برگردان به زبان ساده
بدو گفت ارهنگ کای نامدار
چه نامی ز گردان زابل دیار
هوش مصنوعی: به او گفت: ای معروف و شناختهشده، نامت چه چیزی است که از دیار زابل برآمدهای؟
مرا نام گفتا بود سام شیر
که گیرد کمندم به کین دم شیر
هوش مصنوعی: من را با نام سام شیر میشناسند، که در لحظهای که تو به من حمله کنی، چنگالهایش مرا در دام میاندازد.
فرامرز رستم بود باب من
ندارد هژیر ژیان تاب من
هوش مصنوعی: فرامرز، پسر رستم، مانند پدرش شجاع و نیرومند است و من نمیتوانم در برابر شجاعت و قدرت هژیر ژیان مقاومت کنم.
بدو گفت ارهنگ کای ارجمند
بخواهم ز تو خون پولادوند
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای ارزشمند، اگر بخواهم از تو چیزی بگیرم، خون پولادوند در دستم است.
کزین تخمه شوم بر باد شد
چه بر زی رزم پولاد شد
هوش مصنوعی: چون این نطفه که به وجود آمده بود از بین رفت، چه فایدهای به حال جنگ و مبارزهی سخت و محکم دارد؟
کمان را به زه کرد او استوار
به سام اندر آمد چه ابر بهار
هوش مصنوعی: او به راستی کمان را محکم و استوار کشیده، همچنان که ابرهای بهار سرشار از باران به زمین میبارند.
کمان نیز بر زه روان سام کرد
برآمد ز میدان ناورد گرد
هوش مصنوعی: یک کمان به سمت سوی خود کشیده شد و سام (یک شخصیت افسانهای) از میدان نبرد بیرون آمد.
به هم بر ز کین تیر کین آختند
چه شیر اندر آن رزم میتاختند
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی، تیرهای کینه را به سمت هم پرتاب کردند و در آن نبرد، مانند شیران شجاع به مبارزه پرداختند.
چه ترکش تهی شد ز تیر خدنگ
بیازید ارهنگ از کینه چنگ
هوش مصنوعی: تیرهایی که از کمان رها شدهاند، نشان از خالی شدن آن دارند و اگر دشمنی و کینهای در میان باشد، باید بیشتر تلاش کرد و به نبرد پرداخت.
کمربند سام دلاور گرفت
ربودش ز پشت تکاور شگفت
هوش مصنوعی: سام دلاور کمربندش را گرفت و با شگفتی از پشت تکاور ربود.
به زیر کش آوردش آن اهرمن
ببردش ز میدان روان اهرمن
هوش مصنوعی: اهرمند او را به زیر کشید و او را از میدان جنگ دور کرد.
سپردش به دیوان و آمد دوان
به میدان کین دیو تیره روان
هوش مصنوعی: او را به دیوان سپردند و خود به سرعت وارد میدان جنگ شد، چون آن دیو باطل و تاریک روحی است.
روان مرزبان رفت برساخت کار
برآراست با دیو نر کارزار
هوش مصنوعی: مرزبان درستکار عزم خود را جزم کرد و برای مبارزه با دیوی قوی آماده شد.
بیازید آن دیو واژونه چنگ
ورا نیز کند از فراز خدنگ
هوش مصنوعی: آن موجود شیطانی و خرابکار را به زانو درآورید و او را وادار کنید که از بالای نیزه (شمشیر) پایین بیفتد.
سپردش به دیوان و آمد چو شیر
به میدان کین دیو وارون دلیر
هوش مصنوعی: او را به دیوان سپردند و به میدان نبرد همچون شیری شجاع و بیپروا آمد.
تخاره به میدان او رفت شاد
ورا نیز بربود و بردش چه باد
هوش مصنوعی: تخاره با شادی به میدان رفت و او را هم با خود برد و با خود چه نیرویی همراه داشت.
زواره چه زآن دیو آن ضربه دید
به زردی رخش گشت چون شنبلید
هوش مصنوعی: از زواره چه بر دیوانگی آن ضربهای وارد شد که رنگ صورتش به زردی گرایید و مانند یک کمند یا پیچش دچار شد.
چه بگریخت خورشید تابان ز شب
زمانه ز گفتار بربست لب
هوش مصنوعی: خورشید درخشان از تاریکی شب فرار کرد و به خاطر سخنان ناگوار، خاموش شد.
زواره بگردید از آوردگاه
چه ارهنگ ازین رو به دیگر سپاه
هوش مصنوعی: از میدان جنگ دور شوید، زیرا از این سو به سمت سپاه دیگری میروید.
