برگردان به زبان ساده
فرانک شد آگه ز جوهر فروش
بفرمود در دم به شیران زوش
هوش مصنوعی: فرانک از فعالیتهای فروشنده مواد آگاه شد و در همان لحظه دستور داد تا شیران را برای مقابله آماده کنند.
که دروازه ها را بگیرند تنگ
دلیران همه تیغ روئین به چنگ
هوش مصنوعی: دلیران به شدت سلاحهای خود را آماده میکنند تا دروازهها را محکم بگیرند.
مر آن خواجه را پیش من آورید
روانش بدین انجمن آورید
هوش مصنوعی: آن آقا را به من بیاورید، روحش را به این جمع آورید.
بگفتند مر فهر تجار را
مر آن خواجه مکر کردار را
هوش مصنوعی: به تاجران گفته شد که از آن شخص با نیرنگ و فریبکارانه رفتار نکنید.
فرانک سر بانوان جهان
تو را خوانده زی شهر برکش عنان
هوش مصنوعی: فرانک، به عنوان بانوی برجسته جهانی، تو را فراخوانده و از شهر برایت دعوت کرده است تا سرپوشی از خود برداری و برانید.
دلارام خوانی پر از لعل کرد
به مکر اندر آتش همی نعل کرد
هوش مصنوعی: دلم را شاد کردی و لبخند روی لبانت مانند سنگهای قیمتی درخشان است، اما در عین حال با حیله و نیرنگ خود مثل آهنی که در آتش داغ میشود، قلبم را میسوزانی.
بیامد بنزد فرانک چو باد
بکرد آفرین و زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: فرانک را مانند باد دیدار کرد و به او تبریک گفت و زمین را بوسید.
مر آن خوان گوهر بر شاه برد
تو گفتی ستاره بر ماه برد
هوش مصنوعی: آن خوانندهای که گوهر را به شاه میآورد، گویی ستارهای را به ماه میبرد.
بکردش فرانک بسی آفرین
که نو شه بزی خواجه پاکدین
هوش مصنوعی: به خاطر زنی با اصل و نژاد نیکو، بسیار ستایش میکنم که شوهرش مردی پاکدامن و نیکخلق است.
یکی مجلس آراست بر روی او
فرانک بزیب و برنگ و به بو
هوش مصنوعی: یک نفر جشنی برگزار کرد و تمام زینتها و زیباییها را برای او فراهم کرد، از جمله تزئینات زیبا و عطر دلانگیز.
گه رفتن آمد چو مه را فراز
فرانک یکی اسپ با زین و ساز
هوش مصنوعی: گاهی اوقات مانند ماه که در آسمان بالا و پایین میرود، زندگی دچار تغییرات و نوساناتی میشود. در این بین، یک اسب با زین و لوازم آماده برای حرکت و سفر دیده میشود.
ببخشید با خلعت شاهوار
دلارام را آن مه گلعذار
هوش مصنوعی: با پارچهای زیبا و شاهانه، دلبر دلربا را ببخشید، آن دختر با چهرهی گل مانند.
برفت از بر شاه روز دگر
به شد پیش شاه آن مه سیمبر
هوش مصنوعی: روز دیگری گذشت و مهتاب زیبا پیش شاه حاضر شد.
دو خوان دگر پر ز گوهر ببرد
فرانک به گنجور خود آن سپرد
هوش مصنوعی: دوستان دیگری با خوبی و ارزشمندی فراوان به سرزمین خود آوردند و این گنجینه را به گنجور سپردند.
بدان روز هم مجلسی ساز کرد
در گنج و بخشش بدو باز کرد
هوش مصنوعی: در آن روز، جلسهای برگزار کرد و در آن به سخاوت و generosity اشاره کرد.
دو اسپ دگر داد با زین زر
دلارام را آن مه سیم بر
هوش مصنوعی: دو اسب دیگر با زین زرین به دلبر زیبای خود هدیه داد، آن ماه نقرهای.
