برگردان به زبان ساده
باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
باز خود را هدف تیر ملامت دیدم
هوش مصنوعی: من دوباره به زیبایی و جاذبه چشمها و مژگان کسی دلبسته شدم و در این احساس، خود را در معرض انتقادات و سرزنشها احساس میکنم.
بازم افکند ز پا شکل همایون فالی
باز بر خاک رهی قرعهٔ صفت گردیدم
هوش مصنوعی: دوباره از من تقدیر و سرنوشت خوشی پنهانی به من نشان داد و من بر زمین ماندگار شدم.
باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساخت
باز بر پیر خرد ذوق تو میخندیدم
هوش مصنوعی: یک بار دیگر، نشانههای شادمانی و نشاط را در وجودم حس کردم و به یاد روزهای خوش کودکی، لبخند زدم. وقتی به یاد تجربههای گذشته با افراد بزرگتر میافتم، میفهمم که هنوز هم از زندگی و حال خوب لذت میبرم.
باز در وادی غیرت به هوای صنمی
قدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم
هوش مصنوعی: دوباره در زمینه عشق و غیرت، به خاطر یک معشوق، قدم گذاشتم و قدحی نوشیدم.
باز از کشور افسرده دلی رفته برون
شورش انگیز بیابان بلا گردیدم
هوش مصنوعی: من دوباره از سرزمین دلزده خارج شدم و در بیابان پر از درد و مشکل سر گردان شدم.
باز در ملک غم از یافتن منصب عشق
خلعت بی سر و پائی ز جنون پوشیدم
هوش مصنوعی: من دوباره در سرزمین غم، به خاطر پیدا کردن مقام عشق، با جنون لباسی بی سر و پا پوشیدم.
باز شد روی بتی قبلهٔ من کز دو جهان
روی چون محتشم شیفته گردانیدم
هوش مصنوعی: چهرهی کسی که برای من مانند قبله است، نمایان شد و از زیباییاش به قدری مجذوب شدم که تمام جهان را فراموش کردم.