برگردان به زبان ساده
ابا چارصد مرد رزم آزمای
برآمد خروشیدن کرو نای
هوش مصنوعی: با چهارصد جنگجو به میدان آمد و صدای نای را بلند کرد.
بدان لشکر ترک اندر زدند
بسرشان همی گرز و خنجر زدند
هوش مصنوعی: لشکر ترک به دشمنان حمله کردند و برسرشان با چکش و چاقو ضربات سختی وارد کردند.
چه ترکان بدیدند آن کارزار
گرفتند گرد یل نامدار
هوش مصنوعی: ترکان با شجاعت و قدرت، به جنگی سخت پرداختند و در این نبرد، گرد یل، جنگجویی معروف و قابل احترام، را در کنار خود داشتند.
ره دار بستند و برخاست جنگ
ز خون شد زمین هم چه پشت پلنگ
هوش مصنوعی: در مسیر، راه را بستند و جنگ آغاز شد، زمین پر از خون شد که گویا پشت پلنگی است.
جهان دیده گودرز چون فیل مست
سر از تن همی کرد با خاک پست
هوش مصنوعی: گودرز جهان را مثل فیل مستی میدید که از شدت خشم و قدرت، سرش را با زمین پست درمیآمیزد.
خروشیدن چوب و شمشیر خواست
زمین خاکدان گشته در زیر کاشت
هوش مصنوعی: زمین، که در زیر خاکش کاشته شده، به خاطر صدای چوب و شمشیر به ناله و فریاد درآمده است.
به ارجاسپ گفتند برخیز زود
که برخواست از دشت آورد دود
هوش مصنوعی: به ارجاسپ گفتند که سریعاً برخیز، و او از دشت و بیابان بلند شد و دود برخاست.
نشست از بر باره ارجاسپ شاه
بجنبید یکباره از جا سپاه
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از پادشاهی به نام ارجاسپ است که از بالای تخت خود بر میخیزد و به طور ناگهانی سپاهش تحرک و آمادهباش پیدا میکند. چنین به نظر میرسد که او تصمیمی مهم گرفته و این اقدام باعث به هم ریختن اوضاع و آمادهسازی نیروها میشود.
مر آن چارصد مرد را در میان
گرفتند برخاست بانگ فغان
هوش مصنوعی: چهارصد مرد را در میان گرفتند و به یکباره صدای ناله و فریاد برخاست.
بهر چند می خواست گودرز پیر
که زی دار آید بکردار شیر
هوش مصنوعی: هرچند گودرز پیر میخواست که به روزگار شیرانی همچون خود برگردد و به اعمال و کردارهای آن شیران بپردازد.
نبد ره که بودش فزون از شمار
ز ترکان ارجاسپ هر سو سوار
هوش مصنوعی: شخصی نبود که از نظر تعداد از سربازان ترک که به اندازه بیشماری هستند، برتر باشد.
چه لهراسپ آن دید آمد برون
جهان شد ز شمشیر دریای خون
هوش مصنوعی: لهراسپ به میدان آمد و با شمشیرش دریایی از خون به راه انداخت و به این ترتیب، جهان تحت تاثیر او قرار گرفت.
یکی اسب گودرزا زد به تیر
فتاد از بر باره گودرز پیر
هوش مصنوعی: یک اسب به تیر، به دست گودرزا، افتاد و از بالای گودرز پیر پایین آمد.
پیاده برآویخت با بدگمان
بدان پیر سالی چه شیر ژیان
هوش مصنوعی: یک شخص سادهدل و بیگناه به دلخواه با کسی که بدبین و اطلاعاتش کم است، درگیر شده و از او میخواهد که از خرد و تجربهاش بهرهمند شود، مانند یک شیر قوی و شجاع که بر کسی که ناتوان و ناآگاه است، میتازد.
چه بخت از سر شاه برگشته بود
همه دشت از مردمش کشته بود
هوش مصنوعی: بخت شاه به اندازهای بد شده بود که تمام دشت را پر از کشتهها کرده بود.
چو خورشید بر چرخ دامن کشید
سوی بلخ گودرز یل تن کشید
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به سمت بلخ تابید، گودرز، پهلوان و جنگجوی بزرگ، به سوی آنجا حرکت کرد.
تنش خسته از تیر بدخواه شد
به شهر اندر آمد خود از راه شد
هوش مصنوعی: بدن او از تیر زهرآگین دشمن خسته شده و به شهر وارد شد و خود را به راهی دیگر هدایت کرد.
به شهر اندر آمد جهان جوی شاه
رخ از بیم بودش به مانند گاه
هوش مصنوعی: در شهر، دنیا به دنبال پادشاه بود و چهره او از ترس مانند زمانی که در حال تماشا است، میدرخشید.
در شهر بستند برخاست غو
برآمد به بالا سپهدار نو
هوش مصنوعی: در شهر شایعاتی به راه افتاد و فرمانده جدید به میدان آمد.
همه دشت کین کشته افکنده دید
ز خون ژرف رودی دران سنده دید
هوش مصنوعی: در دشت، آثار جنگ و خونریزی به وضوح دیده میشود و به خاطر عمق خون جاری شده، مانند آبی در یک رودخانه بزرگ به نظر میرسد.
بفرمود ارجاسپ تا یوزبان
یلان را بدار اندر آرد روان
هوش مصنوعی: ارجاسپ فرمان داد تا یوزبان، جنگجویان را به درون آورد و آنها را آماده نبرد کند.
یلان را چه دژخیم در پیش دار
رسانید با ترک بیش از هزار
هوش مصنوعی: دلاوران را چه دشمنان سختی در برابرشان قرار گرفتهاند که با وجود هزاران تیرک زخمزننده، همچنان به پیش میروند.
