برگردان به زبان ساده
چنین پاسخ نامه شیر کرد
به نامه درون مکر و تدبیر کرد
هوش مصنوعی: شیر به نامهای که پر از فریب و حیله بود، پاسخ داد و از خود شجاعت و قدرت نشان داد.
که ای نامور شیر آشفته خوی
به من بر ازین کین مکن تفته روی
هوش مصنوعی: ای شیر نامور و پراستقامت، نسبت به من کینه و دشمنی را کنار بگذار و چهرهات را کمتر از خشم و التهاب دچار کن.
مرا با تو خود آرزو جنگ نیست
چنان دان که دربند ارژنگ نیست
هوش مصنوعی: من با تو هیچ آرزویی ندارم و بدان که مانند آن نیستم که در بند یک موجود خطرناک و خبیث باشم.
چو رفتی به نُه بیشه ای نامدار
برآورد بهزاد بابم بدار
هوش مصنوعی: وقتی به جنگلی معروف و با شکوه بروی، باید با خودت بهترین و دلاورترین مردان را همراه داشته باشی.
من از درد بهزاد گشتم غمین
وگرنه نبودم من از شه به کین
هوش مصنوعی: من به خاطر غم و دردهایی که از بهزاد دارم، از زندگی خسته و افسردهام و گرنه اگر این دردها نبود، هرگز این چنین غمگین نمیبودم.
گرفتم من از درد ارژنگ را
نیازردم آن شاه با هنگ را
هوش مصنوعی: من از درد و رنج ارژنگ آگاه شدم، اما آن شاه را که با صدای دلنشینش بود، ناراحت نکردم.
که گر پهلوان آید از راه باز
نشیند دگر شاه با گاه باز
هوش مصنوعی: اگر یک قهرمان به میدان بیاید، دیگر شاه به راحتی نمیتواند در مقام خود بنشیند.
وگر آنکه ناید ازین راه نیو
شود کشته در دست مضراب دیو
هوش مصنوعی: اگر کسی از این راه نرود، کشته خواهد شد به دست نیروی شیطانی.
به دارش به خون پدر آورم
نهم تاج شاه جهان بر سرم
هوش مصنوعی: بیدار شو تا پدرت را بیاورم و تاج سلطنت جهان را بر سرم بگذارم.
کنون چون که شیر آمد از بیشه باز
نیارد ازین در دل اندیشه باز
هوش مصنوعی: اکنون که شیر از جنگل بازگشته، دیگر به هیچ چیز در دل فکر نمیکند.
به خوان من آید سپهدار شاد
ببینم یکی روی آن گرد راد
هوش مصنوعی: بخوان تا من شاد شوم و ببینم چهرهای از آن گردان راد، که سپهبد است.
به من بر یکی شرط و پیمان کند
به پیمان مرا روشن این جان کند
هوش مصنوعی: کسی با من عهد و پیمانی میبندد که به واسطه این عهد، جانم روشن و شفاف میشود.
که بانوی هندوستانم کند
به دیدار خود شاد جانم کند
هوش مصنوعی: بانوی هندوستان با دیدن خود، جانم را شاد میکند.
دلارام اگر چند خون ریز هست
مرا نیز زلف دلاویز هست
هوش مصنوعی: عزیزم، هر چند که ممکن است زندگیام پر از درد و مشکلات باشد، اما زلف زیبای تو همواره مرا به سمت خود میکشد و مرا مجذوب میکند.
به حسن از دلارام کمتر نیم
چه گر زو نه بیش و نه بهتر نیم
هوش مصنوعی: با زیبایی دلبر کمتر از حسن نیستم، چه اینکه نه بیشتر از او هستم و نه بهتر.
گر او راست مژگان خنجر گزار
مرا هست مژگان مردم شکار
هوش مصنوعی: اگر او با مژگانش مانند خنجر به من آسیب بزند، من هم با مژگانم طعمهای برای مردم میشوم.
ورا گر به رخ زلف چوگان زده
به رخ خال من گوی میدان زده
هوش مصنوعی: اگر او بر زلف خود تکیه دهد و بر نقطه سیاه من تأکید کند، گویی میدان را فتح کرده است.
اگر حسن آن مه جهانگیر شد
ملاحت ستیزان کشمیر شد
هوش مصنوعی: اگر زیبایی آن زن که تمامی دنیا را تحت تأثیر قرار میدهد، به نمایش درآید، زیبایی کسانی که به رقابت با او پرداختهاند، به مانند زیبایی کشمیر خواهد بود.
