برگردان به زبان ساده
سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
نوبت زنان از عشق تو آیم به صد غوغا برون
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که در گوشهای دور از دنیا و به دور از دیگران به سر میبرد، تنها زمانی از جا برمیخیزد و پا به بیرون میگذارد که نوبت زنان به عشق او برسد. او با هیاهو و سر و صدای زیاد، به سوی معشوق خود میرود.
چون مرد میدان را زنند از بهر جانبازی صلا
سر بر کف و کف بر دهان آیم من شیدا برون
هوش مصنوعی: زمانی که مرد جنگ را به خاطر دلیری و جانبازی بزنند، من شیدا به همراه سر بر زمین و دستها بر دهان، بیرون میآیم.
دهشت شود نو سلسله چون از صف دیوانگان
آشفته خو زنجیر خا ایم من رسوا برون
هوش مصنوعی: وقتی که تازهواردان به جمع دیوانگان میپیوندند، این آشفتگی و بینظمی باعث میشود که من در زنجیر خویشتن رسوا شده و بهخارج از آن وضعیت بیفتم.
در لشگر عقل و خرد یک مرده صد صف بر درم
تا آید از بهر جدل مرد از صف هیجا برون
هوش مصنوعی: در میان لشگری از عقل و خرد، حتی یک فرد مرده میتواند با صفهای طولانی و استقامت به دروازههای من بیاید تا برای جدل و بحث حاضر شود، در حالی که من از صف نبرد خارج میشوم.
کو آتش در دل که من چون دست در جیب آورم
از پرتو گیرائیش آرم ید و بیضا برون
هوش مصنوعی: در دل من آتش و اشتیاقی وجود دارد که هرگاه دستم را به جیب ببرم، از نور و جذابیت آن، قدرتی خارقالعاده به دست میآورم.
صحرای شوری کو کزو چون روی در شهر آمدم
صد وحشی اندر پیش پس آیم ازان صحرا برون
هوش مصنوعی: در بیابانی شگفتانگیز زندگی میکنم که وقتی وارد شهر میشوم، صدای وحشیانی را میشنوم که در مقابل من قرار دارند و من از آن بیابان خارج میشوم.
دریای شوری کو که من کوشم چو در غواصیش
آخر به جائی در دهم تا حشر ازان دریا برون
هوش مصنوعی: من تمام تلاشم را میکنم تا در عمق این دریای پر شور غوطهور شوم و در نهایت، خود را از آن بیرون بیاورم، جایی که بتوانم به معانی عمیقتر و فرجام نهایی دست یابم.
خیل بلاصف میکشد میدان دم از خون میزند
همت فرس زین میکند من میروم تنها برون
هوش مصنوعی: بلایای بسیاری در حال وقوع است و مانند گروهی از جنگجویان بر میدان میتازند. از خون دشمنان مینوشند و ارادهی خود را تقویت میکنند. من به تنهایی به سوی بیرون میروم.
دل میل دارد کز هوس دردیگی اندازد مرا
کز تن نیاید یک نفس بیآه و واویلا برون
هوش مصنوعی: دل میخواهد که از شدت هوس مرا به درد آورد، زیرا تن من طاقت یک نفس بیعذاب و ناله را هم ندارد.
تا کی به دریا جا کنم کز خانه جانانهای
دامان استیلاکشان آید به استغنا برون
هوش مصنوعی: این شعر به این اشاره دارد که دیگر نمیتوانم مدت طولانی در دریا بمانم و از خانهام دور باشم، زیرا از آنجا محبت و عشق به من میرسد و من به این عشق نیاز دارم.
بیقید طفلی خواهم و عشقی که بازی بازیم
از خلوت زهدآورد هر دم به غیرتها برون
هوش مصنوعی: میخواهم به سادگی و بیخبری دوران کودکی برگردم و عشقی بیپرده که همچون بازی، دائم مرا از تنهایی و ارادت مذهبی بیرون بیاورد.
هان محتشم نزدیک شد کز رستخیز عشق تو
آری قیامت در نظر نارفته از دنیا برون
هوش مصنوعی: آنگاه که عشق تو به پاخیزد، قیامت به یاد تو از نزدیک فرامیرسد و هنوز کسی از این دنیا خارج نشده است.