مرصع بگو هر یکی تاج داشت
کازین پیش آن تاج مهراج داشت
هوش مصنوعی: بگو که هر کدام از آنها تاجی داشتند، اما تاج آنها در برابر تاج مهراج کوچک و ساده بود.
فرانک ز سر تاج را برگرفت
نو آئین یکی تاج بر سر گرفت
هوش مصنوعی: فرانک، با حذف تاج از سر، تاجی نو را بر سر نهاد.
چنین گفت مر فهر تجار را
مرآن خواجه مکرکردار را
هوش مصنوعی: فهر بازرگانان را اینگونه خطاب کرد و به خواجه مکار نیز پیام داد.
که دادم به تو تاج مهراج را
بنه بر سر این مایه ور تاج را
هوش مصنوعی: من تاج پادشاهی را به تو دادم، بر سر این شخص ثروتمند بگذار.
دلارام آن تاج زر برگفت
به فال نکو تاج بر سرگرفت
هوش مصنوعی: دلبر عزیزم، آن تاج زرین را برای فال نیک برداشت و بر سر نهاد.
که بگرفتم از وی چه او تاج را
گرفتم همان تاج مهراج را
هوش مصنوعی: من از او چیزی را به دست آوردم که همانند تاج بزرگ و ارزشمندی بود.
بدانکه که بنهاد بر سر کلاه
نمودار شد موی او دید شاه
هوش مصنوعی: بدان که وقتی کلاه بر سر گذاشت، موهای او نمایان شد و شاه آن را دید.
بدوز آن سخن هیچ پیدا نکرد
بر نامدارانش رسوا نکرد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که اگر کسی سخنی را بگوید و آن سخن پنهان بماند، باعث ننگ و رسوایی نامآوران نخواهد شد. به عبارتی، اگر چیزی را به زبان بیاورند که بر آبرو و اعتبار افراد نامآور تأثیر بگذارد و آن سخن منتشر نشود، دیگر نگران بیاعتباری نخواهند بود.
دلارام از این بود غافل که شاه
بدید است مویش بزیر کلاه
هوش مصنوعی: دلارام به این موضوع توجه نداشت که پادشاه، موی او را زیر کلاه مشاهده کرده است.
سه هفته بدین رسم و آئین و فر
همین این گهر برد آن داد زر
هوش مصنوعی: سه هفته است که به همین روش و رسم، این گوهر به آن داد و زر را به خود گرفت.
فرانک شبی گفت مر فهر را
که امشب مپوشان ز ما چهر را
هوش مصنوعی: فرانک یک شب به فهر گفت: امشب چهرهات را از ما پنهان نکن.
یکی باش امشب به نزدیک من
که سازیم با هم یکی انجمن
هوش مصنوعی: امشب بیا کنار من تا با هم جمع شویم و همدلی کنیم.
دلارام آن شب بر شاه ماند
تو گفتی که زهره بر ماه ماند
هوش مصنوعی: دلارام آن شب در کنار شاه مانند بود، گویی که زهره در کنار ماه قرار گرفته است.
چو از شب یکی بهر بگذشت راست
فرانک همانگاه از جا بخواست
هوش مصنوعی: وقتی که یکی از شب به درستی عبور کرد، آنگاه فرانک از جایش خواست تا به جلو برود.
گرفت آن زمان دست آن نیک خواه
بدو گفت بردار از سر کلاه
هوش مصنوعی: در آن لحظه، آن دوست نیکوکار دستش را گرفت و به او گفت که کلاه خود را از سر بردارد.
دلارام برداشت تاج از سرش
فرو ریخت موی سیه از برش
هوش مصنوعی: دلارام، تاج خود را برداشت و موی سیاهش به زمین افتاد.
تو گفتی بگل سنبل آمد فرود
و یا آنکه با آتش آمیخت دود
هوش مصنوعی: تو گفتی که گل سنبل به زمین آمد و یا اینکه دود در آتش پیچیده شده است.
