و او، مانند یک درخت آزاد، هیچ دغدغهای ندارد.
ز دل بود آنچه دیدم شکر کز سیل غمت آخر
چنان این خانه ویران شد که نتوان کرد آبادش
هوش مصنوعی: آنچه که من دیدم از دل برخاسته است، شکر که به خاطر سیل غمت، این خانه به قدری ویران شد که دیگر نمیتوان آن را آباد کرد.
ز رسم و راه یاری نگذرد بر کوهکن شیرین
فلک گاهی بر غم خسرو آرد سوی فرهادش
هوش مصنوعی: گاه پیش میآید که آسمان، با ایجاد تغییراتی در سرنوشت، به کوهنوردی دلسوز و مهربان، نقشی از غم و اندوه خسرو را به فرهاد میآورد.
کجا مشتاق جویای طرب گردد که خود دارد
به درد و غم دل اندوهناک و جان ناشادش
هوش مصنوعی: کجا کسی که به شوق شادی و خوشی است، جستجو کند، در حالی که خود در غم و درد دل غمگینی به سر میبرد و جانش شاد نیست؟