برگردان به زبان ساده
دست به دست همچو گل آن بت مست میرود
گر ز پیش نمیروم کار ز دست میرود
هوش مصنوعی: دست به دست هم میچرخد و چون گلی در حال زیبایی است. اگر من از جلو نروم، کارها از دستم خارج میشود و دچار مشکل میشوم.
من به رهش چو بیدلان رفته ز دست و آن پری
دست به دوش دیگران سر خوش و مست میرود
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق او مانند عاشقان بیخبر در راه او رفتهام و او که زیبایی همچون پری دارد، خوش و شاد در کنار دیگران قدم میزند.
دل به اراده میدهد جان به کمند زلف او
ماهی خون گرفته خود جانب شست میرود
هوش مصنوعی: دل به خواستهٔ او میسپارد و جان به دام زلف او میافتد، همچون ماهی که در خون خود غوطهور است و جانش به سوی شست او میرود.
من به خیال قامتت میروم از جهان برون
شیخ به فکر طوبی از همت پست میرود
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی تو، دل از این دنیا میکنم، اما آن شیخ که فکرش به دنیا و مادیات است، با افکار ناچیزش به دور از توهمات بزرگ میرود.
بار چو بستم از درت مانع رفتنم مشو
زان که مسافر از وطن بار چو بست میرود
هوش مصنوعی: وقتی که آماده سفر شدم و بار خود را بستم، اگر مانع رفتن من از در تو شوی، بدان که مسافر پس از بستن بارش دیگر نمیتواند در وطن بماند و به راه میافتد.
خانهپرست از ریا رفت و به کعبه کرد جا
کعبهٔ ماست هر کجا بادهپرست میرود
هوش مصنوعی: خانهپرست که به خاطر نفاق و ریا در جامعه شناخته شده بود، از آنجا دور شد و به کعبه پناه برد. این کعبه متعلق به ماست و هرجا که مردان بادهپرست رفتهاند، نشان از حقیقت و عشق وجود دارد.
گیسوی حور اگر بود دام فسون ز قید آن
مرغ که جست میپرد صید که رست میرود
هوش مصنوعی: اگر موهای زیبای حور بهشتی دام فریبی باشد، آن پرندهای که بلند میپرد و از قید و بند رهایی مییابد، دیگر به دام نمیافتد.
کلک زبان محتشم در صفت تو ای صنم
هر سخنی که زد رقم دست به دست میرود
هوش مصنوعی: قلم شاعر در توصیف تو، ای معشوق، چنان زیباست که هر سخنی که به زبان میآورد، نقش و نگاری با خود دارد و به یاد و زبانها منتقل میشود.