چه زینگونه کردار بیورد دید
رخ نامداران ز غم زرد دید
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی پرداخته است که در آن برخی از شخصیتهای مشهور و برجسته با افسردگی و ناراحتی مواجه هستند. چهرههای آنها نشان از غم و اندوه دارد، به طوری که رنگ پریده و زرد به نظر میرسند. به نوعی این بیت به تضاد بین شکوه و عظمت نامداران و حال زار و بیحالیشان اشاره میکند.
بیاد آمدش نامه زال پیر
بشه گفت دستور روشن ضمیر
هوش مصنوعی: او به یاد نامهای از زال پیر افتاد و به او گفت که دستور را با روشنفکری بیان کند.
که شاها مکن تندی و باش کند
که شاهان نباشند هر جای تند
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با تندی رفتار نکن و سعه صدر داشته باش، زیرا همه جا و در هر حال نمیتوان انتظار داشت که فقط پادشاهان باشند.
کنون کوش خود سوی بیورد کن
ز گفتار من دل پر از درد کن
هوش مصنوعی: اکنون تلاش کن و به سمت میدان برو، از سخنان من دل را پر از درد کن.
مکش این یلان را و در بند دار
که در پیش داری بسی کازار
هوش مصنوعی: مهم است که این قهرمانان را از کار نیندازید و زیر نظر داشته باشید، زیرا شما در آینده با چالشهای زیادی روبهرو خواهید بود.
دگر آنکه دستور بد پیر و گوز
رسید است نخجیر عمرش بیوز
هوش مصنوعی: در واقع به نظر میرسد که در اینجا به روزگاری اشاره میشود که زمان به پایان خود نزدیک میشود و زندگی فردی به پایان رسیده است. به این معنی که فرد به مرور زمان به پیری و ناتوانی رسیده و در حال حاضر در مرحلهای از زندگی قرار دارد که دیگر نمیتواند به خوبی در میدان زندگی حضور داشته باشد. به نوعی، زمان به او دیکته میکند که باید با واقعیتهای زندگی کنار بیاید.
بمیرد و یا کشته گردد به جنگ
نباشد در ایران کسی را درنگ
هوش مصنوعی: اگر کسی در ایران بخواهد در جنگ کشته شود یا بمیرد، دیگر جای درنگ و تردید نیست.
ز شاهان بسی گنج دارند زیر
به شاهان نمایند این چار شیر
هوش مصنوعی: بسیاری از پادشاهان گنجینههای ارزشمندی دارند که به این چهار شیر نشان داده میشود.
وز آن پس که ایران گرفتی همه
تو کشتی شبان و جهان را رمه
هوش مصنوعی: بعد از آن که ایران را در دست گرفتی، تو همه شبانان و دنیا را مانند گلهای در اختیار داری.
تو آن کشت آن دم به آسان ز خوار
کنون شان ببخشای و در بند دار
هوش مصنوعی: تو در آن زمان، با آسانی زراعت کردی، اکنون هم برگرد و نه فقط آنها را مورد رحمت قرار ده، بلکه در بند آنها نیز نگاهدار.
چه بشنید ارجاسپ گفتا پسند
به پروین دز این چار یل را ببند
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی به نام ارجاسپ در مورد چیزی صحبت میکند که به نظر او پسندیده و نیکوست. او پیشنهاد میکند که به پروین، که احتمالاً نمادی از زیبایی یا شرافت است، توجه شود و در این راستا به چهار یل اشاره میکند که باید به آنها توجه خاصی شود. به طور کلی، این بیت به اهمیت زیبایی و ارزشهای مثبتی اشاره دارد که باید مورد توجه قرار گیرند.
ببردند آن چار یل را سوار
شب تیره تازان به پروین حصار
هوش مصنوعی: آن چهار دلاور را در شب تاریک به سمت حصار پروین بردند.
که روئین دزش نیز خواننده گفت
حصار شگفت است راه شگفت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که دزدی که دارای قدرت و توانایی زیادی است، به راستی بالاتر از یک انسان عادی است و میتواند دنیایی شگفتانگیز را ببیند و تجربه کند. همچنین، به نظر میرسد که این دزد به نوعی یک مرز و حد و حصر را در رفتارها و اعمال خود دارد که فراتر از آن نمیتواند برود و به همین دلیل، دنیای او نیز شگفتانگیز و منحصر به فرد به نظر میرسد.
یلان را بدان قلعه دادند بند
بفرمان بدخواه شاه بلند
هوش مصنوعی: جوانان را به آن قلعه سپردند، به فرمان دشمن بلندپایهٔ شاه.
فرستاد بیورد مرد دلیر
برگرد دستان روشن ضمیر
هوش مصنوعی: دلاوری را فرستادند که دارای اندیشهای روشن و پاک است.
از آن گرد مرزال را باخبر
که شه را به پیچیدم از کینه سر
هوش مصنوعی: از آن دشت بینهایت خبر دار که با کینهام، شاه را در پیچیدگیاش گرفتار کردم.
نهشتم که بکشد یلان تو را
بکردم ازین شادمان ترا
هوش مصنوعی: من در دل امیدوار بودم که دلاوران تو را از پای درآورند، ولی به خاطر شادیت این کار را نکردم.
ازین روز چهل روز ارجاسپ شاه
همی بود در کین لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: در این روز، چهل روز بود که ارجاسپ، شاه، در انتقام از لهراسپ، شاه، تلاش میکرد.
چهل روز آشوب در بلخ بود
به لهراسپ بر خواب خور تلخ بود
هوش مصنوعی: در بلخ به مدت چهل روز آشفتگی و درگیری وجود داشت و خواب تلخ و نگرانکنندهای بر دل لهراسپ حاکم بود.