فرانک بدانست که آن دختر است
نه تجار دارنده گوهر است
هوش مصنوعی: فرانک فهمید که آن دختر است و نه یک بازرگان که صاحب جواهرات باشد.
دلارام را گفت برگوی راست
که زینگونه تزویر و مکر از کجاست
هوش مصنوعی: به دلآرام بگو تا حقیقت را بیان کند، چون این نوع فریب و نیرنگ از کجا نشأت میگیرد؟
دلارام گفتا که ای تاجدار
پدر بر پدر شاه و هم شهریار
هوش مصنوعی: دلارام گفت: ای پدر تاجدار، تو بهراستی پدر بزرگترین پادشاهی و همچنین شهریار.
سربانوانی و شاه نوی
بعز و باقبال کیخسروی
هوش مصنوعی: تو رهبری و سروری میکنی و همچون پادشاهان با عزت و بختی چون کیخسرو زندگی میکنی.
منم دختر سعد بازارگان
که در شهر کشمیر دارم مکان
هوش مصنوعی: من دختر سعد هستم، بازرگانی معروف که در شهر کشمیر زندگی میکنم.
پدر مایه ور بود و با جاه بود
همه شه شناسنده و شاه بود
هوش مصنوعی: پدر او ثروتمند و با مقام بود و همه مردم او را میشناختند و به عنوان پادشاه شناخته میشد.
به هیتال شاه آن همی بود دوست
چنان چون که یک مغز بود و دو پوست
هوش مصنوعی: دوستی شاه هیتال همانند ارتباطی نزدیک و جداییناپذیر است، مانند مغز که بین دو لایه پوست قرار دارد.
سه سال است ای شاه آزادگان
که مرد است آن پیر بازارگان
هوش مصنوعی: دوست گرامی، سه سال است که ای شاه آزادگان، آن پیر بازارگان به حال مرگ افتاده است.
چو آن پیر بازارگان بست رخت
شدش جای بر تخته از روی تخت
هوش مصنوعی: وقتی آن پیر بازار نشسته چاره کار را کرد و بارش را برداشت، جایش را روی تختهای گذاشت و از روی تخت پایین آمد.
بما بر ستم کرد کشمیر شاه
که بادش نهان تخت و تاج و کلاه
هوش مصنوعی: کشمیر شاه بر ما ظلم کرد، به طوری که دیگر خبری از تخت و تاج و کلاهِ او نیست.
برادر دو بودم گرفت او به بند
درآورد آن شاه ناارجمند
هوش مصنوعی: من دو خواهرزاده داشتم، اما آن پادشاه ناچیز مرا در بند و اسارت گرفت.
ز ما آنچه بود از پدر خواسته
گرفت آن ستمکاره ناکاسته
هوش مصنوعی: از ما هر چه بود، آن ظالم بیرحم تمام خواستهها را از پدر به زور گرفت.
برادر بزیر شکنجه بمرد
همه مال و اسباب سعد آن ببرد
هوش مصنوعی: برادر تحت شکنجه جان باخت و تمام اموال و داراییهای او را سعد برداشت.
گریزان من از پیش کشمیر شاه
رسیدم بدرگاه این بارگاه
هوش مصنوعی: من از سرزمینی دور به درگاه پادشاه کشمیر رسیدم و به شدت از آنجا فاصله گرفتم.
به بستم چو تجار شمشیر من
گریزنده گشتم ز کشمیر من
هوش مصنوعی: وقتی به دست تجار و بازرگانان شمشیر را بستم، از سرزمین کشمیر فرار کردم.
بر این ره یکی مرد دیدم دلیر
که می رفت در راه مانند تیر
هوش مصنوعی: در این مسیر، مردی شجاع و نیرومند را دیدم که مانند تیر به سرعت در حال حرکت بود.
