برگردان به زبان ساده
چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست
هوش مصنوعی: زمانی که جانم را به خدا میسپارم، هیچ آهی از دل محبوب بلند نمیشود و هیچ صدایی از من برنمیآید که نشان دهد دیگران نگرانم هستند.
گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود
باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست
هوش مصنوعی: بسیار گریه و ناراحتی به وجود آمد و درون من شعلههای اشک زبانه کشید که نتوانستم چیزی بگویم، زیرا طوفانی در کار نبود.
گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن
عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست
هوش مصنوعی: اگرچه در میدان زیبایی، شور و شوق جنگجویان بود، اما با وجود آن، هیچ نشانهای از درخشش آن ماه در میدان برنخاست.
دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند
بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که هیچ گاه دست و تیغ کسی که در لباس مخصوص و زیباست، بر کسی دیگر بلند نشده است، چرا که هیچ وقت از جان ما شعلهای برنخاست. یعنی، ما هیچگاه از شدت احساس و عشق خود به غیر نپرداختهایم.
میرسد او را اگر جولان کند بر آفتاب
کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست
هوش مصنوعی: اگر او توانایی داشته باشد که در زیر نور آفتاب به راندن و مسابقه بپردازد، هیچ کس در زمین نمیتواند مانند او با شور و حرارت حرکت کند.
ناوکی ننشست ازو بر سینهٔ پر آتشم
کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست
هوش مصنوعی: در دل آتش و شور و هیجان من هیچ چیز آرام نمیگیرد و حتی یک تیر هم از چاک لباس من بیرون نمیآید.
کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد
یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست
هوش مصنوعی: در محله رقیبم، یار من به راحتی زندگی کرده و کسی مانع او نشد. حتی یک انسان محترم مسلمان هم از سرزمین بیدینی قیام نکرد.