گر او هست از گوهر شهریار
مرا نیز گوهر بود از کِبار
هوش مصنوعی: اگر او از بهترینهای شهریار است، من نیز به همان اندازه ارزشمند و گرانبها کنار او میباشم.
گر او راست مردی به هنگام کین
مرا نیز دیدی ابر پشت زین
هوش مصنوعی: اگر او واقعاً مردی است، در زمان دشمنی و کینه، تو نیز باید ابر پشت این زین را ببینی.
امیدم چنان است از شهریار
که گردد مرا نیز یل خواستار
هوش مصنوعی: امید من از فرمانروا این است که او هم به من رغبت و تمایل نشان دهد و به من ارزش بدهد.
که من نیز شمع شبستان بوم
تو را کمترین از کنیزان بوم
هوش مصنوعی: من هم مانند شمعی در تاریکی، در خدمت خانه و زمین تو هستم و خود را کوچکترین بنده تو میدانم.
چو این نامه آمد بر شهریار
بخواند و بشد مرو (ر)ا خواستار
هوش مصنوعی: وقتی این نامه به دست پادشاه رسید، آن را خواند و خواستار مرو شد.
به خان رفتنش رای و آرام دید
ورا هم به جای دلارام دید
هوش مصنوعی: او به آرامش و راحتی رفت و در مسیرش زیبایی و دلنشینی را مشاهده کرد.
وز آن چاره آگه نشد شهریار
چه آمد بیامد برش گلعذار
هوش مصنوعی: پادشاه از چارهای که به خاطر آن ناآگاه مانده بود، نگران و بیقرار به سوی او آمد.
ببوسید دستش ببردش به خان
پر از کینه سر بود و پر چاره جان
هوش مصنوعی: دست او را ببوسید و او را به خانهای ببرد که پر از کینه و درد بود، که در آنجا هیچ چارهای برای جان نبود.
دل از کینه آن ماه آکنده بود
یکی چاه در پیش ره کنده بود
هوش مصنوعی: دل آن شخص پر از کینه و حسد نسبت به ماه بود و در مسیرش، چاهی کند.
سرش را به خاشاک پوشیده بود
بدینگونه در مکر کوشیده بود
هوش مصنوعی: او سر خود را با خاشاک پوشانده بود تا به این وسیله در فریبکاری تلاش کند.
چه بنهاد یل بر سر چاه پای
به چَه سرنگون دَرشُد آن نیکرای
هوش مصنوعی: یک دلاور در کنار چاه ایستاده و میبیند که بچهای به داخل چاه افتاده است. در این صحنه، دلاوری و یاریگری او را توصیف میکند.
فرانک سر چاه بربست زود
بفرمود تا نامداران چه دود
هوش مصنوعی: فرانک به سرعت سر چاه را بست و دستور داد تا نامآوران و قهرمانان چه کار کنند.
گرفتند جمهور را در زمان
ابا نامداران کُند آوران
هوش مصنوعی: در زمان ابا، مردم را جمع کردند تا نام آوران را به وجود بیاورند.
صد شصت مرد از دلیران گرفت
مر آن روبه از نره شیران گرفت
هوش مصنوعی: صد و شصت دلیر، از دلیران گرفته شده و آن روباه نیز از میان شیران نر به دست آمده است.
چه زنگی زوش آنچنان دید کار
کشید از میان خنجر آبدار
هوش مصنوعی: چه صدای زنگینی از آنجا به گوش میرسد که کار را با دقت و مهارت از میان خنجر تیز و بران انجام میدهد.
ز مردان او صد دلاور بکشت
به تیغ و به چنگال و مشت درشت
هوش مصنوعی: از میان مردانش، صد دلاور را با شمشیر، چنگال و مشت قوی به خاک انداخت.
تن خویش بیرون ز شهر اوفکند
ببستند دروازه را شهربند
هوش مصنوعی: شخصی از شهر خارج شد و دروازه را بستند تا کسی نتواند وارد شود.
سپاه دلاور چه آگه شدند
ز شادی همه دست کوته شدند
هوش مصنوعی: دلاوران از خوشحالی متوجه شدند که همه در دل خود احساس خالی بودن یا کمبود دارند.