مر او را غلامان گرفتند زود
بخم کمندش به بستند زود
هوش مصنوعی: او را به سرعت گرفتند و غلامانش به سرعت او را به چنگ آوردند و به بند کشیدند.
نخستین گمان بردمی شهریار
برازنده تخت گوهرنگار
هوش مصنوعی: در ابتدا تصور میکردم که آن پادشاهی که بر تخت نشسته است، مردی شایسته و با ارزش است.
که رخشنده از فر تو تاج شد
همانا که خود زنده مهراج شد
هوش مصنوعی: درخشانی و زیبایی تو باعث شده که تاج و تخت به وجود بیاید و به همین دلیل، خودت به مقام بلند و والایی دست یافتهای.
که جاسوس دزدان صحرا بود
که زینگونه آن دشت پیدا بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک جاسوس در میان دزدان صحرا وجود داشت که به این ترتیب، حضور آنها در دشت آشکار بود.
بزه چرم بنهادمش در دو گوش
که از حرف گفتن چرائی خموش
هوش مصنوعی: من به او گوشوارههایی از پوست آویختم تا به خاطر حرف زدن، از سکوتش در بیاید.
بگو تا کئی اندرین رهگذار
کمین را کجا دزد دارد قرار
هوش مصنوعی: بگو تا ببینیم در این مسیر، دزدها کجا کمین کردهاند و کجا میتوانند آرام بگیرند.
بگفتا که جاسوس دزدان نه ام
بجز در ره نیک مردان نه ام
هوش مصنوعی: گفت که من جاسوس دزدان نیستم، بلکه فقط در راه نیکوکاران حضور دارم.
یکی مرد بیچاره ام در گذار
ندانم کجا دزد دارد قرار
هوش مصنوعی: یک مرد بیچارهای در جایی در حال عبور است و نمیداند که دزد در کجا پنهان شده است.
غلامان کشیدند رختش ز تن
یکی نامه اش بود در پیرهن
هوش مصنوعی: خادمان لباس او را از تنش کشیدند و در زیر پیراهنش نامهای بود.
بخوان نامه اش ای سر تاج خواه
که زیبد تو را تاج مهراج شاه
هوش مصنوعی: ای سر تاج، نامه او را بخوان که این نامه شایسته توست، مانند تاجی که بر سر مهراج شاه مینشیند.
بخوان تا بدانی که در نامه چیست
بهند اندرون دشمن و دوست کیست
هوش مصنوعی: بخوان تا بفهمی در نوشته چه خبر است؛ درون آن، دشمن و دوست را بشناس.
بگفت این وزر کش برون کرد شاد
مر آن نامه را داد با شاه راد
هوش مصنوعی: وزیر گفت که شادمان نامه را به شاه راد تسلیم کرد.
فرانک چو بگشاد آن نامه سر
بخواند و رخش گشت مانند زر
هوش مصنوعی: فرانک وقتی آن نامه را باز کرد و خواند، چهرهاش مانند طلا درخشان شد.
نوشته چنین بود کای شاه صور
ز تخت و ز ملک تو بدخواه دور
هوش مصنوعی: این نوشته میگوید ای شاه، دشمنان تو از سلطنت و تختت دور هستند.
جهان روشن از رای فرصور باد
کجا دشمنش هست در گور باد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر فکر و اندیشهی خوب و پربارش روشن است، اما جایی که دشمنش قرار دارد، باید در خاک مدفون شود.
مر این نامه از پیش ارژنگ شاه
به نزدیک شه صور بافر و کاه
هوش مصنوعی: این نامه از طرف ارژنگ شاه به نزد شاه صور بافر و کاه فرستاده شده است.
که روشن از او تخت کشمیر باد
سر دشمنش زیر شمشیر باد
هوش مصنوعی: تخت کشمیر روشن و پرنور است و دشمن او زیر فشار و آسیب قرار دارد.
