برگردان به زبان ساده
آوردهاند که صیادی روزی شکار رفت و آهوی بیفگند و برگرفت و سوی خانه رفت. در راه خوگی با او دو چهار شد و حمله ای آورد، و مرد تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد،و خوگ هم در آن گرمی زخمی انداخت. و هردو برجای سرد شدند. گرگی گرسنه آنجا رسید،مرد و آهو و خوگ بدید، شاد شد و بخصب و نعمت ثقت افزود، و با خود گفت: هنگام مراقبت فرصت و روز جمع و ذخیرتست، چه اگر اهمالی نمایم از حزم و احتیاط دور باشد و بنادانی و غفلت منسوب گردم، و بمصلحت حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز بازه کمان بگذرانم، و این گوشتهای تازه را در کنجی برم و برای ایام محنت و روزگار مشقت گنجی سازم. و چندانکه آغاز خوردن زه کرد گوشهای کمان بجست، در گردن گرگ افتاد، و برجای سرد شد.
هوش مصنوعی: روزی صیادی به شکار رفت و آهو را صید کرد و به سمت خانهاش حرکت کرد. در مسیر، با یک خوک مواجه شد و به او حمله کرد. مرد تیرش را شلیک کرد و خوک را زخمی کرد، اما خوک نیز ضربهای به مرد زد. هر دو در نهایت بر زمین افتادند و جان سپردند. در این میان، گرگی گرسنه به محل رسید و وقتی مرد، آهو و خوک را دید، خوشحال شد و به خود گفت: این زمان، زمان مناسبی برای جمعآوری و ذخیره غذا است. اگر بیاحتیاطی کنم و غفلت بورزم، به نادانی و بیتوجهی متهم میشوم. بهتر است که امروز از این گوشتهای تازه استفاده کنم و برای روزهای سخت آینده ذخیرهام را بسازم. ولی زمانی که شروع به خوردن کرد، ناگهان زه کمانش به گردن گرگ افتاد و او نیز بر زمین افتاد.
و این مثل بدان آوردم تا بدانی که حرص نمودن برجمع و ادخار نامبارکست و عاقبت وخیم دارد.
هوش مصنوعی: این مثال را آوردم تا متوجه شوی که طمع ورزیدن به جمعآوری و انباشت چیزهای ناپسند، نتیجهای بد و منفی خواهد داشت.