برگردان به زبان ساده
دلیران ببستند ساز نبرد
برآمد براین چرخ گردنده گرد
هوش مصنوعی: دلیران سلاحهای خود را آماده کردند و برای مقابله با گردونهی سرنوشت برخواستند.
جهان شد بکردار روی عروس
برآمد ز هر سوی آوای کوس
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیباییهای عروس، شکوه و جلال پیدا کرده و از هر طرف صدای جشن و شادی به گوش میرسد.
خروش ستوران ثریا گذشت
شد از نیل چون کوه و صحرا گذشت
هوش مصنوعی: صدای خروش و تپش ستوران بر سینه آسمان پیچید و از نیل (رودی در مصر) گذشت، همچنان که کوهها و دشتها را درنوردید.
که امروز بازار رزمست گرم
سر سروان زیر ترکست نرم
هوش مصنوعی: امروز میدان جنگ بسیار پرجنب و جوش است و وضعیت برای فرمانده و سربازانش به شدت هیجانانگیز و گرم است.
سه لشکر برابر دگر گشت راست
ز دست اجل فتنه بر پابخواست
هوش مصنوعی: سه ارتش به صورت برابر در برابر یکدیگر قرار گرفتند و از سوی تقدیر، آشوبی به پا خواست.
چنان شد ز لشکر در و دشت تنگ
که بر مور آمد شدن گشت تنگ
هوش مصنوعی: به قدری اوضاع در لشکر و دشت دشوار و فشرده شد که حتی بر مور نیز فشار آمد و او را به سختی کشاند.
ز بس لشکر هند انبوه شد
زمین سراندیب چون کوه شد
هوش مصنوعی: زمین سراندیب به دلیل انبوهی لشکر هند، مانند کوهی بزرگ و وسیع شده است.
بیاورد شنگاوه را شهریار
به نزدیک شه در صف کارزار
هوش مصنوعی: شهریار شنگاوه را به نزد پادشاه آورد تا در صف نبرد حاضر شود.
به ارژنگ شنگاوه تیز چنگ
چنین گفت کای شاه با فرو هنگ
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به شاه گفته که ای پادشاه، همچنان که در زندگی پر از شور و شوق هستی، بر رفتار و تصمیماتت دقت کن. تو به روزگار پر از فراز و نشیب شهر خود بیندیش و از آن درس بگیر.
مرا گر ازین بند بیرون کنی
ز هیتالیان دشت جیحون کنی
هوش مصنوعی: اگر تو مرا از این قید و بند آزاد کنی، من میتوانم مانند هیتالیان بر دشت جیحون پرواز کنم.
کمر را ببندم بیاری شاه
چو شیر اندر آیم به آوردگاه
هوش مصنوعی: من خود را برای کمک به پادشاه آماده میکنم و مثل شیر به میدان نبرد وارد میشوم.
سپهبد چنین گفت با انجمن
بیارید آن آئینه پیش من
هوش مصنوعی: سخنگو اینگونه گفت با جمع: آن آینه را پیش من بیاورید.
بدان تا به بینیم کردار او
دروغست یا راست گفتار او
هوش مصنوعی: باید ببینیم که اعمال او چه شکلی دارد تا بفهمیم آیا حرفهایش درست است یا نه.
بیاورد آئینه آئینه دار
به نزدیک شیر ژیان شهریار
هوش مصنوعی: بیاریم آینهای که به ما نشان دهد چهره شیر دل شاه، قدرت و عظمت او را.
به شنگاوه گفتا در آئینه روی
ببین تا شود راستی گفتگوی
هوش مصنوعی: به شنگاوه گفتند که در آینه به چهرهات نگاه کن تا حقیقت گفتوگو روشنتر شود.
در آئینه شنگاوه چون بنگرید
در آئینه رویش نیامد پدید
هوش مصنوعی: وقتی به آینه نگاه میکند، نشانی از وجودش در آینه نمایان نمیشود.
بزد دست و تیغ از میان برکشید
سرش خواست از تن بزودی درید
هوش مصنوعی: او با دستش شمشیر را از میان برداشت و به سرعت خواست سرش را از تن جدا کند.
چنین گفت شنگاوه کای شهریار
مکن تندی و تیغ کین بر مدار
هوش مصنوعی: شنگاوه به شهریار میگوید که بردباری نشان دهد و نباید به شدت و خشم بر مردم حکومت کند.
مرا دل کنون گشت با شاه راست
به بینم در آئینه اکنون گواست
هوش مصنوعی: دل من اکنون به قدری پر از عشق و محبت شده که گویی در آینه، چهره راستین شاه را میبینم و این عشق خود گواهی بر این احساس من است.
در آئینه بار دوم بنگرید
در آئینه شد چهره او پدید
هوش مصنوعی: اگر بار دیگر به آینه نگاه کنی، چهره او در آینه نمایان میشود.
در آئینه دیدش سپهدار روی
بدانست شد راست گفتار اوی
هوش مصنوعی: در آینه چهرهی فرمانده را دید و متوجه شد که او راستگوست.
یکی اسپ تازی و با زین زر
بدادش ابا تاج زرین کمر
هوش مصنوعی: یک اسب تازی به او داده شد و زین طلایی بر آن گذاشتند و کمربندش هم تاج زرین بود.
بشد تا بر تخت ارژنگ شاه
بزد بوسه بر پایه تخت شاه
هوش مصنوعی: تا اینکه به تخت ارژنگ شاه رسید و بر پایه تخت او بوسه زد.
شهش داد اسب و کلاه و کمر
یکی جوشن و تیغ و خود و سپر
هوش مصنوعی: شاه شمشیر، کلاه، کمربند و زره به تن کرد و خود و سپر را هم برداشت.
بپوشید شنگاوه تشریف شاه
به همراه شه رفت تا تختگاه
هوش مصنوعی: شاه به همراه نشانههای سلطنتش به سوی جایی که تخت او قرار دارد، حرکت کرد.