وز آن رو فرانک بگفتا به گاه
بیایند یکسر بر من سپاه
هوش مصنوعی: از این رو فرانک گفت که صبح، تمام سپاه بر من بیایند.
چو سر زد خور از پردهٔ نیل فام
برفتند پیش فرانک تمام
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید با زیبایی و رنگ آبی آسمان درخشید، همه چیز در جلوهای کامل و زیبا به حرکت درآمد.
بفرمود کآمد برش اردشیر
بدو گفت رو در زمان همچه شیر
هوش مصنوعی: دستور دادند که شیر به او نزدیک شد و به او گفت برو، مانند شیر در این لحظه عمل کن.
کن ازخاک آکنده آن چاه را
بکش آن بداندیش و بدخواه را
هوش مصنوعی: بر این بار بنشین و آن چاه را پر کن، آن کسی را که بدفکر و بداندیش است، به دور بریز.
وز آن بس بزن دار برکش به دار
چه جمهور ارژنگ مردان کار
هوش مصنوعی: بیا و چه در میان مردم خوب و کاردان، ارزش و مقام خود را بالا ببر و به آن افتخار کن.
چنین داد پاسخ بدو اردشیر
که ای تاجور بانوی با سریر
هوش مصنوعی: شیر به او پاسخ داد که ای ملکه، که بر تخت نشستهای.
زلیخا تو را پردهدار سرای
همیشه خرد باشدت رهنمای
هوش مصنوعی: زلیخا، تو همیشه در خانهات با خرد و اندیشه زندگی کن و آن حکمت، راهنمای تو باشد.
گر او را کنون زیر خاک آوری
به بر جامهٔ نیک چاک آوری
هوش مصنوعی: اگر اکنون او را به زیر خاک ببری، برایش لباس نیکویی بپوشانی.
مر او را شود زال زر خواستار
فرامرز سام آن گو نامدار
هوش مصنوعی: زال زر، فرامرز سام را میطلبد، کسی که نامش مشهور و شناخته شده است.
تهمتن کزو دیو دارد شکن
بپرهیزد از رستم پیلتن
هوش مصنوعی: تهمتن از رستم، که قدرتش باعث ترس دیوان میشود، باید از رستم، پهلوان بزرگ، دوری کند.
تو با رزم ایشان نهای پایدار
کنونش در این پرده بر جا بدار
هوش مصنوعی: تو در جنگ آنان ثابت نیستی، اکنون او را در این پرده به وضعیت خود نگهدار.
بدان تا ببینم که از روزگار
چه پیش آید از نیک و بد در شمار
هوش مصنوعی: بدان که تا بفهمم از روزگار چه پیش خواهد آمد، چه خوب و چه بد، باید صبر کنم.
جهانجوی را در بن تیره چاه
نگه داشت زان گونه آن نیکخواه
هوش مصنوعی: از آنجا که فردی با نیت خیر و نیک، در تاریکی و عمق چاهی، جوی آب را نگه داشت، به این معناست که او تلاش کرده تا منابع و زیباییها را در جایی که دیگران نمیبینند، حفظ کند.
وزین رو برآمد غو کرنای
دلارام برداشت لشکر ز جای
هوش مصنوعی: از این رو صدای خوشی مانند نواختن کرنای دلربا بلند شد و سپاه از مکان خود به حرکت درآمد.
سه جنگ کران در سراندیب برد
بسی از بر سر سوی شیب برد
هوش مصنوعی: در سراندیب سه جنگ بزرگ رخ داد که بر اثر آنها، بسیاری از افراد به سمت دامنهها و شیبها رفتند.
ز رزم حصارش نبد هیچ سود
به سوی سرند آن سپه برد زود
هوش مصنوعی: به دلیل دفاع محکم و مقاومت در برابر دشمن، هیچ فایدهای از نبرد به دست نیامد و سپاه خیلی زود به سمت سرزمین خود بازگشت.
چنین بود ده ماه آشوب جنگ
میان دلیران فیروز چنگ
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به مدت ده ماه، درگیری و جنگی سخت و پرآشوب میان قهرمانان به نام فیروز و چنگ وجود داشت.
گهی در سراندیب و گه در سرند
ز بند جهانجوی نگشاد بند
هوش مصنوعی: گاهی در سراندیب و گاهی در سرند، از بندهای جهان رها میشوم و آزادانه میگردم.