برگردان به زبان ساده
پند گوی تو چهها تا به تو فهمانیده
کز منت باز به این مرتبه رنجانیده
هوش مصنوعی: تو چه چیزهایی را میگویی که به تو فهماندهام، این که از لطف و محبت خودت دور شدهای و به این وضعیت ناگوار دچارم کردهای.
ز آتش سرکش قهرت ز تو رو گردانست
عاشق روی ز شمشیر نگردانیده
هوش مصنوعی: به دلیل خشم شدید تو، آتش عشق تو خاموش شده است و عاشق نمیتواند روی خود را از تیرگی قهر تو برگرداند.
زان نگه قافلهٔ صبر گریزان وز پی
مژهها تیغ در آن قافله خوابانیده
هوش مصنوعی: از آن نگاه، کاروان صبر در حال فرار است و برای اینکه خواب را در آن کاروان بگذارد، تیغها را پشت مژهها پنهان کرده است.
مژه بیش از مدد ابرویش از دل گذران
تیر پران و کمان گوشه نجنبانیده
هوش مصنوعی: مژههایش به اندازهای تاثیرگذارند که بیشتر از ابرویش بر دل مینشیند، و تیر و کمانش به نرمی و با احساس، هیچ حرکتی نمیکند.
چه روم بی تو به گشت چمن ای حور که هست
باغ گل در نظرم دوزخ تابانیده
هوش مصنوعی: بدون تو به باغ و چمن نخواهم رفت، ای زیبایی! زیرا در چشم من این باغ گل مانند جهنمی مینماید که روشن شده است.
میکشم پای ز هنگامهٔ عشقت که فراق
سخت چشم من ازین معرکه ترسانیده
هوش مصنوعی: من از عشق تو به شدت نگرانم و ترسیدهام، بنابراین از شلوغی و هیاهوی آن دور میشوم تا از غم جدایی روم.
محتشم شمع صفت چند بسوزی مروی
خویش را کس به عبث این همه سوزانیده
هوش مصنوعی: محتشم، تو که مانند شمع میسوزی، برای چه اینقدر به خاطر خودت دچار سختی و آتش میشوی؟ آیا هیچکس برای این همه سوز و گداز تو ارزشی قائل است؟