برگردان به زبان ساده
زن گفت: الرزق علی الله. راست میگویی. و در خانه قدری کنجد و برنج هست، بامداد طعامی بسازم و شش هفت کس را ازان لهنه ای حاصل آید. هرکرا خواهی بخوان. دیگر روز آن کنجد را بخته کرد، در آفتاب بنهاد و شوی را گفت:مرغان را میران تا این خشک شود، و خود بکار دیگر پرداخت. مرد را خواب در ربود. سگی بدان دهان دراز کرد. زن بدید، کراهیت داشت که ازا ن خوردنی ساختی. ببازار برد و آن را با کنجد با پوست صاعا بصاع بفروخت. و من در بازار شاهد حال بودم. مردی گفت: این زن بموجبی میفروشد کنجد بخته کرده بکنجد با پوست.
هوش مصنوعی: زن گفت: رزق و روزی بر عهده خداست. راست میگویی. در خانه کمی کنجد و برنج داریم، صبح طعامی درست میکنم که شش یا هفت نفر از آن بهرهمند شوند. هر کس را که بخواهی دعوت کن. روز بعد، او کنجد را آماده کرد و در آفتاب گذاشت. به شوهرش گفت: «مرغان را دور کن تا این خشک شود.» و خود به کاری دیگر پرداخت. مرد به خواب رفت. سگی به طرف کنجد رفت و زن که خوشش نیامد، او را از خوردن آن بازداشت. سپس کنجد را به بازار برد و آن را همراه با پوست، به قیمت مشخصی فروخت. من در بازار شاهد این وضعیت بودم. مردی گفت: «این زن به دلیل خاصی کنجد پخته شده را با کنجد پوستکنده میفروشد.»