بداند شهنشاه با فر و جاه
که سایم همی بند در زیر چاه
هوش مصنوعی: سلطانی با شکوه و قدرت میداند که من در سایهی مشکلات و سختیها قرار دارم.
بیاری من گر سپاه آوری
برونم از این تیره چاه آوری
هوش مصنوعی: اگر به کمک من بیایی و سپاه و نیرویی جمع کنی، مرا از این چاه تاریک و دشواری بیرون خواهی آورد.
ز بند و ز زندان رهانی مرا
دراورنگ شاهی نشانی مرا
هوش مصنوعی: مرا از قید و بندها آزاد کن و نشانی از سلطنت و بزرگی به من بده.
هر آن ملک خواهی ز هندوستان
سپارم مرا او را به شاه جهان
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی از هندوستان برایت فراهم میکنم، هرچند که آن چیز را به پادشاه جهان تحویل دهم.
و یا آگه از کار کن زال را
که بردارد از کینه کوپال را
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که بر کن زال آگاه باشد، در این صورت میتواند کینهٔ کوپال را از دل بردارد.
تهمتن بیاید ابا سرکشان
بدین کین یکی سوی هندوستان
هوش مصنوعی: تهمتن (نام دیگر رستم) با گروهی از شورشیان و سرکشها به سوی هندوستان میآید تا انتقام بگیرد.
تهمتن شود کینه را خواستار
رهاند ز بند گران شهریار
هوش مصنوعی: تهمتن که فردی دلیر و شجاع است، تصمیم میگیرد که از محبت و دوستی دوری کند و به دنبال انتقام و کینهخواهی برود تا از قید و بندهای سنگین که بر دوش اوست، رها شود.
کنون چشم ارژنگ بر راه تست
زبان پر ز دشنام بدخواه تست
هوش مصنوعی: اکنون چشم ارژنگ به راه توست و زبانش پر از دشنامهایی است که از حسد به تو میگوید.
فرانک بدین حیله در چاه شد
رخش تیره چون در ذنب ماه شد
هوش مصنوعی: فرانک با این حقه به چاه افتاد و چهرهاش مانند پشت ماه تاریک شد.
ز جان دشمن شاه کشمیر شد
دلش نیز مانند شمشیر شد
هوش مصنوعی: دلمان از کینه و دشمنی پر شده و مانند شمشیری تیز و خطرناک شده است.
به فهر آن زمان گفت آن گلعذار
شوم پیش او کینه را خواستار
هوش مصنوعی: در آن زمان، آن دختر زیبا به من گفت که کینه و دشمنی را از خود دور کنم و به او نزدیک شوم.
برون از سراندیب لشکر برم
تزلزل بدان بوم و بر در برم
هوش مصنوعی: من از سرزمین سراندیب بیرون میروم تا در آنجا لرزشی بزرگ ایجاد کنم و آرامش آن منطقه را به هم بزنم.
چو از کین برم سوی شمشیر دست
ببرم سر شاه کشمیر پست
هوش مصنوعی: وقتی از کینهای که در دل دارم برمیخیزم، به سمت شمشیر میروم و برای ناکام کردن دشمن، سر شاه کشمیر را هدف قرار میدهم.
بکوبم بفیلان همه مرز اوی
ز خون دشت کشمیر سازم چو جوی
هوش مصنوعی: میخواهم بهقدری بر روی دشمنان ضربه بزنم که مرزهای او را بشکنم و دشت کشمیر را مانند جویبار از خون پر کنم.
به صورت اگرچه زن افتاده ام
بسیرت چه مردان آزاده ام
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهراً زن هستم، اما در باطن روح و شخصیت من چون مردان آزاده و مستقل است.
بود گرچه آهوی نر گر دلیر
شود عاجز آخر بر ماده شیر
هوش مصنوعی: اگرچه آهوی نر دلیر و شجاع است، اما در نهایت در برابر ماده شیر ناتوان و عاجز خواهد بود.