زواره یکی نامه زی زال کرد
به نامه درون شرح احوال کرد
هوش مصنوعی: زواره نامهای از زال نوشت و در آن حال و احوال خودش را شرح داد.
فرستاد خورشید را خسته نیز
سوی سیستان در شب تیره نیز
هوش مصنوعی: خورشید را با وجود خستگی به سوی سیستان فرستادند، حتی در شب تاریک نیز.
وزین روی ارهنگ دیو دمند
مر آن هر سه یل را به خم کمند
هوش مصنوعی: از این رو، اگر صدای دیوپن از دور به گوش برسد، هر سه جوان را به دام میاندازد.
فرستاد نزدیک ارجاسپ شاه
سوی بلخ با چند مرد از سپاه
هوش مصنوعی: فرستادهای نزدیک ارجاسپ شاه به سوی بلخ همراه با چند تن از افراد سپاه روانه کرد.
چه نامه بر زال نیرم رسید
سرشکش ز مژگان به رخ برچکید
هوش مصنوعی: نامهای به دست زال رسید که در آن، شکایتها و نابهسامانیها بهوضوح بیان شده بود و اشکها از چشمها به بیرون ریخته بود.
نوشته که ای باب فرخنده رای
چو نامه بخوانی بپرداز جای
هوش مصنوعی: ای فرد خوشفکر و خوشطالع، وقتی نامه را میخوانی، سعی کن به جایگاه خود توجه کنی و از آن بهرهمند شوی.
بُنه سوی هندوستان کن روان
که بر ما سر آمد همانا زمان
هوش مصنوعی: به سمت هندوستان برو و به راه خود ادامه بده، زیرا زمان ما به پایان رسیده است.
دو پور مرا با جهانجوی سام
به نیروی بگرفت آن تیره فام
هوش مصنوعی: دو پسر من با قدرت و نیروی سام، آن رنگ تاریک را از جهان گرفتند.
هم آورد ارهنگ در جنگ نیست
گه کین دلیری چه ارهنگ نیست
هوش مصنوعی: در جنگ، نیازی به شجاعت و دلیری نیست، زیرا اگر نبردی در کار نباشد، شجاعت هم معنایی ندارد.
سطبرش دو بازوی و یال بلند
تو گوئی که شد زنده پولادوند
هوش مصنوعی: او عضلاتی قوی و یالی بلند دارد، انگار که جوانی پولادین به زندگی برگشته است.
گذشته ز رستم گه گیر و دار
نباشد چو خورشید مینو سوار
هوش مصنوعی: گذشته میگوید که مانند رستم، نباید به دنیای مادی وابسته بود، زیرا مانند خورشید که بر سر آسمان درخشان است، باید به مشیت و نور الهی توجه داشت و از جریانات دنیایی دور باشیم.
ز خورشید مینو بپرس این سخن
که چونست در رزم آن اهرمن
هوش مصنوعی: از خورشید بپرس که چرا در نبرد با آن موجود شیطانی، اوضاع اینگونه است.
چو شیر است در رزم آهنگ او
ندارد کسی تاب در جنگ او
هوش مصنوعی: همچون شیری است در میدان نبرد که هیچکس تاب و توان مقابله با او را ندارد.
نه اینجا فرامرز و نه رستم است
همه شادمانی کنون ماتم است
هوش مصنوعی: در اینجا نه خبری از قهرمانان افسانهای مانند فرامرز و رستم است، بلکه اکنون زمان شادی نیست و همه چیز به ماتم و غم تبدیل شده است.
تو پیری و نبود تو را تاب جنگ
جوان است این دیو فیروز چنگ
هوش مصنوعی: تو پیر شدهای و از پس جنگ با جوانان بر نمیآیی، این دیو همچنان قوی و پیروز است.
چه پیری کند مرد را پایمال
چسان گرز کین را برآرد به یال
هوش مصنوعی: پیری چگونه میتواند فرد را به زانو درآورد، در حالی که چکش انتقام چنین نیرویی را بیدار میکند؟
که من چون درآید سحرگاه خور
به بندم پی کینهٔ او کمر
هوش مصنوعی: هنگامی که صبحگاهان خورشید طلوع میکند، من با قهر و کینه او، به خودم عزم و اراده میبندم.
یکی رزم سازم به ارهنگ دیو
کمر تنگ سازم پی جنگ دیو
هوش مصنوعی: من آمادهام تا در نبرد با دیو به میدان بروم و با تمام قدرت خود به جنگ او بروم.