دلارام گفتش که ای شهریار
مر این کینه را خود مشو خواستار
هوش مصنوعی: دلارام به شهریار گفت: ای شاه، این کینه را خودت نخواه.
تو شاهی نگهدار تمکین خود
که تمکین ز شاهان گیتی سزد
هوش مصنوعی: ای پادشاه، کرامت و بزرگی خود را حفظ کن، زیرا بزرگمنشی و وقار تنها به پادشاهان این دنیا تعلق دارد.
چو باشی تو در تخت و لشکر به جنگ
سرنام ناید به چنگال ننگ
هوش مصنوعی: هرگاه تو در جایگاه قدرت و فرماندهی باشی، در جنگ نام ننگ و عیب به تو نخواهد رسید.
مبادا شکستیت آید پدید
نیابی در بسته را خود کلید
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که نا امیدی یا شکست بر تو مسلط شود، زیرا ممکن است نتوانی راه حل را پیدا کنی و درهای بسته را باز کنی.
تو بر جای باش و روان کن سپاه
سپه راست تیغ و شهان را کلاه
هوش مصنوعی: تو در جای خود ثابت بمان و به نیروهایت بگویید که آماده باشند، شمشیرها را به دست بگیرند و کلاه خود را بر سر بگذارند.
فرانک چو بشنید گفتش پسند
چنین تا بر آمد ز که خور بلند
هوش مصنوعی: فرانک وقتی این را شنید، چنین گفت که این کار را میپسندد و از آنجا که خبر بلند شده بود، به پا خاست.
سپه را درم داد و درع و ستور
فرستاد زی شاه کشمیر صور
هوش مصنوعی: او به فرماندهی سپاه پولی داد و زره و اسبهایی را به سوی پادشاه کشمیر فرستاد.
سپهدار بر آن سپه باجگیر
بشد سوی کشمیر مانند شیر
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه به سوی کشمیر حرکت کرد، همانطور که شیر به سمت شکار خود میرود.
ز لشکر بدرگاه شه کس نماند
که زی شهر کشمیر لشکر نراند
هوش مصنوعی: هیچ کسی از سپاه درگاه پادشاه نمانده است که به سمت شهر کشمیر لشکر چرخاند.
همی شاه ماند و دگر ارده شیر
که بودی نگهبان آن نره شیر
هوش مصنوعی: شاه همچنان در حال حکمرانی است و دیگر نگهبان، نر شیر است که وظیفه حفاظت از شیر جوان را بر عهده دارد.
بهر گه که رفتی بر شهریار
بگفتی که ای نامور غم مدار
هوش مصنوعی: هر بار که به پیش پادشاه میروی، به او بگو که ای معروف و شناخته شده، نگران نباش.
از آن بند کردم تو را من رها
برستی چه از شیر از دم اژدها
هوش مصنوعی: من تو را از آن قید و بند آزاد کردم، حالا چه فرقی میکند که تو از قدرت یک شیر آزاد شدهای یا از خطر یک اژدها؟
ازین تیره چه نیزت آرم برون
ولیکن مرا نیست فرصت کنون
هوش مصنوعی: از این گرفتاری چه فایدهای برایت میآورم، اما الان وقتش را ندارم.
ولیکن به شرطی که کردی نخست
بداری همان عهد خود را درست
هوش مصنوعی: اما به شرطی که ابتدا، پیمان و عهد خود را به خوبی حفظ کنی.
به بخشی به من دخت توپال را
برآری چه از کینه کوپال را
هوش مصنوعی: اگر از کینه و دشمنی بگذری، میتوانی دختری زیبا و مهربان را به من هدیه دهی.
سپهبد بگفتا که پیمان یکی ست
چنان چون که یزدان کیهان یکی ست
هوش مصنوعی: فرمانده گفت که پیمان، واحد و یکپارچه است، همانطور که خداوند جهان نیز یکی است.